راوی در اشعار نیما

راوی در اشعار نیما
نویسنده : بیژن باران
منبع: مجله ادبی پیاده رو
مقدمه. در این جستار، نخست راوی در شعر تبیین شده؛ سپس با بررسی اشعار نیما یوشیج راوی درآنها تعیین می شود. برای روایت، شاعر دیدگاهی برای خود می گزیند؛ سپس روایت را از این دیدگاه آغاز می کند. در شعر مدرن و پسامدرن، دیدگاه از بیرون ذهن به درون ذهن و برعکس؛ نیز در چند راوی متعدد همزمان یا زنجیره ای با ذهن سالم یا پریشان تردد می کند. در آثار کلاسیک 1 دیدگاه است با 1 تا 3 راوی. فرق دیدگاه و راوی چیست؟ دیدگاه، وضع مکانی- زمانی است که راوی درآن قرار می گیرد. راوی از این دیدگاه به بیان صحنه ی شعری یا شخصیت های درون اثر ادبی می پردازد. هر اثر شعری 3 رکن دارد: شاعر، راوی، شخصیت. شاعر با فعال کردن بخشهایی از مغز خود مانند حافظه زبانی، حواسی، عاطفی، زیبایی شناسی به آفرینش اثر ادبی می پردازد. راوی که در متن اثر پنهان است با حواس خود مانند دیدن و شنیدن روایت را به پیش می برد. شخصیت، افراد درون اثر ادبی اند که با هم در رابطه اند، کل روایت را می سازند. نمونه: در افسانه، نیما شاعر است که وزن و قافیه شعر را می پاید، راوی با چرخش بین نقطه نظر من، او، تو شعر را روایت می کند، یکی از شخصیتها، افسانه است که شعر را آغاز می کند.

هر روایت 8 شاخصه دارد: 1- راوی با ذهن سالم که ناظر ماجرا است؛ 2- مکان مانند بالای تپه ای مشرف بر جاده که از آنجا ناظر است؛ 3- زمان روزانه یا تقویمی که این ناظر برای روایت گزیده؛ 4- جو/ واسطه ای مانند هوای شفاف یا شب برفی که بین راوی و صحنه قرار دارد؛ 5- رنگ منبع نور چون نور سفید یکنواخت روز، انداختن مداد نور سرخ لیزر یا تیر نورافکن زرد بر صحنه؛ 6- پویش روایت بنا به ساختار درونی شعر شامل قاب/ گزینش مصالح کاربرده از زنجیره/ توالی شخصیتها، حوادث، توصیفات؛ 7- فاصله راوی از صحنه برای توصیف که می تواند از دور/ قدی long shot یا از نزدیک/ چهره close-up باشد؛ 8- ابزار ضبط رویدادها مانند مداد/ کاغذ، کاست ضبط صوت، دوربین ویدیو/ تلفن همراه. در نمونه های اشعار نیما در این جستار تنها به راوی بسنده شده؛ بقیه شاخصه ها واشکافی نشده اند. اثرات خاص مانند التهابات ذهنی راوی/ شخصیت، غلو در تاثیر صحنه، اثر مواد بر راوی و جادویی مهتاب بر خواننده، بیشتر در ادبیات مدرن بکار می روند. در کل، این شاخصه های دیگر، تنها در برخی آثار فالکنر، الیوت، جویس، وولف بکار رفته اند.

تبیین راوی. دیدگاه POV=Point of View جایگاهی محاط بر صحنه است که راوی از آنجا به توصیف رویدادها می پردازد. در نقد یک اثر ادبی، گاهی راوی و دیدگاه یکی انگاشته شده؛ بطور مترادف بکار می روند. ولی این 2 ضرورتن یکی نیستند. مثلن در داستانهای تنکابنی دیدگاه از بالای کاخ به مردم است؛ ولی در آثار بهرنگی دیدگاه از پایین به بالای کاخ است. در حالیکه راوی می تواند در بالا یا پایین کاخ قرار گرفته باشد. راوی مترادف زاویه دید، ناظر، جایگاه، موقعیت، لحن، نگرش، پرسپکتیو، منظر آمده که در روایت اثر ادبی به توصیف اشیا، شخصیتها، حوادث می پردازد. می توان راوی را دوربینی به دوش انگاشت که موضوع را روی واسطه ای medium ضبط می کند. روشن است که سلامت دماغی/ حسی شاعر، راوی، شخصیتها، نور سفید محاط بر صحنه، شرایط جوی مساعد (برای رویت) از مفروضات تلویحی یا تصریحی اند. زیرا سلامت عصبی، روحی، شخصیتی راوی در دیدن/ اندیشیدن او تاثیر می گذارد. گاهی، راوی مداخله گر دانای کل است که در باره شخصیتها یا حوادث هم نظر می دهد. رئالیستهای قرن 19م مانند لئو تولستوی، راوی مداخله گر بودند که نظرات اخلاقی – در باره حیات انسانی را بصورت پاساژی جدا و نامتصل با مسیر داستان – ابراز می کردند.

