امروز : سه شنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۷ - 12 ربيع أول 1440
شناسه خبر : 11760
  پرینتخانه » اطلاعات عمومی تاریخ انتشار : ۰۱ تیر ۱۳۹۷ - ۱۸:۵۶ | 1671 بازدید | ارسال توسط :

قلندر به چه معناست؟

قلندر به چه معناست؟ برای قلندر معانی زیادی ذکر کرده اند. به ویژ]ه این که این عبارت در عرفان نیز کاربرد دارد به طور خلاصه می تواند گفت قلندر به معنای انسان بزرگ و پاک و رها می باشد . همچنین یک ضرب المثل نیز وجود دارد که این واژه در آن به کار رفته […]

قلندر به چه معناست؟

قلندر به چه معناست؟
برای قلندر معانی زیادی ذکر کرده اند. به ویژ]ه این که این عبارت در عرفان نیز کاربرد دارد
به طور خلاصه می تواند گفت قلندر به معنای انسان بزرگ و پاک و رها می باشد .
همچنین یک ضرب المثل نیز وجود دارد که این واژه در آن به کار رفته است و می گوییم: شب دراز است و قلندر بیدار یعنی وقت بسیار است و شتاب و عجله شایسته نیست
درویش(قلندر) بینوایی که کارش کوچه گردی و بیابان نوردی بود در ضمن سیاحت به شهر بلخ رسید. چون آن جا را شهری بزرگ و پرنعمت و خوش آب و هوا دید، رحل اقامت افکند. هنوز مدتی از توطن او نگذشته بود که زنی اختیار کرد.چون شب زفاف رسید مشغول دعا شد که او را به نعمت خانه و زن و مال رسانیده است. زن هر قدر صبر کرد، دید درویش سخت مشغول راز و نیاز به درگاه بی نیاز است و به او نمی پردازد. لذا به به وی گفت: ای شوهر مهربان! دعا و نماز را از دستت نگرفته اند و برای این کار، وقت بسیار است. امشب تو وظیفه ی دیگری در پیش داری!شوهر گفت: ای زن، این قدر بی تابی نکن، “شب دراز است و قلندر بیدار!”

اگر می خواهید اطلاعات بیشتری کسب کنید می توانید ادامه مطلب را بخوانید
قلندر بر وزن سمندر عبارت از ذاتی است که از نقوش و اشکال عادتی و آمال بی سعادتی مجرد و باصفا گشته باشد و به مرتبه ٔ روح ترقی کرده و از قیود تکلفات رسمی و تعریفات اسمی دامن وجود خود را از همه درچیده و از همه دست کشیده به دل و جان از همه بریده و طالب جمال و جلال حق شده و بدان حضرت رسیده و اگر ذره ای به کونین و اهل آن میلی داشته باشد از اهل غرور است نه قلندر و فرق میان قلندر و ملامتی و صوفی آن است که قلندر تجرید و تفرید به کمال دارد و در تخریب عادات و عبادات کوشد و ملامتی آن را گویند که کتم عبادت از غیر کند و اظهار هیچ خیر و خوبی نکند و هیچ شر و بدی را نپوشد و صوفی آن است که اصلاً دل او بخلق مشغول نشود و التفات برد و قبول ایشان نکند و مرتبه ٔ صوفی از هر دو بلندتر است زیرا که ایشان با وجود تجرید و تفرید مطیع و پیرو پیغمبرانند و قدم بر قدم ایشان می نهند. (برهان ). در دائرة المعارف لاروس آمده است : اول کس که نام قلندر بر خویش نهاد یوسف نامی از بکتاشیان بود و او را به علت خشونتی که در طبع داشت بکتاشیان از خویش براندند یوسف در مائه ٔ 14 م . خود بانی طریقه و سلسله ای گشت باسنن و آدابی بغایت صعب و از جمله آنکه قلندران یعنی پیروان طریقت او بایستی دائم باپای برهنه در سفر باشند و نان خویش از خواهندگی و سؤال بدست کنند. پس از او رفته رفته سنت های نهاده ٔ اومتروک ماند تا آنجا که قلندران میگفتند کبایر معاصی را با روح کاری نباشد و اثر سیآت از جسم تجاوز نتواند کرد و حتی از پاکیزگی و نظافت و استعمال آب تن زدند و از اینرو مردم از آنان نفرت و کراهت می نمودند. و کار آنان برای تحصیل رزق به شعبده بازی و بلعجبی کشید (از لاروس به اختصار). لغت نویسان مغرب چون بیشتر معلومات اسلامی خویش را بتوسط ترکان گرفته اند و آنان نیز هیچوقت افق اطلاعات و دائره ٔ معلوماتشان از آسیای صغیر تجاوز نکرد این است که اول قلندر و نام قلندر را از یوسف نامی (بوده و یا برساخته ) گمان برده اند. قلندر را به همه ٔ صفات ممتازه ٔ آن در شعرهای سعدی و حافظ و پاره ای شعرای دیگر میتوان یافت پیشتر از مائه چهاردهم و ازینرو اعتماد و اعتدادی به این افسانه نیست . صاحب تاج العروس مینویسد: قلندر کسمندر لقب جماعة من قدماء الشیوخ العجم و لاادری معناه :
تا حضرت عشق را ندیمیم
درکوی قلندران مقیمیم .

خاقانی .

پسر کو میان قلندر نشست
پدر گو ز خیرش فروشوی دست .

؟

– قلندرمشرب ؛ که بر آیین قلندران بود.
– قلندروار ؛ بسان قلندر :
نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان
تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من .

سعدی .

