امروز : دوشنبه, ۲۸ آبان , ۱۳۹۷ - 11 ربيع أول 1440
شناسه خبر : 11937
  پرینتخانه » مقالات حوزه ترجمه تاریخ انتشار : ۱۷ تیر ۱۳۹۷ - ۲۰:۳۰ | 145 بازدید | ارسال توسط :

دیدگاه های فرهنگی در ترجمه

دیدگاههای فرهنگی در ترجمه تاکنون به ترجمه یک نگاه زبانشناسی کرده ایم و گفته ایم که طبق رویکردهای زبانشناسی، ترجمه به معنای برگرداندن اطلاعات متن، تابع یک چارچوبهایی بوده است: انواع متن، انواع ترجمه، … شروع دیدگاههای فرهنگی با مکتبی است به نام مکتب مداخله(کردن) یا دستکاری(کردن) و به یک معنا تحریف.(The Manipulation School) . […]

دیدگاه های فرهنگی در ترجمه

دیدگاههای فرهنگی در ترجمه

تاکنون به ترجمه یک نگاه زبانشناسی کرده ایم و گفته ایم که طبق رویکردهای زبانشناسی، ترجمه به معنای برگرداندن اطلاعات متن، تابع یک چارچوبهایی بوده است: انواع متن، انواع ترجمه، …
شروع دیدگاههای فرهنگی با مکتبی است به نام مکتب مداخله(کردن) یا دستکاری(کردن) و به یک معنا تحریف.(The Manipulation School) . تأسیس این مکتب در سال 1985 و با انتشار کتابی بود به نام:
The Manipulation of Literature: Studies in Literary Translation (دستکاری ادبیات: مطالعاتی در ترجمة ادبی)
این مکتب از چند جا تغذیه می شد. در دهة هفتاد مجله ای در پاریس توسط دریدا (فلسفه)، فوکو (نقد مارکسیستی) و کریستوا (بین متنی) چاپ می شد به نام تل کل (Tel Quel)به فرانسوی یعنی “همین است که هست”. این افراد کاری به ترجمه نداشتند، اما دیدگاهی را که وارد نقد ادبی کردند باعث شد کسانی که در فضای ترجمه بودند، از نگاه آنها به جهان ترجمه نگاه کنند. این مکتب را کسانی درست کردند که تخصصشان ادبیات بود و عمدتاً به حوزة ادبیات تطبیقی علاقمند بودند. اینها بر خلاف گروه قبل از خودشان، که ترجمه را ملک طلق زبانشناسی می دانستند، ترجمه را ملک طلق ادبیات تطبیقی می دانستند. علتش هم این است که می گویند: بدون ترجمه، تطبیق ادبیات میسر نیست و مهمترین کاری که ترجمه می کند این است که تطبیق ادبیات را برای ما ممکن می کند.
بنابراین، وقتی اینطوری نگاه می کنند، دیگر آن رابطة متن مبداء و مقصد یک صورت دیگری برای اینها پیدا می کند. چیزهایی که اینها بدان توجه دارند، عبارتند از:
1) ترجمه زیر شاخة ادبیات و در واقع ادبیات تطبیقی است.
2) هیچ گونه مقابله یا مقایسة متن مبداء و مقصد را اصلاً در نظر نمی گیرند و برایشان مهم نیست.
3) بـه آموزش تـرجمه هـم هیچ اعتنایی ندارند و اصلاً از آن دید نگاه نمی کنند. برعکس مـی آیند و بـه نقش ترجـمه در جوامع نگاه می کنند و ایـن نقش را لـزوماً نقش فرهنگی نمـی بینند. در واقع معتقدند که ترجمه یک جور بازنویسی است (rewriting) که حتماً در خدمت شبکة قدرت یا درخدمت قدرت حاکمه است در جامعة مقصد.
4) متنی که ترجمه می شود دیگر در شاخة ادبیات جامعة مقصد قرار می گیرد و ارتباطش با جامعة مبداء، زبان مبداء و نحوة ارتباط آن اصلاً مهم نیست، چون به محض اینکه ترجمه می شود، جزو ادبیات جامعة مقصد قرار می گیرد. بنابراین، می گویند متن ترجمه شده متعلق به ادبیات مقصد است.