راوی گاهی چون خدا ناظر و آگاه از همه چیز در گذشته، حال و اینده است؛ محاط بر صحنه و شخصیتها بوده؛ نیاز به نور سفید برای دیدن ندارد. نور سفید = سرخ + سبز + آبی. در نقاشی، رنگ سفید مجموعه ی 3 رنگ اصلی سرخ، بنفش، سبز است؛ از تداخل سرخ و سبز ادراک زرد حاصل می شود؛ از تداخل سبز و بنفش ادراک آبی حاصل می شود؛ از تداخل بنفش و سرخ ادراک سیکلمن حاصل می شود. در نور سفید یا طبیعی رنگ اشیاء با قرارداد جامعه زبانی نامگذاری می شود. در نبود نور سفید که تاریک است همه رنگها سیاهند. رنگ سرخ زیر نور آبی قهوه ای دیده می شود. در آثار پیشا-مدرن، راوی از سلامت دُماغی برخوردار است. در آثار مدرن و پسا– مدرن خصایص روحی/ شخصیتی راوی در اثر موثر است. شخصیت افراد درون اثرند که روایت را می سازند. *

تعیین راوی. گزینش راوی در روند آفرینش یک شعر نیاز به جستاری دیگر دارد. یعنی چه باعث می شود که در مغز شاعر، گزینش من یا تو در نویسش شعر بکار می رود. در اینجا، تنها به تعیین آن در یک اثر ادبی بسنده می شود. چگونه می توان راوی را در شعر تعیین کرد؟ در خوانش و تقطیع شعر، باید فاعل/ ضمایر هر سطر/ مصراع/ جمله را تعیین کرده؛ آن را با گزینه های اریب/ زیرخط/ کلفت مشخص کرد. گاهی این کار با اِشکال روبرو می شود. زیرا فعل بصورت مصدر، لحن خطابی، فشردگی زبان مانند حذف فعل و حروف ربط بکار رفته است. این استثائات را باید جداگانه بررسی کرد. گاهی یک شعر از آغاز تا پایان یک راوی دارد. زمانی در یک مفصل شعری چرخش راوی وجود دارد. درکل اشعار لیریک و تغزلی راوی اول شخص دارند؛ از نظر کمی، غزل در دنیا و ایران بیشترین نوع شعر است. در اشعار توصیفی و روایتی معمولن راوی سوم شخص بکار می رود. در آفرینش شعر 3 نوع راوی و در نقد شعر معمولن 2 نوع راوی وجود دارند.

انواع. روایت از 3 دیدگاه برای راوی با ضمایر متناسب انتقال داده می شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ یم
2- دوم شخص = تو/شما، بتو/بشما، ترا/ شمارا، ی/ید
3- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند

تاویل/ نقد شعر از 2 دیدگاه انجام می شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ یم
2- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند
در نقد کنونی، راوی در اشعار نیما، راوی سوم شخص مفرد است. زیرا ضمایر در جمله ها سوم شخص مفرد اند. نویسنده، راوی اول شخص مفرد را بکار نبرده؛ این گزینش، متن نقد را غیرشخصی، جهانشمول، عینی می کند.

تغییر دیدگاه. اگر داستانی براساس نامه نگاری 2 یا چند نفر باهم باشد، دیدگاههای هر نامه متفاوت بوده؛ از یک نامه به نامه دیگر چرخش می کند. گاهی فلش بک یا پس بینی flash-back / analepsis است که می تواند تقویمی و غیرتقویمی باشد؛ باعث چرخش راوی/ زمان هم بشود. بندرت، فلش بک در فلش بک هم کاربرد دارد. در این موارد، صحنه مداخله گری ست که در زمان عقب می رود. نوع دیگر تغییر روایت پیش بینی flash-forward / prolepsis است که آینده را مطرح می کند.

