المفردات المستخرجه من کتاب «فن ترجمه»لـدکتور یحیی معروف:
1.أَتّون: کوره 11.دَبَّجَ: جعلهُ مُنَقَّشاً:نقش و نگار زد
21.چراغ قوه:مصباح الید الکهربایی 31.ثِقاب:کبریت
2.لا تَسترِق النظرَ:دزدکی نگاه نکن 12.أَغَدَّ:غده دار شد
22.تو کوتاه بیا: أنتَ قصِر 32.ویترین:واجهه 3.تَرسانه:زرادخانه 13.طَلبَقَ:قال:أطالَ الله بقاءکَ
23.خودت را به زحمت نینداز: لا تُکَلِّف نفسک مشقه
33.زل نزن: لا تُحَملِق(تحبلق)فی
4.لا یَروقُ لی هذا= لا یُعجِبُنی هذا =لا أستَحسِنُ هذا
14.دَمعَزَ:قالَ:دامَ عزُّه
24.حرف خودت را بر من دیکته نکن: لا تُملِ علیَّ کلامک
34.تَلَقَّفَ الکره:أخذَ الکره
5.تَأفَّفَ:غرغر کرد-غرو لند کرد 15.جَعلَفتُ:قلتُ:جُعلتُ فداک
25.سوت نزن: لا تُصَفِّر 35.صَوَّلَ :نَظَّفَ =پاک کرد
6.إنصَبَّ =إنسَکَبَ 16.قَونَنَ:جعلهُ قانونیا 26.سنباده نزن: لا تُصَنفِر
36.البُرغُل:گندم نیم پخته
7.کراوات:رَبطه 17.تأمرَکَ: أصبحَ إمریکیاً
27.سن مرا تخمین بزن: قَدِّر عمری 37.بَردَقوش:آویشن=سَعتر
8.خَصخَصَ:جَعَلَهُ خصوصیا
18.وَقَفَت دوره الدم:گردش خون متوقف شد
28.پرده را بینداز: أَسدِل الستار
38.بِسِلَّه: حُمُّص:نخود
9.یَوَّدَ: ید دار کرد 19.لَزِمَ الفراشَ:بستری شد
29.گوشت سیخ بزن: ضُمَّ (شُکَّ) اللحمَ بالسَفود 39.بِرفیر:زرشکی
10.حُسنُ نوایا:حسن نیت 20.ترش رویی نکن: لا تَکفَهِرَّ =لا تتقَطَّم 30.ماشین زیرم گرفت: دَحَسَتنی السیاره
40.بُرغوث البحر:میگو
41.بُورِکَ فیک:خدا خیرت بده-خیر ببینی-خدایارت 52.إزدواجیه:دوگانگی
63.ابتزاز:باج گرفتن - لا تَبتَزَّ:باج نگیر
42.کُلثوم: کسی که صورت گوشتی دارد 53.حفلَ به:إلتفتَ به
64.إنَّ هذا المرض قد داهَمَنی شدیداً:این بیماری به شدت بدحالم کرد . 43.هَدَّار:خروشان
54.فَورَ أَن: ما إن......حتی =ما کادَ .............حتی: به محض اینکه 65.تعلیب:بسته بندی کردن 44.کوفه:توده شن 55.فُوهه:دهانه 66.قد سَنَّنَ ولدی:پسرم دندان در آورده است
45.هَذرَمَ:چرند گفت=ثَرثَرَ
56.یُرَفرِف قلبی لولدی:دلم برای پسرم پرپر می زنه 67.غَربِل:غربال کن
46.هَرّاس:غلتک
57.إستَطلَعَ حقیقته: حقیقت حالش را جویا شد
68.ألک کن:أُنخُل
47.هاشّ و باشّ:سرحال سرحال
58.لم یَنبَس ببنت الشفه: لب به هم نزد –تکان نداد
69.بامیه خشک را در آب خیس می کند: یَنقَعُ البامیا الیابس فی الماء
48.غَرزَه:بخیه
59.صَرَختُ و تَنَهَّدتُ(تَأوَّهتُ) ثمَّ ذَرفتُ دمعهً و فُهتُ بکلام 70.خالَطتَ عقلی:دیوانه ام کردی
49.عُکّاز:عصا
60.غَمَضتُ جفنی فجأه: ناگهان پلکم را بستم . 71.سَجا البحرُ:دریا آرام گرفت
50.أدغال کثیفه: غابات مکثفه غفیره
61.حافَّه الینبوع: لب چشمه
72.کمتر به خودم آمده ام: قَلَّما عُدتُ الی نفسی
51.أبرِق لی غداً:فردا به من تلگراف بزن
