امروز : یکشنبه, ۲۵ آذر , ۱۳۹۷ - 8 ربيع ثاني 1440
شناسه خبر : 10162
  پرینتخانه » زبان شناسی و تحلیل گفتمان تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۷:۲۱ | 224 بازدید | ارسال توسط :

مروری بر اندیشه فردينان‌ ‌دوسوسور

مروري بر انديشه فردينان‌ ‌دوسوسور مفهوم نشانه از ديدگاه سوسور‌ ‌الگوي سوسور از نشانه، الگويي “دو وجهي” است.‌ ‌در الگوي سوسوري هر نشانه تشكيل شده از:‌ * “‌دال‌” signifiantتصوير صوتي‌ * “‌مدلول‌”signifie ‌مفهومي كه دال به آن دلالت مي كند.‌ ‌از ديد سوسور، نشانه زباني‌ ‌نه يك شيء را به يك نام، بلكه يك مفهوم […]

مروری بر اندیشه فردينان‌ ‌دوسوسور

مروري بر انديشه فردينان‌ ‌دوسوسور
مفهوم نشانه از ديدگاه سوسور‌ ‌الگوي سوسور از نشانه، الگويي “دو وجهي” است.‌ ‌در الگوي سوسوري هر نشانه تشكيل شده از:‌

* “‌دال‌” signifiantتصوير صوتي‌
* “‌مدلول‌”signifie ‌مفهومي كه دال به آن دلالت مي كند.‌
‌از ديد سوسور، نشانه زباني‌ ‌نه يك شيء را به يك نام، بلكه يك مفهوم را به يك تصور صوتي پيوند مي دهد و نشانه‌ ‌كليتي است ناشي از پيوند ميان دال و مدلول كه رابطه بين دال و مدلول را‌ ‌اصطلاحا(دلالت) مينامند.‌
‌سوسور متذكر مي شود كه اين دو وجه نشانه، وابستگي‌ ‌متقابل به يكديگر دارند و هيچ‌كدام مقدم بر ديگري نيستند. دال بدون مدلول، يا به‌ ‌عبارتي دالي كه به هيچ مفهومي دلالت نكند، صدايي گنگ بيش نيست و مدلولي كه هيچ دالي‌ (‌صورتي) براي دلالت بر آن وجود نداشته باشد، قابل دريافت و شناخت نيست. در واقع،‌‌ ‌محال است كه نشانه از لفظ بدون معني و يا معني بدون لفظ تشكيل شده باشد.‌
‌به‌ ‌باور سوسور، دال و مدلول جنبه روانشناختي دارند و هيچ يك بعد مادي ندارند، هر دو از‌ ‌نوع “صورت” هستند و نه جوهر و به نظامي انتزاعي و اجتماعي تعلق دارند كه سوسور آن‌ ‌را “لانگ” مي‌نامد.langue