– امثال :
از قلندر هویی ، از خرس مویی .
شب دراز است وقلندر بیکار .
قلندر دیده گوید .
مثل عروس قلندره ا؛ بی لباس کافی برای پوشانیدن همه ٔ بدن مثل قلندر.
|| راه قلندر؛ راهی است از موسیقی . (یادداشت مؤلف ). آهنگی است در موسیقی . رجوع به آهنگ شود. || زر خالص . (لاروس ).

در خصوص اين كلمه بايد گفت كه ريشه و اشتقاق اين لفظ معلوم نيست و دربارة آن از سوي لغت شناسان احتمالات متعددي مطرح شده كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1. اولين احتمال از نويسندة كتاب تاج العروس است او در اين خصوص آورده است كه «قلندر بر وزن سمندر، لقب جماعتي از قدماء بزرگان عجم است و معنايش را نمي دانم.»(1)
2. دومين احتمال اين است كه اين لفظ (قلندر) معرب يا مبدل كلمة كلندر (= كلندره) به معناي چوب گنده و ناتراشيده يا مردم ناهموار و ناتراشيده است.(2)
3. احتمال سوم از سوي شخصي به نام ايوانف مطرح شده است او مي گويد:
«شايد ريشة كلمة قلندر، كلمة «كلانتر» (بزرگتر) به معني ناظر و ضابط و مباشر است بعد خود در ادامه گفته است اگر چه دو مشكل لاينحل وجود دارد يكي وجود حرف «ق» در ابتداي كلمة قلندر و دوم تخفيف «آ» در كلان.»(3)
4. كلمة قلندر از كلمة قرندل مشتق شده است.(4)
5. لفظ قلندر از شخصي به نام يوسف اخذ شده است و او بوده كه اولين بار اين لفظ را بعنوان صفت يا لقب برخود گذاشته است.
توضيح آنكه اول كسي كه نام قلندر بر خويش نهاد، يوسف نامي از بكتاشيان بود و او را به علت خشونتي كه در طبع داشت بكتاشيان از خويش براندند. يوسف در قرن 14 ميلادي طريقه و سلسله اي را تأسيس كرد با سنن و آدابي در نهايت دشواري مانند آنكه پيروان اين سلسله مي بايست هميشه با پاي برهنه در سفر باشند و روزي خود را از راه گدايي بدست آورند.
مطرح كنندة اين احتمال غير قابل قبول لغت نويسان غربي مي باشند چرا كه آنها بيشتر معلوماتشان در خصوص اسلام را از تركان اخذ كرده اند فلذا هيچگاه دائرة معلوماتشان از آسياي صغير تجاوز نكرده است.(5)
6. احتمال دارد كه قلندر به اعضاي جماعتي به نام قلندريه مي گفته اند، آنها جماعتي از متصوفة اهل ملامت (ملامتيه) كه در قرن 7 هـ . ق در خراسان و شام و بعضي بلاد ديگر شهرت و معروفيت داشته اند، بوده اند. قلندريها غالباً موي ريش و سبيل و سر و ابرو را مي تراشيده اند و دلقي از پشم بر تن مي كرده اند، از روساي مشهور اين طريقه در اواخر قرن 6 هـ. .ق شيخ جمال الدين ساوجي است. طريقة قلندريه در خراسان توسط قطب الدين حيدر انتشار يافت.(6)
7. و بالاخره هفتمين احتمال آن است كه قلندر نام جماعتي بوده كه غير از ملامتي و صوفي بوده اند، آنها خود را از قيود تكاليف رسمي و تعريفات اسمي رهانيده بودند و از همه دست كشيده و به دل و جان از همه بريده بودند.(7)
خلاصه آنكه آنچه مسلم است اين است كه «سابقة» استعمال لفظ قلندر قديمي تر از شهرت فرقه هاي مخصوص قلندريه است چرا كه بكارگيري لفظ قلندر را در اشعار فارسي قرن 5 هـ. شاهد هستيم.(8) و مي بينيم كه اين لفظ به همة صفات ممتاز آن در شعرهاي افرادي چون سعدي و حافظ(9) و پاره اي شعراي ديگر همچون دو بيتيهاي منسوب به باباطاهر بكار گرفته شده است.(10) به گونه اي كه حتي برخي از شعرا بدين عنوان مشهور بوده اند.
وانگهي شواهد و قرائن بيانگر آن مي باشند كه كلمة قلندر در آغاز اسم مكان بوده و افراد را قلندري مي گفته اند نه قلندر تا آنكه از قرن 6 هـ. ق به بعد اين لفظ به معني شخص به كار رفت و حتي رساله اي به نام قلندرنامه نيز به خواجه عبدالله انصاري منسوب است.(11)
حال با توجه به مطالب بيان شده مي توان اين معاني را براي كلمة قلندر مد نظر گرفت.
1. نام گروهي از بزرگان قوم
2. چوب گنده و ناتراشيده
3. مردم ناهموار و ناتراشيده
4. از همه جا و همه كسي بريده
5. رها شده از تكاليف و قيود

پاورقی:

1. لغت نامه دهخدا، زير نظر محمد معين و سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377 ش، كلمة قلندر، ج 11، صفحة 17731.
2. همان.
3. همان.
4. همان.
5. همان.
6. دائرة المعارف فارسي، گروهي، به سرپرستي غلامحسين مصاحب، امير كبير، چاپ 2، 1380 ش، چ 2، صفحة 2579.
7. لغت نامه دهخدا، زير نظر محمد معين و سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران، چاپ 2، 1377 ش، چ 11، صفحة 17731.
8. دائرة المعارف فارسي، ج 2، صفحة 2579.
9. لغت نامه دهخدا، ج 11، صفحة 17731.
10. دائرة المعارف فارسي، ج 2، صفحة 2579.
11. همان.

منابع:
نرم افزار پاسخ – مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات
داستان های امثال،دکترحسن ذوالفقاری

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.