فعل. در روایت فاعل/ضمیر و فعل اولویت ویژه ای دارند. اگر راوی ثابت در مکان باشد در روایت یک سری افعال منسجم بکار می رود. ولی گاهی دیدگاه راوی در حرکت بوده؛ لذا این حرکت بر صرف و گزینش فعل تاثیر می گذارد. این تاثیر بر فعل را شاملو غلط انگاشته؛ چون مفروض او ثبات دیدگاه است. در مقایسه دیدگاه تنکابنی و بهرنگی در بالا، می توان اثر دیدگاه را بر گزینش فعل بوسیله نویسنده هم بررسی کرد. زیرا دیدگاه نه تنها بر احاطه به صحنه بلکه بر گزینش فعل هم تاثیر دارد. نمونه: صَرف رفتن و آمدن بستگی به گزینش دیدگاه دارد. اگر دیدگاه پایین کاخ باشد شخصیت به کاخ می رود؛ گزینش فعل مصدر رفتن است. اگر دیدگاه بالای کاخ باشد شخصیت به کاخ می آید؛ گزینش فعل مصدر آمدن است. رک به ایلیا دیانوش در نقد دیوان شرقی. http://naqdesher.persianblog.ir/1384_5_naqdesher_archive.html

راوی در اشعار نیما. اکنون پس از تبیین راوی، تعیین آن در برخی اشعار نیما واشکافی می شود. الگو یا چهارچوب فوق در تبیین راوی جهانشمول است. می توان آنرا بر آثار هنری مانند نقاشی، عکاسی، فیلم، ویدیو، کلیپ/ فلاش، اشعار قدیم، مدرن، پسامدرن انطباق داد. بررسی راوی در شعر به تاویل، نقد، ادراک آن کمک می کند. نیما در مرغ آمین، هم دیالوگ و هم تکنیک پیش بینی را بکار می بندد تا آینده را تشریح کند:
خلق می گويند:
” آمين!
در شبی اينگونه با بيدادش آئين.
رستگاری بخش- ای مرغ شباهنگام- ما را!
و به ما بنمای راه ما بسوی عافيتگاهی.
هرکه را – ای آشناپرور- ببخشا بهره از روزی که می جويد.”

” رستگاری روی خواهد کرد
و شب تيره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.” مرغ می گويد.

همو در افسانه برای دراماتیک کردن این شعر بلند، چرخش دیدگاه را از 3م شخص مفرد/او /افسانه به اول شخص مفرد/من/ عاشق بتناوب بکار می برد. این را می توان در ضمایر او و من در این 2 مفصل دید:
{افسانه:} در شب تیره ، دیوانه ای ک او
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ی گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور..
{عاشق:} ای دل من ، دل من ، دل من
بینوا ، مضطرا ، قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
جز سرشکی به رخساره ی غم؟

راوی اول شخص. اکنون 3 نوع راوی در اشعار نیما حفاری می شوند. راوی اول شخص مفرد/ جمع است. این ژانر وصف الحال عواطف شخصی شاعر است که بر خواننده تاثیری مستقیم دارد. در فرازها، فاعل یا ضمیر کلفت نموده شده اشت.
من بر آن عاشقم که رونده است! – افسانه

به کجای این شبِ تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟ – وای بر من

هان ای شب شوم وحشت‌انگیز
تا چند زنی به جانم آتش
یا چشم مرا ز جای بر کن
یا پرده ز روی خود فرو کش
– یا باز گذار تا بمیرم
– کز دیدن روزگار سیرم. – ای شب

بیهده نشکسته‌ام من
بر عبث ننهاده‌ام نقشی شکسته بر شکسته – منِ لبخند

نازک‌آرای تن ساق‌گلی
که بجانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! ببرم می شکند. – میتراود مهتاب

خانه‌ام ابری‌ست
یکسره روی زمین ابری‌ست با آن. – خانه‌ام ..