اینها در این حوزة خاص (ترجمه متعلق به ادبیات مقصد است) تحت تأثیر یک نظریه ای هستند. ولی قبل از آن، به اسم موسسین این مکتب اشاره می شود که عبارتند از:
1)Susan Bassnet که در حال حاضر معاون دانشگاه واریک در انگلیس است و در سالهای قبل بخشی را در این دانشگاه تأسیس کرد به نام ادبیات تطبیقی و مطالعات ترجمه. او معتقد است که مطالعات ترجمه مال ادبیات تطبیقی است.
2) آندره لفویر (Andre Lefevere) که چند سال پیش فوت کرد. وی دیدگاهی کاملاً سیاسی دارد و در ردة تطبیقی خیلی مفصل نگاه کرده و مقالات زیادی دربارة قصیده دارد. او از کسانی بود که نگاه انتقادی به ترجمة رباعیات خیام را مطرح کرد.
3) تئو هرمانس (Theo Hermans) که هلندی است و مترجم انگلیسی و هلندی. او معتقد است که هیچ ترجمه ای وجود ندارد که در آن از سوی مترجم مداخله صورت نگرفته باشد. مترجم در هر آنچه که ترجمه می کند، قطعاً مداخله می کند. بنابراین همة ترجمه ها با درجات مختلف، دستکاری شده اند. نظر او و همفکرانش عمدتاً روی ترجمة ادبیات است. اینها معتقدند که ترجمه، هم به شکل گیری فرهنگها کمک می کند و هم خودش در فرهنگهای مقصد شکل می گیرد. هرمانس مفهومی به نام عرف (norms) در ترجمه را مطرح می کند و نگاهش به این عرف، جامعه شناختی و کمی سیاسی است. این نگاه حاکم می گوید که ترجمه ها همه تابع عرف جامعة مقصد هستند. اگر اینطور باشد دیگر مفهوم وفاداری، امانتداری، معادل دقیق، و … زیر سوال می رود. به اعتقاد او تمام عرفها (زبانی، اجتماعی، …) در خدمت ایدئولوژی حاکم در جوامع قرار می گیرند، البته غیر از عرفهای فرهنگی که خودشان در بازی قدرت اگر باعث کسب قدرت برای یک گروه یا گرفتن قدرت از گروهی دیگر شوند، باز آنها هم جنبة ایدئولوژیک پیدا می کنند. اینها مفهوم ایدئولوژی را با آن معنایی که میشل فوکو به کار برده است مطرح می کنند و با همه چیز از این نگاه مواجه می شوند. در کنار اینها افراد دیگری هم بودند که در کتاب مذکور مقاله داشتند کـه مـی توان به گیدئون توری (Gideon Toury) اشاره کرد. او که رییس بخش ترجمه دانشگاه
تل آویو است، مفهومی به نام مطالعات توصیفی ترجمه را مطرح کرد.
(DTS: Descriptive Translation Studies)
چند نفر دیگر هم در این کتاب مقاله داشتند ولی افراد مذکور خیلی شاخص هستند چون اولاً نگاهشان یکهو یک نگاه سیاسی شد به ترجمه. بعد هم اینکه توری با مفهوم DTS این بحث را مطرح کرد. قبل از توری، در اوایل دهة 80، کسی به نام وندن بروک گفته بود این کارهایی که تا حالا زبانشناسی کرده، در حقیقت توصیفی نبوده است (بر خلاف ادعای زبانشناسان که گفتند ما به پیروی از سوسور که در اوایل قرن بیستم زباشناسی توصیفی را مطرح کرد، ما هم ترجمه شناسی توصیفی را مطرح می کنیم) و این ادعاها درست نیست. چون وقتی که نایدا، کتفورد، و دیگران مـی گویند ترجمه خوب باید اینجوری و آنجوری باشد؛ اصلاً خوب و بد یعنی چه؟ اینها از خودشان یک معیارهایی درمی آورند و اینها را می نویسند و بعد دیگران را به طور غیر مستقیم ملزم به رعایت اینها می کنند. لذا، هر آنچه که تا حالا تحت عنوان ترجمه شناسی توصیفی مطرح شده، در حقیقت فقط تجویزی بوده است، منتها تجویزی غیر مستقیم.
توری در دنبال این حرف می گوید، اگر ما در صدد هستیم که اعلام کنیم مطالعات ترجمه شناسی یک شاخه یا یک علم مستقل است، لازم است چند تا چیز برایش مطرح کنیم: اولاً باید مفاهیمش معلوم باشد. ثانیاً باید اصطلاحاتی از خودش داشته باشد. اینها را ما نباید از علوم دیگر وارد و منتقل کنیم، بلکه باید ببینیم اصلاً خود ترجمه چیست، نه اینکه مـا چطور تعریفش مـی کنیم. واقعاً در جوامع چگونه اتفاق می افتد؟ چه کسانی ترجمه می کنند و آنها چه ویژگیهایی دارند؟ به جای اینکه بگوییم مترجم خوب کسی است که این و این را بلد باشد، ببینیم آیا واقعاً مترجم های خوب اینها را بلدند؟ به جای اینکه بگوییم ترجمة خوب اونه که رنگ و بوی ترجمه بدهد یا ندهد، ببینیم که آیا وافعاً یک کتاب ترجمه که فروش می رود و به چاپ دهم و دوازدهم می رسد، واقعاً این ویژگیهایی را که ما می گوییم دارد یا نه؟ و اگر به چاپ چندم رسیده است، چه ویژگیهایی دارد که وجه تمایز آن است از آثار دیگری که ترجمه شده اند و چاپ اول آنها اصلاً فروش نمی رود؟ اینها چه تفاوتهایی با هم دارند؟ پس نگاه، نگاهی یک خرده پرسشگر است به جـای نـگاه کـاملاً تجویزی کـه انـگار ما همه چیز را راجع به ترجمه می دانیم و حـالا هر کس می خواهد بیاید از ما بپرسد و ما به او می گوییم که شما مترجم خوبی هستید یا نه و این ترجمه خوب است یا بد است. با این نگاه بود که او گفت برای اینکه ما برسیم به آن هدف، چند تا کار باید انجام دهیم. اول اینکه باید آزمایش(experiment) کنیم راجع به ترجمه. باید بتوانیم یک رویکرد تجربی (empiricism) را نسبت به ترجمه پیاده کنیم و راهش هم این نیست که در خانه بنشینیم و فکر و نظریه پردازی کنیم، باید نظریه را از کار به دست بیاوریم. یعنی در فضای واقعی ترجمه ببینیم که ترجمه در جوامع چه ویژگیهایی دارد، آنها را فهرست کنیم. مترجم ها چه کارهایی می کنند، آنها را فهرست کنیم. او پیشنهاد کرد که بیاییم و یک مدلهای تحقیقی را پیدا کنیم و اولین حرفی را هم که زد، اشاره کرد به شخصی به نام کارل همپل که می گوید که هدف نظریه چیست. اینکه چیزهایی را که منظم و پیوسته تکرار می شوند (regularities)، در بیاورد و بر اساس آن پیش بینی کند که چه فضاهایی ممکن است به وجود بیاید. یعنی اینکه ببینیم آیا خود مترجم ها قواعدی را (نه آنهایی را که ما می گوییم) در ترجمه رعایت می کنند؟ آنها را فهرست کنیم و از داخل کار خود مترجم ها یک تئوری یا رویکرد ترجمه را درآوریم و بعد از طریق آن ببینیم که آیا می توانیم پیش بینی کنیم که هر مترجمی که این طوری باشد، آن طوری می شود یا هر ترجمه ای که این طوری باشد، آن طوری می شود؟ اگر بتوانیم این پیش بینی را بکنیم در واقع داریم به سوی علم ترجمه حرکت می کنیم، وگرنه اگر خیال کنیم که داریم علم می سازیم ولی علمی نسازیم که نمی شود. بنابراین توصیة توری این بود که بیاییم آزمایش کنیم و تحقیقات تجربی را پیش بگیریم. عده ای دنبال این حرف را گرفتند و شروع به تحقیق راجع به ترجمه کردند، خودش هم همچنین. از همان سالهای اواخر دهة 80، وی مجله ای را به نام Target (هدف) با کمک انتشارات جان بنجامینز در اروپا درآورد. هدف از این کار، تشویق تحقیقات در حوزة ترجمه و توسعة آن بود. همین طور هم شد و یکی دو کنفرانس هم در اروپا برگزار شد و شروع به تحقیق کردند. قطعاً تحقیقات اولیه آن فرمی را که الآن دارد نداشت، ولی به هر حال کار را دنبال کردند. مثلاً سعی کردند از یک روشهایی استفاده کنند که در دهة پنجاه در آموزش زبان استفاده می شد به نام:
(TAP: Think Aloud Protocol). این روش به معنای ثبت و ضبط آنچه به صدای بلند فـکر می شود، است و یکی از شیوه های تحقیق در ترجمه بود و هنوز هم هست و هدفش معلوم کردن فرآیند ترجمه است. فرآیند ترجمه آن چیزی است که در ذهن ما اتفاق می افتد. کسی در واقع به آن جعبة سیاه دسترسی ندارد، بنابراین برای پی بردن به آن، یک استنباط ها یا استنتاج هایی از مشاهدة محصول آن کار، مثلاً برگه ای که ترجمه روی آن نوشته شده یا از روی نواری که از مترجم ها می گیرند، سعی می کنند حدوداً بفهمند چه اتفاقاتی در ذهن مترجم روی داده و فرآیند ترجمه چه بوده است. در این روش، به هر مترجم یـک متن برای ترجـمه و یک ضبط صـوت مـی دهند و از آنها می خواهند در حالی که دارند با خودشان حرف می زنند و فکر می کنند، فکرشان را به صدای بلند بیان کنند تا صدای آنها ضبط شود. بعد ضمن گوش دادن به صداهای ضبط شده، متن نوارها را هم پیاده می کنند. سپس از روی مکث هایی که مترجم کرده، سوالاتی که از خودش پرسیده، پاسخ هایی که به خودش داده، شیوه هایی که برای حل مسئلة ترجمه اش اتخاذ کرده، این امید را دارند که به فکرگویی او دست یابند و بعد کسی بیاید و اینها را تحلیل کند و بگوید مثلاً اگر مترجم مکث می کند، به معنای جستجوی کلمه یا به معنای یک مسئلة جدید در ترجمه است. در چه مواردی مترجم بر می گردد و از اول متن خود را می خواند؟ خلاصه اینها چیزهایی است که هنوز ثابت نشده ولی روش جالبی است.
توری می گوید وقتی به کسی می گویید که در عین حال صحبت و ترجمه کن، باید بدانید که ترجمه و نوشتن یک فرآیند ذهنی را می خواهد و صحبت کردن یک فرآیند دیگر را و اینها دو فرآیند مختلف است. در واقع این فرد باید دو تا کار برای شما انجام دهد و از کجا معلوم که بتواند این دو کار را همزمان با هم انجام دهد؟
هنوز هم از این مدل استفاده می شود، اما با آزمودنیهای محدودتر. یک روش تحقیق دیگری که به دنبال DTS مطرح شد، این بود که چرکنویس و پاکنویس های مترجم ها را با هم مقایسه کنند، به این امید که ببینند از ترجمة خامی که مترجم ابتدا می نویسد، تا وقتی که محصول نهایی – که یا ویراسته است یا ترجمة دقیقتر- بیرون می آید چه اتفاقاتی در داخل متن می افتد. همة اینها تا حدی می تواند کارهایی را که مترجم با متن ترجمه اش می کند، منعکس کند. یک مقدار هم ممکن است رویکرد و روش ذهنی او را برای حل مسئله نشان دهد. یک روش دیگری که آن موقع انتخاب کردند، روشcloze test است. cloze از روانشناسی گشتالت و از مفهومی به نام closure می آید، یعنی بسته بودن و کل بودن. گشتالت می گوید ذهن ما هر چیزی را که ناقص است، می بندد. در تستهای روانشناسی هم داریم کـه نصف یک شکل را می کشند و از آزمودنی می خواهند که آن را تکمیل کند و ذهن خودش آن تکة نکشیده را کامل می کند و آن مـفهوم را می بندد. طبق نتایج آزمایشی که مری اسنل هورنبی انجام داد، ظاهراً وقتی آدمها ترجمه می کنند در معرض یک چیزهایی قرار می گیرند که وقتی ترجمه نمی کنند، در معرض آنها نیستند. به یک معنا وقتی آدم ترجمه نمی کند، به یک زبان دیگر می نویسد و وقتی ترجمه می کند، به یک زبان دیگر. مثل اینکه اصلاً ترجمه گونگی یا ترجمه، خودش یک زبان خاصی دارد که شما تا وقتی ترجمه نکرده اید، وارد آن فضا نمی شوید و به محض ترجمه کردن وارد آن فضا می شوید. اینکه از لحاظ ذهنی چه اتفاقی می افتد را نمی تواند توضیح بدهد، اما این نتیجه گیری را می کند که ظاهراً وقتی ما بـه زبان مثلاً فارسی می نویسیم، یک جـوری می نـویسیم که وقتی داریم بـه فارسی تـرجمه می کنیم، هرگز آن جوری نمی نویسیم. اگر این طور باشد، پس ترجمه زبان خودش را دارد. پس اینکه حالا ما به مترجم فشار می آوریم که تحت تأثیر نحو مبداء هستی، این اصطلاحی که به کار برده ای، بیجاست، در بسیاری از موارد نمی تواند قضاوت درستی باشد، برای اینکه به محض اینکه ما خودمان هم ترجمه کنیم، درست در آن فضای بینابین قرار می گیریم. البته تئوریهایی هم هست که این را حمایت می کند و می گوید ترجمه در واقع یک زبان سوم است که نه مبداء است، نه مقصد، هم مبداء است، هم مقصد. بنابراین او می گوید وقتی آدمها دارند ترجمه می کنند، انگار با جای دیگری از زبان مواجه می شوند، یا یک جور دیگری از زبان استفاده می کنند که وقتی می نویسند، آنطور نیست. وی نتیجه گرفت شرایط ترجمه یک اقتضایی دارد که شرایط غیر ترجمه ای ندارد. به طوری که نثر ترجمه شده با نثر ترجمه نشدة ما متفاوت است.
این مطالعات توصیفی ترجمه، راه را برای تحقیقات ترجمه باز کرد و ما الآن شیوه های تحقیق ترجمه را نسبتاً بیشتر از گذشته می شناسیم. به جای مقابله کردن و با کولیس و ورنیه اندازه و ایراد گرفتن، همه درصددند که ببینند واقعاً مترجم ها چکار می کنند و چه عرف هایی را از خودشان یا جـامعه شان در ترجمه شان منعکس می کنند. شیوه هایی که برای ترجمه استفاده می کنند، چیست و نه اینکه ما بگوییم آنها چیست. برای ترجمة شفاهی هم الآن شیوه های تحقیق متعددی وجود دارد، چون در ترجمة شفاهی وضعیت به کلی با ترجمة کتبی فرق می کند و چند فرآیند ذهنی دیگر هم کار می کند، علاوه بر آنچه که برای ترجمة کتبی کار می کند. مثلاً در ترجمة شفاهی زمان کوتاهتر است، حافظة کوتاه مدت دخیل است و …
برمی گردیم سر مکتب مداخله manipulation)). تحت تأثیر فوکو و نظریه ای که در مورد مناسبات قدرت (power relations) و مفهوم ایدئولوژی ارایه داد، این مکتب معتقد بود که ترجمه بدون دخالت مترجم، امکان ندارد و همة ترجمه ها نشانی از مترجم را با خود دارند. به عبارت دیگر، مترجم همیشه توی ترجمه ها دست می برد، منتها این دست بردن، به گفتة این مکتب، قطعاً در خدمت قدرت و سیاست است و عرف ترجمه در جامعه هم این کار را به مترجم حکم می کند. از نگاه اینها، دست بردن در ترجمه کاری آگاهانه است. مثلاً چون خود ما می دانیم چه چیزهایی را ارشاد برایمان سانسور می کند، خودمـان این سانسور را در تـرجمه می کنیم. یا چیزهایی را کـه می دانیم در جامعه نمی توانیم بگوییم، طور دیگری می گوییم. در ایـن حد، همة جـوامع هـم عرف های سیاسی خودشان را دارند که قطعاً در ترجمه هایشان این موضوع منعکس می شود. به اعتقاد اینها، مترجم در واقع تبدیل به عاملی می شود برای اعمال یک سیاستی. به نظر من (استاد) هم این حرف درست است چون مترجم ها هم خودشان ایدئولوژیهایی دارند که در ترجمه نشان می دهند. البته گاهی به این کار هشیاریم و گاهی بسیار ناهشیار، ولی باز هم ایدئولوژی خودمان را نشان می دهیم. باز هم موضع گیریهای خود را در داخل متن یا نسبت به محتوای متن، قطعاً همه جا نشان می دهیم. به نظر اینها، ترجمه یک کار سیاسی است. یعنی حتی وقتی که فرد دارد ادبیات ترجمه می کند، باز هـم انگار دارد یک کار سیاسی می کند. اینها بـه نقش سیاسی ترجمه هـم در طـول تاریخ نـگاه می کنند و معتقدند مترجم، قطعاً یک فرد سیاسی است. حتی در مواردی که خودش نمی داند، با انتخابی که می کند برای اثری که می خواهد ترجمه کند، آن انتخابی است که ناشر آن را چاپ کند. انتخاب ناشر آن چیزی است که می تواند اجازة چاپش را از ارشاد بگیرد. وزارت ارشاد به آن چیزی اجازة چاپ می دهد که مثلاً با یک چارچوب کلی سیاستگذاری در کشور هماهنگ باشد. پس این مترجم در واقع تابع تمام این چارچوبها می شود، چه از لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خودش چه بخواهد چه نخواهد، هر انتخابی می کند، در خدمت همان شبکة قدرت قرار می گیرد.
قبلاً گفتیم که اینها به مقابله و مقایسه اعتقادی ندارند، زیرا ترجمه را ابزاری برای ادبیات تطبیقی می دانند. اینها تحت تأثیر نظریه ای به نام (Literary Poly Systems)، به معنای نظام چندگانة ادبیات، هستند. این نظریه را شخصی به نام ایتامار اون زهر(Itamar Even-zohar) مطرح کرده است. او نیز جزو کسانی است که در آن نهضت ترجمة دانشگاه تل آویو شرکت داشته است. اون زهر نیز دربارة نظام چندگانة ادبیات حرف می زنـد و مـی گوید ادبیات هر جامعه، در واقع خودش یک سیستم نیست، بلکه نظامی چندگانه است. مثلاً ما در ادبیات فارسی ادبیات کودک، مشروطه، مهاجرت، و … داریم که همة اینها یک شاخه شده است به نام ادبیات ترجمه شده که این هم شاخه های خودش را دارد؛ مثلاً کودک، سفرنامه، و انواع دیگری از ادبیات. لذا، می گویند چون ادبیات ترجمه شده شاخه ای از ادبیات ما می شود، پس مقایسه دیگر معنا ندارد. یعنی وقتی ما شروع به ترجمة داستان کوتاه، اول از فرانسه و بعد از زبانهای دیگر، به زبان فارسی کردیم، اولش یادمان بود که اینها را شخص دیگری نوشته است، اما الآن دیگر ما خودمان قصه نویس داریم. بنابراین، با ترجمه اولاً یک ژانر(گونه) به جامعه و ادبیات ما اضافه شده است. مضافاً اینکه دیگر الآن نگاه نمی کنیم که داستان کوتاه را یک کسی اول ترجمه کرده است یا نه. دیگر این اصلاً ارتباطی به ما ندارد، زیرا وقتی که داستان کوتاه را می آورند، هدایت با آن فرمت شروع می کند به نوشتن. پس دیگر مبداء آن اصلاً اهمیتی ندارد و مهم آن است که وقتی که می آید چنان مال ما می شود که در همان ژانر هم شروع به نوشتن می کنیم. به همین ترتیب وقتی از زبان ما هم ترجمه می شود، همین اتفاق می افتد. منتها ما جامعة گیرنده ایم و بیشتر ترجمه می کنیم و این ادبیات ترجمه شده مان بزرگتر می شود. اینکه اولین بار کجا بوده یا از کجا وارد ادبیات ما شده است ممکن اهمیت تاریخی یا ادبی پیدا کند. ولی مهم نیست که این ترجمه اش درست یا غلط است، مترجمش خوب یا بد ترجمه کرده است. مهم این است که این وارد ادبیات ما شد، جا باز کرد و از حالا به بعد ما داریم عین آن را تولید می کنیم. وقتی کتابی مانند بر باد رفته ترجمه می شود، در واقع نوع رمان جدید را با خود به همراه می آورد. حـالا اینکه مـا هم در ادبیات آنها تأثیر داشتیم یا نه، جای بحث دارد. مثلاً کسی مثل جهان پور معتقد است رمان رابینسون کروزوئه که اولین رمان اروپایی است، بر اساس حی بن یقضان نوشته شده که 12 سال قبل از اولین انتشار رابینسون کروزوئه به انگلیسی و فرانسه ترجمه شده بوده است و این هم یک ژانر یا قصه ای بوده که وقتی معرفی شده، به دنبال آن یک چیزی به وجود آمده است؛ یا حتی معتقدند کمدی الهی دانته از شرق تأثیر پذیرفته است.
پس این نگاه به ترجمه دیگر نگاه مقابله و درست و غلط نیست. اون زهر می گوید وقتی چیزی ترجمه می شود دیگر مال ماست، به زبان ما ترجمه می شود، پس مال ماست. در واقع ما وقتی داریم ترجمه می کنیم، چه بخواهیم چه نخواهیم داریم یک کاری مـی کنیم. متن مال ما نیست اما مال ما می شود. وقتی زمانبندی متن از نظر ما کاملاً مشخص است و مترجم زمانی را انتخاب می کند، دارد روح خاصی را در متن می دمد، یا آن را زنده می کند یا آن را می کشد، یا دورش می کند یا نزدیکش می کند، یا حاضرش می کند یا غایبش می کند. وقتی از ایدئولوژی حرف می زنیم، ایدئولوژی همیشه آن چیزی نیست که مثلاً وزارت ارشاد گفته است، من هم برای خودم یک ایدئولوژی دارم.
همزمان با این مباحث ایدئولوژیک، بحث به حاشیه رانده شدن (marginalization) هم مطرح شد. یعنی دنبال بحث های فوکویی این بحث مطرح شد که همیشه نیروی سیاسی حاکم در جامعه، مرکز را تشکیل می دهد و هر چیزی را که از جنس خودش نیست به حاشیه می راند. پس سیاهپوست ها و فمینیست ها هم آمدند و گفتند که ما گروه به حاشیه رانده شده ایم و حرفهای مشترک پیدا کردند. مترجم ها هم آمدند و گفتند که ما هم گروه به حاشیه رانده شده ایم چون ما را نسبت به منبع ترجمه همیشه به حاشیه رانده اند و همیشه تحت ستم نویسنده هستیم. مستعمره ها هم گفتند که ما هم گروه به حاشیه رانده شده هستیم. پس در حقیقت یک گفتگو بین این گروههای به حاشیه رانده شده به وجود آمد. همزمان با این حرفها، حرفهای دیگری هم مانند پسا استعماری(post- colonialism) تحت تأثیر ادوارد سعید و بحث شرق گرایی (orientalism) او مطرح شد. او که در فلسطین متولد شد، در مصر به مدرسه رفت و بعد هم به آمریکا مهاجرت کرد؛ می گوید: با آنکه همیشه شاگرد ممتازی بودم و بورس می گرفتم، اما همیشه در آن جامعه یک جور دیگری به من نگاه می شد و هر چه فکر می کردم چرا آنها من را یک جور دیگر می بینند، نمی فهمیدم و همیشه این برایم جای سوال بود که چرا دید آنها نسبت به من با آن چیزی که من هستم، متفاوت است؟ و بعد دنبال اینکه این دید از کجا آمده است، چگونه شکل گرفته و تصویر من نزد آنها چه بوده است که اینطوری به من نگاه می کنند؟ وی تقصیر این کار را به گردن شرق شناسان می اندازد و می گوید شرق شناسان یک تصاویر خاصی از شرق به غرب نشان دادند که باعث شد دید غرب تا ابد نسبت به ما یک جور خاص باشد. هندی ها هم در این زمینه خیلی قلمفرسایی کردند، چون آنها علاوه بر مستعمره بودن، اهل این نوع تفکر هم بودند یا شدند. لذا تحت تأثیر دیدگاه شرق گرایی ادوارد سعید، کسانی که در فضای پسا استعماری نویسندگی یا ادبیات پسا استعماری هستند، یک جور خاصی از دید غرب به خودشان نگاه می کنند. مثلاً در کشورهایی مثل مراکش و هند که سالها مستعمره بودند، زبانی که آموختند زبان استعمارگرشان بود و الآن نسل دوم و سومشان رمان می نویسند، شعر می گویند و ادبیات خودشان را تولید می کنند، اما به زبان انگلیسی. اینها یک بحثی را پیش می کشند به نام دو رگه بودن .(hybridity) بدین معنا که از لحاظ ترجمه، متن هایی هست که در واقع دو زبانه است. مثلاً انگلیسی نوشته شده، اما پر است از اسم غذاها، لباسها، و مراسم هندی. به این نوع متن ها دورگه (hybrid) می گویند و زبان انگلیسی می شود که دیگر انگلیسی نیست. آن چیزی را که امروز هندیها می نویسند، زبانش انگلیسی است، اما فرهنگش فرهنگ هندی است. اینها می گویند وقتی انگلیس وارد هند شد، آمد هند را کپی خودش درست کرد. اسم خیابانها، شکل ساختمانها، و … شبیه آنهایی است که در انگلیس وجود دارد (کپی بودن از لحاظ فیزیکی و جغرافیایی). استعمارگرها، مستعمره ها را مدل خودشان درآوردند و کاری کردند که آنها رفته رفته کپی اینها بشوند. وقتی که از خودشان مطلب ترجمه کردند به زبان مستعمره هایشان، گفتند که باید حقوق اصل کار رعایت بشود: وفاداری و امانتداری به اصل. ما اصل هستیم و شما کپی. ما اصلیم و شما فرع. زمانی که از مطالب مستعمره هایشان به زبان خودشان ترجمه کردند، گفتند که ترجمه باید روان باشد و رنگ و بوی ترجمه ندهد (برای اینکه خودشان بتوانند آن را بفهمند).
ادوارد سعید می گوید: یک چیزهایی را از ما برای ترجمه کردن انتخاب کردند که بازنمایی ما نیست و یک جورهایی ترجمه کردند که به درد اهداف سیاسی خودشان بخورد. پس در انتخابهایشان، شیوه های ترجمه شان، و کارهایی که در خلال ترجمه با ادبیات ما کردند؛ همیشه موضع داشتند. در واقع استعمارگرها رفته رفته به ما حالی کردند که آنها اصل هستند و ما فرع، آنها اصلند و ما کپی و ما شدیم موجودات دست دوم: اول ادبیات ما شد و بعد هم خودمان. ادوارد سعید می گوید: اینها چنان به شرق پرداختند که انگار اصلاً شرق وجود نداشته است و اینها برای نخستین بار آن را پیدا کرده اند، یا آنقدر پنهان بوده که اینها تازه گوهر شرق را کشف کرده اند. در صورتی که شرق برای خودش هستی داشته و به اکتشاف اینها ارتباط نداشته است. مثل اینکه یک افتخاری به شرق داده اند که آن را کشف کرده اند. در واقع شرق، دست دوم و ضعیف شد و هر چه که شرق کوچکتر شد، آنها بزرگتر شدند و این افتخار را هم به خود دادند.
نیران جانا می گـوید: از بس ایـن را برایمان تکرار کردند، مـا دیـگر خـودمـان را از دیـد آنـها می بینیم. اصلاً در واقع نگاه آنها به ما، جای واقعیت ما را برای خودمان گرفته است، طوری که دیگر ما خودمان را آن جوری می بینیم که آنها می خواهند ما خودمان را ببینیم. پس اینجا ترجمه یک صورت دیگری پیدا می کند. یعنی مستعمره ها می شوند ترجمة استعمارگرها. غربی ها یک طبقه بندیها و تعریفهایی از علم و آدم دارند که ما شرقیها باید در آن بگنجیم و اگر نگنجیم ما را به زور می گنجانند. شرقیها آنقدر در عالم معنویات خود غرق بودند که نفهمیدند غرب با آنها چه کرد. امروز گفتگوی شرق با شرق خیلی مطرح است. طرفداران این گفتگو می گویند: بیاییم به جای اینکه در ترجمه و جاهای دیگر تئوریهای آنها را بیاوریم، اول سنت های خودمان را بشناسیم و ببینیم ما چگونه با ترجمه و هر چیز دیگر مواجه شدیم و چه کردیم. بیاییم اینها را طبقه بندی کنیم و از آن حرف دربیاوریم، نه در برابر غرب. خودمان اول حرفهایمان را با هم بزنیم و سعی کنیم خودمان را با دید خودمان بشناسیم.
این دیدگاههای جدید که دیـدگاهـهای فـرهنگی (cultural) نـامیده می شوند، دیدگاههای سیاسی در ترجمه هستند که برای اینکه تولید مسئله نکند، اسم بهتـری روی آنها می گذارند. پس دیدگاه پسا استعماری و دیدگاه دستکاری (manipulation) متن مقصد را فارغ از فضای ترجمه، به صورت یک متن مستقل نگاه می کند و به رابطة متن مبداء و مقصد و مفهوم معادل کاری ندارد و فقط متوجه تأثیر آن در جامعة مقصد است. دیدگاه پسا استعماری به خود ترجمه به صورت یک استعاره (metaphor) نگاه می کند و می گوید مستعمره ها، ترجمة استعمارگرانشان هستند و اصلاً ترجمه یک جای دیگر می رود و یک فـضای دیـگری را اشغال مـی کند. البته باز در خود ترجمه هم وقتی خاص می شوند، به این موضوع اشاره می کنند که وقتی از ما به آنها ترجمه می شود باید روان باشد؛ ولی وقتی از آنها به ما ترجمه می شود باید رعایت اصل و امانتداری بشود تا همیشه تفوق و جایگاهشان نسبت به ما حفظ شود.
منبع: ویراست اول

 

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۱
  1. فرشته شاهین :
    ۲۱ تیر ۹۷

    سلام.تشکر از مقاله مفید شما. حی بن یقظان املای صحیح است که در متن یقضان نوشته شده. با تشکر.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.