توضیحات بیشتر را اینجا بخوانید: لانگ و پارول چیست؟
‌نشانه زباني رابطه بين يك شيء و يك نام نيست، بلكه‌ ‌رابطه اي است بين يك مفهوم و يك الگوي صوتي. الگوي صوتي به واقع از نوع صوت نيست‌؛ ‌چرا كه صوت مادي (فيزيكي) است در حالي كه الگوي صوتي، پنداشت روانشناختي شنونده از‌ ‌صوت است آن‌گونه كه از طريق حواس دريافت مي كند. الگوي صوتي را تنها از آن جهت مي‌ ‌توان “مادي” تلقي كرد كه بازنمود دريافتهاي حسي ما هستند. بدين ترتيب، الگوي صوتي‌ ‌را مي توان از”مفهوم”، بازشناخت. مفهوم نسبت به الگوي صوتي از نوع انتزاعي تر است‌
‌در الگويي كه سوسور از نشانه ارائه مي دهد، “مصداق” جايي ندارد. به بياني‌ ‌ديگر، در ديدگاه سوسور، ارجاع به اشياي موجود در جهان خارج در نظام زبان و فرايند‌ ‌دلالت جايگاهي ندارد. و در اين الگو مدلول برابر با مصداقي مادي در جهان خارج نيست،‌ ‌بلكه مفهومي ذهني است. در چنين نظام زباني اي، نشانه ها به مفاهيم دلالت مي كنند و‌ ‌نه به چيزها، و زماني كه درباره چيزها صحبت مي كنيم، در سطح مقوله هاي مفهومي آن‌ “‌چيزها” با هم ارتباط برقرار مي كنيم. بنابراين، در ديدگاه سوسور نشانه به طور كلي‌ “‌غير مادي” است و اين نكته اي است كه بايد به آن توجه داشت.‌
‌تا به اينجا به‌ ‌ساختار نشانه از ديدگاه سوسور اشاره شد، و حال به جايگاه نشانه در كليت نظام زبان‌ ‌از ديد سوسور مي پردازيم. به عقيده سوسور، نشانه ها فقط به مثابه واحدهاي يك نظام‌ ‌صوري، كلي و انتزاعي معنا پيدا مي كنند. برداشت او از معنا كاملا ساختاري و مبتني‌ ‌بر رابطه است .سوسور نشانه ها را بر اساس نوعي ماهيت “جوهري” يا ذاتي تعريف نمي‌ ‌كند. به عقيده او نشانه ها در اصل به يكديگر ارجاع مي دهند. در درون نظام زبان “همه‌ ‌چيز وابسته به روابط است.” هيچ نشانه اي قائم به خود معنا نمي يابد، بلكه ارزش آن‌ ‌ناشي از رابطه آن با نشانه هاي ديگر است.‌
‌سوسور به مفهومي به نام “ارزش” نشانه‌ ‌اشاره مي كند. ارزش هر نشانه به روابط آن نشانه با ديگر نشانه هاي درون نظام وابسته‌ ‌است. سوسور براي نشان دادن مفهوم ارزش، بازي شطرنج را مثال مي زند. او مي گويد كه‌ ‌ارزش هر مهره در شطرنج وابسته به جايگاهي است كه آن مهره در شطرنج (و در روي صفحه‌ ‌شطرنج) در تقابل با مهره هاي ديگر دارد و جنس و شكل مهره ها بر ارزشي كه هر مهره در‌ ‌نظام انتزاعي بازي شطرنج دارد، تاثير نمي گذارد. نشانه چيزي بيش از مجموع اجزاي آن‌ ‌است. در عين آنكه فرايند دلالت به وضوح به رابطه بين دو جزء نشانه وابسته است،‌ ‌ارزش نشانه را رابطه بين نشانه با ديگر نشانه هاي درون نظام (كه يك كليت است) تعيين‌ ‌مي كند. به بياني ديگر، از طرفي ما رابطه دروني نشانه را داريم و از سويي ديگرشاهد‌ ‌رابطه بيروني نشانه با نشانه هاي ديگر نظام هستيم.‌
‌سوسور مي نويسد: “مفهوم‌ ‌ارزش . . . نشان مي دهد كه اشتباه بزرگي است اگر نشانه را صرفا تركيب صدايي بخصوص‌ ‌با مفهومي بخصوص بدانيم. اگر نشانه را حاصل اين تركيب بدانيم آن را منفرد تلقي كرده‌ ‌ايم و از نظامي كه به آن تعلق دارد جدايش كرده ايم؛ يعني به عبارتي پذيرفته ايم كه‌ ‌مي توان از نشانه هاي منفرد شروع كرد و نظام را با كنار هم قرار دادن آن نشانه ها‌ ‌ساخت. در حالي كه برعكس، نظام به مثابه كل همگن و واحد، نقطه آغاز است، و از آنجاست‌ ‌كه مي توان از طريق روندي تحليلي اجزا و عناصر سازنده اش را شناخت‌”
‌سوسور بر‌ ‌افتراق بين نشانه ها تاكيد دارد. برداشت سوسور از معني (كه حاصل شبكه روابط درون‌ ‌نظام است) جنبه افتراقي دارد. از ديد او زبان نظامي از تمايزها و تقابلهاي نقش مند‌ ‌است.‌
‌هويت نسبي نشانه ها در ارتباط با يكديگر در درون نظام، اصل اساسي نظريه‌ ‌ساخت‌گرايي است و با توجه به اينكه در تحليلهاي ساخت‌گرايانه تاكيدبر روابط ساختاري‌ ‌است اصل بر تقابلهاي دو تايي گذاشته مي‌شود.(مثل مرگ و زندگي- روبنا و زير بنا‌ .)
‌سوسور در اين باره‌ ‌مي‌نويسد:(مفاهيم… به گونه اي اثباتي و ايجابي و به موجب محتوياتشان تعريف نمي‌ ‌شوند بلكه به گونه اي سلبي و از طريق تقابل با ديگر اجزا همان نظام ارزش‌ ‌مي‌ابند.‌)‌

منابع:
زبان، سوسورو ويتگنشتاين،چگونه‌ ‌مي‌توان با واژه ها بازي كرد-روي هريس- ترجمه اسماعيل فقيه-نشر مركز تهران81 ‌
‌فردينان دوسوسور- جاناتان كالر – ترجمه‌ ‌كوروش صفوي- نشر هرمس -تهران 1386‌
مقاله سوسور دانشمندي بي كتاب – نسترن‌ ‌صادقي – خبر گزاري كتاب ايران‌
‌مقاله سوسور، ساختار گرايي و نظام‌ ‌نمادين- ديويد هوارث- خبر گزاري فارس
www.resalat-news.com
فاطمه شهابي
منبع: وبلاگ آقای زبان شناس

|
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.