62.تسنین:دندان در آوردن
73.وَقِّت: عَیِّـــن الوقت
84.عَلِّق سمّاعَه الهاتف: گوشی تلفن را بگذار
74.إختلطَ عقله:اختلال حواس پیدا کرد
85.أَعلِق الاستماره بالرساله: فرم را ضمیمه یا پیوست نامه کن
75.من عیدی ام را می خواهم: أنا أرید عیدیتی
86.رَجاءً جَبِّن الحلیب: لطفاً شیر را به پنیر تبدیل کن
76.عَرقَلَ: اشکال تراشی کرد
87.مِقوَد السیاره: فرمان اتومبیل
77.خارَ البقرُ: گاو نعره زد
88.ترمز کن: فَرمِل ترمز:فَرمَله
78.عَزَی: إنتسَبَ
89.چوب را اره کرد:نَشَرَ الخشبَ 79 .پاداش:مُکافأه
90.تَقَیَّأ تتحسن حالک:استفراغ کن تا حالت خوب بشه
80.قد أرابَنی: أوقَعَنی فی الریب
91.از حق مسلم خودم صرف نظر کردم تَغاضیتُ او تَنازلتُ عن حقّی المقطوع
81.نَسترعی انتباهکم:توجه شما را جلب می کنیم
92.گوشت را نیم پز کرد: آنَضَ اللحمَ
82.إسقاطه یتطلبُ ثمناً باهظاً:سرنگونی اش هزینه(بهای)گزافی می طلبد
93.قذفتُه او رَشَقتُه بالحجاره: او را سنگباران کردم
83.قاطره:واگن
-قاطرات مُعلَّقه: تله کابین
94.بخت با من یاری کرد:ساعَدنی الحظُّ
95.إجتازَ=عَبَرَ=مَرَّ 106.سرمایه ها:رَسامیل 117.لَزَّقَ =لَصَقَ: چسباند
96.عقب گرد نکن =به عقب برنگرد: لا تَمشِ القهقری
107.لا تُعَوِّم السفینه الیوم:امروز کشتی را به آب نینداز(شناور مکن)
118.شمع های تولدت را فوت کن:أُنفُخ شموع حفله میلادک
97.یَطلی الغرفه: اتاق را رنگ آمیزی می کند 108.إختَرَقَ الجوَّ (الموج)آب را یا موج را شکست
119.هَزهَزَ =إهتَزَّ
98.الحجاره المُدبَّبه خطره للرمی: سنگ نوک تیز برای پرتاب کردن خطرناک است دَبَّبَ الحجاره: سنگ را نوک تیز کرد 120.صدای غرش انفجار:دَویّ الانفجار
99.لا تَرتَشِ ایها المومن: ای مومن رشوه نگیر
109.الیوم تَرأَّس الجلسه:امروز ریاست جلسه را به عهده بگیر 121.رَدَمَ الهُوَّهَ=سَدَّ الثقب: شکاف را بست
100.تزلیق الدراجه الهوائیَّه:روغن کاری دوچرخه 110.بَکَّتَ=وَبَّخَ=أَنَّبَ سرزنش کرد توبیخ کرد
122.غُمَّ الهلال:أُختُفی الهلال وراء السحاب
101:یَهدِرُ الماء: آب شرشر می کند
112.دوشاخه:قابِس - پریز: مِقبَس
دوشاخه را از پریز بکش: إفصِل القابسَ من المِقبَس
123.تَیَمنتُ کلامک:سخنت را به فال نیک گرفتم
102.تَسَرَّبُ الزیتُ:روغن نشت کرده است
113. سرت بنداز پایین: طَأطِئ (أَطرِق)رأسَک
124.سُقِطَ فی یده: نَدِمَ 125.محیط زیست:بیئه الحیاه
103.ماشینم ترمز نگرفت: ما فَرملَت سیارتی
114.عرق کردم:تَعَرَّقتُ
126.طُوِیَ دفترُ ثانی اکبر العمالقه:طومار دومین غول بزرگ و تنومند در هم پیچیده شد
104.أفرَزَ: رَشَحَ:ترشح کرد
15.آب را غرغره کن: جَرجِر او غَرغِر الماء
127.حفاظت محیط زیست:حمایه البیئه
. نسخه طائره:فروند هواپیما
116.قَطَعَ الشجره -قَطَّعَ الحطب - قَصَّ القماش او الورق
خواندن بیشتر ..