راوی دوم شخص . در ادبیات جهان راوی دوم شخص کم بکار می رود. در اشعار نیما هم راوی دوم شخص کم است. نمونه هایی از اشعار نیما با راوی دوم شخص در اینجا می ایند.
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندان ید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یکنفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدان ید. – آی آدمها

تو دروغی، دروغی دلاویز
تو غمی، یک غم سخت زیبا
بی بها مانده عشق و دل من
می سپارم به تو، عشق و دل را
که تو خود را به من واگذاری
ای دروغ! ای غم! ای نیک و بد، تو
چه کست گفت از این جای برخیز؟
چه کست گفت زین ره به یکسو؟
همچو گل بر سر شاخه آویز
همچو مهتاب در صحنه ی باغ – افسانه

راوی 3م شخص برای توصیف طبیعت کاربرد دارد. راوی سوم شخص مفرد/جمع است.
هنگام که گریه می ده د ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل‌چشم دریا
از خشم به روی می زن د مشت. – هنگام که..

قوقولی قو، گشاده شد دل و هوش
صبح آمد. خروس می خوان د

همچو زندانی شب چون گور
مرغ از تنگی قفس رسته است
در بیابان و راه دور و دراز
کیست کو مانده؟ کیست کو خسته‌است؟ – قوقولی قو

همچنان کاول شب رود، آرام
میرسد ناله‌ای از جنگل دور…
کار هرچیز تمام است، بریده است دوام
کار شب‌پا نه هنوز است تمام! – کار شب‌پا

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه‌ی جهان
آواره مانده از وزش باد های سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان

او ناله های گمشده ترکیب می کند
از رشته های پاره‌ی صدها صدای دور. – ققنوس

مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندر او خاکستر سردی. – اجاق سرد

تغییر دیدگاه. گاهی راوی از یک دیدگاه به دیدگاه دیگر چرخش می کند. نیما این تکنیک را برای شخصی کردن یک روایت عینی خارج ذهن و تاثیر عاطفی آن بر خواننده بکار می برد. چند نمونه از چرخش دیدگاه در این جا می آیند.
تاریک شبی است. هرچه تنهاست
مردی در راه می زن د نی
و آواش فسرده بر می آید.
تنهای دگر من که‌م از چشم
توفان سرشک می گشاید. – هنگام که..

میتراود مهتاب
میدرخشد شب‌تاب
نیست یکدم شکند خواب بچشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می شکند. – میتراود مهتاب

با تنش گرم، بیابان دراز،
مرده را ماند در گورش تنگ.
به دل سوخته‌ی من ماند – هست شب

نتیجه. روایت از دوران باستان اساطیری در تمدن انسان وجود داشته است. روایت نه تنها برای بیان اندیشه بکار رفته؛ بلکه در روند اندیشیدن هم تاثیر گذاشته است. روایت سهم بسزایی در سبک ادبی دارد که وابسته به کاربرد زبان (گستره واژه ها + هنجار دستوری + لحن راوی) است. راوی می تواند مرد، زن، کودک، مرده، جانور، بنا، درخت باشد. روایت می تواند با افعال مختلف گذشته، حال، آینده باشد. دیدگاه می تواند ایستا مثلن از زیر درخت گردو قالیچه حضرت سلیمان را توصیف کردن یا پویا سوار بر دوش دیو در امیرارسلان بتوصیف شهر فرنگ پرداختن باشد. روایت اول شخص از دیدگاه من/ ما ست. “من” می تواند هر یک از شخصیتهای روایت باشد که مشاهدات، اندیشه ها، ادراکات خود را که محدود به حضور مستقیم او در حادثه است دربر گیرد. این برای خود-زندگی نگاری Autobiography گزینه بهینه ایست. در ادبیات قدیم ایران از خود نوشتن یکی از محرمات بوده؛ حتی در شعر هم از خود-روایی طفره می رفتند. شخصیتهای شعری عموما مانند آدمهای مینیاتورها، الگویی و تپیک ند، نه خاص و واقعی. در تمام غزلیات حافظ و سعدی یک معشوق مشخص با نام و نشان که انسانی در محیط خاص اش باشد، دیده نمی شود. لبخند ژکوند داوینچی یا مایای برهنه گویا انسانهایی بودند که خصوصیات فردی مختص به خود داشتند. لذا اگرچه در اشعار قدیم ایران اول شخص زیاد بکار رفته ولی دربرگیرنده فاکتهای زندگی روزانه شاعر نیست. شاید استثنائاتی در آثار رودکی و سلمان ساوجی بتوان یافت. گزینه 3م شخص از دیدگاه او/ آنها شامل حضور تصریحی راوی نمی شود. “او” می تواند دانای کل باشد که بر همه چیز درون روایت مشعر است. این گزینه در آثار فنی و ژورنالیستی هم بکار می رود؛ در اثار ادبی امکانات پویش روایت را گسترش می دهد. “او” نیز می تواند دانش محدود داشته باشد؛ مانند اول شخص که در صحنه چرخش پیدا می کند؛ از یک فرد به فرد دیگر می چرخد تا روایت بهتر پیش برود. این در ادبیات فارسی گاهی با گفتم-گفتا بصورت دیالوگ بکار رفته است. افسانه نیما نمونه موفق این تکنیک است. گزینه 2م شخص از دیدگاه تو / ایشان هم کاربرد دارد؛ ولی کمترین حجم ادبیات را نسبت به 2 گزینه دیگر دارد. این ژانر در “خود را جای او بگذار” یا نقش بازی کردن بکار می رود. هر کدام از این 3 گزینه ها دلایل وجودی خود را دارایند. این دلایل می توانند در راستای جذب خواننده، مهارت روایی شاعر، پویش موضوع مورد نظر، چرایی گزینش ژانر در لحظه آفرینش بوسیله شاعر، واشکافی شوند.

گزینش راوی در روند آفرینش شعر، نیاز به کنکاشی جداگانه دارد. در نقد شعر، می توان از زاویه راوی یک شعر را نقد کرد. راوی یکی از 3 رکن شعر در برابر شاعر و شخصیت درون شعر است. هر روایت دارای 8 شاخصه است: راوی، مکان، زمان، منبع نور، جو، پویش، فاصله، ابزار. نیما با دانستن اصول ترسیمی، نقاشی، نظری بسیاری از این شاخصه ها و رکنها را در اشعارش با استادی بکار می برد. او نیز چرخش راوی را در اشعارش برای غنا و فضاسازی با این شاخصه ها می آمیزد. برخی از اشعارش اگرچه تحت تاثیر افسردگی روحی او یند؛ ولی انسانگرایی او حتی اینگونه شعرها را در نور مثبت قرار می دهد. نیما با شخصیت والای انسانی، تخیل حاد، نوگرایی، شعر خود را جهانی کرد؛ الگویی برای دیگر زبانهای رایج در فلات شد. بااین که شعر او شعر مدرن است؛ در آن، فردیت، خود را نشان می دهد؛ ولی شعر پسامدرن نیست که در آن وضع دماغی نامتعادل راوی خود را نمایان کند. وسواس نیما در روانی و روشنگویی بر زیبایی شعر او می افزاید. نیما استاد کاربرد تاثیرگذار راوی و جنبه های حسی (بصری، سمعی، لمسی) در شعر است. او در افسانه، مرغ آمین، ققنوس و دیگر اشعارش با جادوگری شگردهای مربوط به راوی و روایت را بکار می برد تا آثار جاودانی بیآفریند. نیما شاعری طراز اول است که باعث شکوفانی مکتب شعر نو در این نیم قرن گذشته شد. بقول خودش: “پی ات بگرفته نوخیزان، ز راه دور بس آیند.” شعر نیما از چنان کیفیت جهانی برخوردارست که بلسان حافظ “ثبت است بر جریده عالم دوام {نی} ما!”

پانویسها.
در این جستار گاهی مترادفات و زنجیره چند کلمه با علامت = یا / بین 2 واژه آورده می شوند. در نثر سنتی فارسی وفور و بین مترادفات،جمل، عبارات اثر تکرار را زایل می کند. نیز واو یا حرف عطف ابهام آمیز است

درباره ی شرکت گردشگری سلامت ناسار

همچنین ببینید

شیوه ارجاع در پایان نامه مقاله عربی

سیر مقامه نویسی در ادبیات فارسی و عربی

سیر مقامه نویسی در ادبیات فارسی و عربی بديع الزمان همداني كسي بود كه براي …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *