خانه / دانلود مقالات ادبی / مقاله عربی / بررسی میزان تأثیر پذیری منوچهری دامغانی از معلّقه امرؤالقیس

بررسی میزان تأثیر پذیری منوچهری دامغانی از معلّقه امرؤالقیس

مقاله عربی : تأثیر شعر عربی بر شعر فارسی امرؤالقیس و منوچهری دامغانی

بررسی میزان تأثیرپذیری منوچهری دامغانی از معلّقه امرؤالقیس

نویسنده: دکتر سید احمد پارسا*
چکیده:

منوچهری دامغانی سراینده سده پنجم هجری توجه ویژه ای به زبان و ادبیات عرب داشته است. به کارگیری واژه ها و اصطلاحات عربی، حتی واژه های غریب و نامانوس، اشاره به نام نزدیک به سی سراینده عرب در دیوان او، اشاره به مطالعه و حفظ دیوانهای سرایندگان عرب، بهره گیری از اسلوب و درون مایه سروده های عربی، برخی از مصادیق این توجه محسوب می شوند. مقاله حاضر در حوزه ادبیات تطبیقی و با هدف بررسی میزان تأثیرپذیری منوچهری دامغانی از معلقه امرؤالقیس انجام شده است. نتیجه بیانگر تأثیرپذیری منوچهری دامغانی در دو چامه خود از معلقه امرؤالقیس در محور عمودی و موتیف است. علی رغم این موارد، در محور افقی ابتکار و استقلال عمل منوچهری، بویژه در زمینه توصیفات کاملاً به چشم می خورد. همچنین نتیجه این پژوهش می تواند به شناخت بهتر قصاید منوچهری و دریافت بهتر بخشی از ادبیات تطبیقی کمک کند.
واژه های کلیدی:منوچهری دامغانی، قصیده، امرؤالقیس، معلقه، درون مایه، توصیف

۱- مقدمه:

با انقراض امپراتوری ساسانی و ورود اسلام به ایران، فرهنگ و تمدن ایران وارد مرحله نوینی شد. زبان عربی به عنوان زبان قرآن و کلید فهم آن بزودی در میان مسلمانان رواج یافت. در قرون اولیه اسلامی این جریان چنان گسترش یافت که حتی برخی از ایرانیان با تالیف آثار ارزشمند علمی و ادبی بر اعراب پیشی گرفتند. آثار محمد بن جریر طبری (۲۲۶-۳۲۰ه ق)، محمد بن زکریای رازی (ف ۳۲۹ه.ق)، ابن مسکویه (ف ۴۲۱ ه ق)، فیروز آبادی (۸۱۷-۷۲۹ ه ق) و افرادی از این دست مؤید این نظر است. زبان و ادب پارسی نیز علاوه بر وام گیری برخی از واژگان و اصطلاحات عربی و تأثیرپذیری از قالبهای شعری عرب، معانی، بیان، بدیع، عروض و قافیه و امثال آن، موجب ترغیب شاعران ایرانی به مطالعه ادبیات عرب شد؛ تا جایی که دانستن زبان عربی و مطالعه سروده های شاعران عرب، گاه موجب تفاخر یک شاعر بر همعصران او بوده است. برای مثال، منوچهری در فضیلت خود بر حریف شعری اش چنین می گوید:

من بدانم علم دین و علم طب و علم نحو
تو ندانی دال و ذال و راء و سین و شین

من بسی دیوان شعر تازیان دارم ز بر
تو ندانی خواند: «الا هُبّی بِصَحْنِکَ فاصْبَحین»

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۸۱)

۲- پیشینه پژوهش:

پژوهشگرانی که با سروده های منوچهری سرو کار داشته اند، هنگام تصحیح یا تهیه گزیده های اشعار بنا به تناسب موضوع به تأثیرپذیری منوچهری از شاعران عرب یا عرب دانی او اشاره کرده اند. برای مثال، ویکتور الکک، پژوهشگر لبنانی کتابی با عنوان «تأثیر فرهنگ عرب در اشعار منوچهری دامغانی» دارد. او در این کتاب در مجموع پنج بار از امرؤالقیس نام می برد، که تنها مورد مرتبط با این پژوهش، ابیات زیر است:

احارِ تری برقاً کاَنَّ وَ میضَه
کَلَمحِ الیدینِ فی حبّی مَکَّلِ

یضیءُ سَناهُ اَو مَصابیحُ راهبٍ
اهانَ السَّلیطَ فی الذُبالِ المُفَتَّلِ

(الکک، ۱۹۸۶: ۱۳۴)
الکک این ابیات را با دو بیت زیر از قصیده نونیه منوچهری در توصیف خورشید مرتبط دانسته است:

سر از البرز برزد قرص خورشید
چون خون آلوده دزدی سر ز مکمن

به کردار چراغ نیم مرده
که هر ساعت فزونش گرددش روغن

(همان)
به نظر این جانب ابیات فوق کمترین ارتباط ممکن را دارد. چهار مورد دیگر، مربوط به اشعار دیگر امرؤالقیس است و ارتباطی به قصاید مورد نظر این پژوهش ندارد؛ در حالی که مطابق پژوهش حاضر بیشترین تأثیرپذیری منوچهری از این شاعر عرب در همین دو قصیده است.

۳- منوچهری و زبان و ادبیات عرب:

منوچهری سراینده توانمند سده پنجم هجری در دامغان دیده به جهان گشود. او به زبان و ادبیات عرب آشنایی داشته و از آنها متاثر شده است. استفاده فراوان از واژه های عربی، حتی واژه های غریب، اشاره به نام سرایندگان عرب، افتخار به عربی دانی و مطالعه دیوانهای شعر شاعران عرب، بهره گیری از مضامین و درون مایه های سروده های عربی، از مصادیق این تأثیرات محسوب می شود. در این جا به منظور جلوگیری از درازی کلام، به برخی از این موارد خلاصه وار اشاره می کنیم:

۱-۳- تاثر در حوزه واژگان

بعد از ورود اسلام واژه های عربی نیز کم کم به زبان فارسی راه پیدا یافت. این امر در آغاز نوعی مبادله واژگان محسوب می شد؛ به این معنی که «لغاتی که تازیان نداشتند، از ایرانیان اخذ می کردند و بعضی لغات خود را به ایرانیان می دادند و این مبادله در بادی امر کاملاً طبیعی، بی طرفانه و متساوی صورت می گرفت و می توان گفت سوای لغات دینی که ایرانی آن لغات را خود در دست نداشت، مانند زکات، حج، جهاد، اذان، مؤذن، عزا، خلیفه، امام، صدقه، نذر، هدیه، کعبه، طواف، حوز، غلمان، حلال، حرام، خمس، متعه، نکاح، محرم، دعا، قرآن، قربان، غسل، وضو و… که چیز عمده ای نبود، در بادی امر از عرب اخذ شد و لغاتی که تازیان برای رفع حاجت اداری و عربی خود از ایرانیان می گرفتند، بمراتب زیادتر از آن بود که به مردم ایران دادند». (امامی، ۱۳۷۸: ۱۴۴)
اما این روند به مرور زمان تغییر کرد و کفه تراوز به نفع زبان عربی سنگینی کرد؛ به گونه ای که در کتاب «التوسل الی الترسل» بنا به گفته بهار: «لغات تازی به صدی شصت و گاهی هشتاد رسیده است» (همان/ ص ۳۷۹). واژه های عربی تنها مختص نثر نبود، بلکه شاعران نیز کم و بیش از آن استفاده می کردند. به نظر می رسد منوچهری بیش از سرایندگان زمان خود از واژه های عربی استفاده کرده باشد. برای نمونه در یکی از قصاید خود با مطلع:

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا
که مهجور کردی مرا از عشیقا

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۵)
از حرف «ق» به عنوان حرف روی استفاده کرده و به دلیل نادر بودن واژگان مختوم به این حرف ناگزیر به دامان زبان عربی پناه برده است. در این سروده یازده بیتی ۳۸ واژه عربی به کار رفته است. در میان واژه های قافیه نیز حتی یک واژه فارسی به چشم نمی خورد. این واژه ها عبارتند از: نعیق، عشیق، سحیق (۲ بار) عقیق، رفیق، انیق، عتیق، مفیق، فلیق و طریق، منوچهری در این سروده با به کارگیری فعیل در معنای مفعول (عشیق به معنای معشوق) موجب غرابت استعمال نیز شده است.

۲-۳- اشاره به نام شاعران عرب

منوچهری در دیوان خود نزدیک به سی شاعر عرب را نام می برد که سرایندگان پیش از اسلام تا سرایندگان عصر شاعر را در بر می گیرد که نشانه مطالعات وسیع وی در ادبیات عرب است. بسامد اساسی این شاعران از ۱ تا ۷ بار متغیر است. این شاعران به ترتیب حروف الفبای نام آنها با ذکر صفحاتی که منوچهری در دیوان خود از آنها نام برده است، به شرح زیر هستند:
ابیض (متوفی ۱۲۰) ص ۷۳، ابن جنی (متوفی ۳۹۲ه ق) ص ۹۱۳، ابن رومی (متولد ۲۲۱ ه ق) صص ۷۳ و ۱۱۳ و ۱۲۶، ابن طثریه (متوفی ۱۲۷ ه ق) ص ۹۱، ابن معتز (مقتول ۲۹۶ه ق) صص ۷۳ و ۱۱۳ و ۱۲۶، ابن مقبل (متوفی ۲۵ ه ق) ص ۵۹، ابن هانی (مقتول ۳۶۳ ه ق) ص ۷۳، ابوتمام (متوفی ۲۳۲ یا ۲۳۳ ه ق) ص ۹۵، ابوشیخ محمد بن عبدالله بن زرین (متوفی ۱۹۶ ه ق) ص ۱۲۰، اعش باهل (؟) صص ۵۷ و ۵۸، اعشی قیس (متوفی ۷ ه ق) صص ۵ و ۵۸ و ۹۵ و ۱۱۹ و ۱۳۱ و ۱۳۹ و ۱۸۲، اعشی همدانی (عبدالرحمن بن عبدالله بن الحارث الهمدانی) متوفی بین سالهای ۸۲ تا ۸۵ ه ق ص ۱۳۲، امرؤالقیس (متوفی ۸۰ قبل از هجرت) ص ۷۴، ۱۱۳ و ۱۳۹، امیه بن الاسکر (وفات ۲۰ هجری) ص ۷۳، اوس ابن حجر (وفات دو سال قبل از بعثت) ص ۱۱۰، بشاربن برد (۱۶۷، ۹۷، ه ق) صص ۵۹و ۷۳، بشربن ابی حازم (مقتول به سال ۲ ه ق) ص ۱۳۲، حطیئه (متوفی سال ۳۰ هجری) ص ۷۳، دعبل (۲۴۶-۱۴۷ ه ق) در ۵۷، ۷۳ و ۱۳۱ دیک الجن (متوفی ۱۳۵ ه ق) ص ۷۳، زهیر بن ابی سلمی (متوفی ۱۳ قبل از هجرت) صص ۶۳، ۷۳، ۱۱۳ و ۱۳۳، صریع الغوانی (متوفی ۲۰۸) صص ۱۱۹ و ۱۸۵، طرفه بن عبد (مقتول به سال ۸۰ یا ۶۰ قبل از هجرت) ص ۷۴، فرزدق (۱۱۰-۱۹ ه ق) صص ۶۰، ۷۳، ۱۱۰۱۱۰ و ۱۳۱، متنبی (۳۵۴-۳۰۳) صص ۹۰ و ۱۲۷، نابغه ذبیانی (متوفی ۱۸ پیش از هجرت) ص ۱۴۱ نهشل حری (؟) ص ۱۳۲٫
علاوه بر این موارد، از شاعرانی چون ابوالمحجن الثقفی (متوفی ۳۰ هجری)، ابونواس (۱۹۹-۱۴۵ ه ق)، امیه بن عائد نیز گاه در شعرهای خود متاثر است که به دلیل جلوگیری از درازی کلام از ذکر شواهد مربوط به آن خودداری می گردد. منوچهری در سروده ای که درباره لغز شمع و مدح حکیم عنصری با مطلع:

ای نهاده بر میان غرق جان خویشتن
جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۷۰)
سروده، اسامی بسیاری از شاعران و شخصیت های ایرانی و عرب را ذکر کرده است:

کو جریر و کو فرزدق، کو زهیر و کو لبید
روبه عجّاج و دیک الجن و سیف ذویزن

کو حطیئه، کو امیّه، کو نصیب و کو کمیت
اخطل و بشار بُرد، آن شاعر اهل یمن

در خراسان: بو شعیب و بوذر آن ترک کشی
و آن صبور پارسی و آن رودکی چنگ زن

آن دو گرگان و دو رازی و دو ولوالجی
سه سرخسی و سه کاندر سُغد بوده مستکن

ابن هانی، ابن رومی، ابن معتز، ابن بیض
دعبل و بو شیص و آن فاضل که بودند اندر قرن

آن خجسته پنج شاعر کو، کجا بودندشان
عزّه و عفرا و هند و میّه و لیلی سکن

و آن دو امرؤالقیس و آن دو طرفه و دو نابغه
و آن دو حسّان و سه اعشی و آن سه حماد و سه زن

از بخارا پنج پنج از مرو پنج از بلخ باز
هفت نیشابوری و سه طوسی و سه بوالحسن

گو فراز آیند و شعر اوستادم بشنوند
تا عزیزی روضه بینند و طبیعی نسترن

صفا بر این باور است که: «علت عمده ایراد این اسامی یا ذکر قصاید مشهور عربی و امثال این امور آن است که منوچهری به اظهار علم در شعر اصرار داشت و گویا می خواست از این طریق جوانی خود را در برابر شاعران سالخورده ای مانند عنصری و همردیفان او جبران کند.» (صفا، ۱۳۶۱: ۵۸۷)

۳-۳- تأثیرپذیری منوچهری در تصویرسازی

هرچند منوچهری اولین سراینده ایرانی نیست که از سرایندگان عرب متاثر شده است، با وجود این، شاید در میان سرایندگان فارسی زبان پیش از خود یا معاصرانش هیچ کس به اندازه او از ادبیات تأثیر نپذیرفته باشد.
منوچهری «در اسلوب کلی تصویر خود بیش از هر کس متاثر از ابن معتز و سری رفاء است که از میان صور خیال بیش از هرچیز به تشبیه تمایل دارند و او در بسیاری از تشبیهات خود به تصاویر شعری ایشان نظر داشته است» (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۰: ۵۱۸).
موارد زیر برخی از مصادیق این تأثیر به شمار می رود:

و کانَّ الهِلالَ نِصفُ سِوارٍ
و الثّریا کَفٌ یشیرُ الیه

(ابن معتز، ۱۹۹۵: ۷۴۹)
«گویی هلال نیمه یک النگو است و ثریا دستی است که بدان اشاره می کند.»
منوچهری نیز در توصیف هلال چنین می گوید:

و یا چون دو سر از هم باز کرده
ز زر مغربی دستاورنجن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۴)

و حانَ رُکوعٌ ابریقٍ لکاسٍ
وَ نادی الدیکُ حیَّ علی الصبوح

(ابن معتز، ۱۹۹۵: ۱۹۵)
زمان رکوع صراحی در برابر جام است و خروس ندای حیّ علی الصبوح (به نوشیدن شراب صبحگاهی شتاب کنید)، سرداد.»

به قدح بلبله را سر به سجود آورْ زود
که همی بلبل بر سرو کند بانگ نماز

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۴۰)

تحکی ذوائبها فی
رِواحها و المجیّه

عقاربها شائلات
اذنابُها محمیّه

(ابن معتز، ۱۹۹۵: ۷۴۵)
یعنی: گیسوانش در رفت و آمد همچون عقربهایی است که دمُ راست کرده باشند.

زانکه زلفش کژدم است و هر که را کژدم گزید
مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فای

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۱۲۲)
که تشبیه زلف به کژدم در هر دوشاعر مشترک است.
درباره شمع:

ارواحُها تا کل اجسامها
عمداً و تفنی حینَ تُفنیها

(سری رفا، [بی تا]: ۲۷۴)
یعنی: روحش، جسم آن را به عمد می خورد و با فنای آن، خود نیز فانی می شود.

هر زمان روح تو لختی از بدن کمتر کند
گویی اندر روح مضمر همی گردد بدن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۷۰)

۴-۳- تقلید مضمون از شاعران عرب

منوچهری به دلیل تسلّط بر ادبیات عرب و آگاهی از سروده های سرایندگان عرب زبان، گاه سروده های آنان را استقبال کرده و به تقلید مضمونهای آنان پرداخته یا به مطلع برخی از آنها اشاره کرده است. برای مثال، قصیده او با مطلع:

جهانا چه بی مهر و بدخود جهانی
چون آشفته بازار بازارگانی

استقبالی از قصیده ابوالشیص محمد، از شعرای اوایل عهد عباسی (ف ۱۹۶ ه. ق) است. منوچهری خود به این استقبال معترف است:

بر آن وزن این شعر گفتم که گفته است
ابوالشیص اعرابی باستانی

ساقبل ملقی الجِرانِ
غرابٌ ینوحٌ علی غُصنی بانِ

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۱۲۰)
«و قصیده زیبایی که در وصف سپیده دم گفته است، به مطلع:

چون از زلف شب باز شد تابها
فرو مرد قندیل محرابها

بر وزن یکی از قصاید اعشی بن قیس است که منوچهری دو بیت آن را در قصیده خود تضمین کرده است:

ابر زیر و بم شعر اعشی قیس
زننده همی زد به مضرابها

و کاس شربتُ علی لذهٍ
و اُخری تداویت منها بها

لکی یعلم الناسُ انیّ امروٌ
اخذت المعیشه من بابها

که بیت سیزدهم آن در برخی از نسخه ها چنین است:

قوس قزح قوس وار، عالم فردوس وار
کبک دری کوس وار کرد قفانبکِ یاد

(همان: ۱۹)
که فروزانفر و دهخدا مصراع دوم را با تصحیح قیاسی چنین نوشته اند:
«کبک مُری القیس وار، کرده قفانبکِ یاد» (همان، حواشی) که تصحیحی اصولی و زیباست.
یا در قصیده ای با مطلع:

بزن این ترک آهو چشم آهو از سر تیری
که باغ راغ و کوه و دشت بر ماهست و پر شعری

(همان)
در بیت هفدهم بار دیگر به این معلقه اشاره کرده است:

نوای قمری و طوطی که: با رودست می بر سر
نشید بلبل و صلصل: «قفانبک» و «مِن ذکری»

(همان: ۳۲)
در سروده ای نیز با مطلع:

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا
که مهجور کردی مرا از عشیقا

در بیت چهارم به عنیزه و منزلگاه های «مقراط» و «سقط اللوی» اشاره می کند:

ایا رسم و اطلال معشوق وافی
شدی زیر سنگ زمانه سحیقا

عنیزه برفت از تو و کرد منزل
به مقراط و سقط اللوی و عقیقا

(همان:۵)
شایان ذکر است که «مقراط» و «سقط اللوی» نام دو جایگاه از چهار جایگاهی هستند که منزلگه معشوق امرؤالقیس در آن جا واقع شده است:

قفانبکِ من ذکری حبیبٍ و منزلٍ
بسقط اللوی بین الدخول فحومل

فتوضع فالمقراط لم یعفٌ رسمُها
لما نسجتها من جنوبٍ و شمالٍ

(الزوزنی، [بی تا]: ۸)
و نام عنیزه نیز که معشوق اوست، در بیت سیزدهم معلقه ذکر شده است:

و یَومَ دخلتُ الخدرَ خدر عنیزهٍ
فقالت: لک الویلاتُ اِنّکَ مرجلی

(همان)
منوچهری گاه از تصاویر معلقه امرؤالقیس نیز در سروده های خود بهره گرفته است. برای مثال، قصیده ای در مدح سلطان مسعود غزنوی دارد که مطلع آن چنین است:

عاشقا رو دیده از سنگ و دل از فولادساز
کز سوی دلبر آمد عشقباز تاز تاز

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۴۲)
در ابیاتی از آن به وصف مرکب او می پردازد و چنین می گوید:

آفرین بر مرکبی کاو بشنود در نیمه شب
بانگ پای مورچه از زیر چاه شصت باز

همچنان سنگی که سیل او را بگرداند ز کوه
گاه زان سو، گاه زین سو، گه فراز و گاه باز

(همان)
که بیت اخیر یادآور یکی از ابیات معلقه امرؤالقیس است که اتفاقاً آن هم در وصف مرکب خود سروده است:

مکرًّ مفرًّ مقبلٍ مدبرٍ معاً
کجلمود صخرٍ حطّه السیل من علٍ

یعنی: اسب من، اسبی است که هم می شود با آن حمله برد و هم فرار کرد، هم خوب پیش می رود و هم خوب برمی گردد. (و از نظر سرعت) مانند سنگی صاف و هموار است که سیل آن را از جانب بالا سرازیر کرده باشد. (مدرسی، ۱۳۷۸: ۲۴).
ابیات زیر نیز از نظر مفاهیم کاملاً با هم شباهت دارند و بیانگر تأثیرپذیری منوچهری از معلقه امرؤالقیس است:

تَسَلَّتْ عَمایاتُ الرّجالِ عَن الهوی
و لَیس فؤادی عن هواکِ بُمنسَلِ

(الزوزنی، [بی تا]: ۲۵)
یعنی: گمراهی مردان بعد از گذشت دوران کودکی از بین می رود، ولی قلب من عشق تو را فراموش نمی کند. (مدرسی، ۱۳۷۸: ۱۹)

ز خواب هوی گشت بیدار هر کس
نخواهم شدن من ز خوابش مفیقا

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶)
علاوه بر اینها، مضمون گیری های پراکنده دیگری نیز در دیوان منوچهری از امرؤالقیس می توان مشاهده کرد، اما به نظر می رسد بیشترین بهره گیری مضمونی وی از معلقه امرؤالقیس، قصایدی با مطلع های زیر باشد:

الا یا خیمگی، خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۵۳)

شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجز و قیرینه گرزن

(همان: ۶۲)
موضوعهای معلقات با یکدیگر متفاوتند؛ به طوری که «حتی دو تا از اینها با هم شبیه نیستند و یکی از این اشعار یعنی شعر زهیر صرفاً مدیحه است و اکثر اشعار دیوان او به تمیجد و مدح دو سرکرده به خاطر خوابانیدن برادرکشی و کینه خانوادگی پرداخته است و در واقع با خرد زمانه به عنوان بیانگر اخلاقیات بدبینانه بیابان پابرجا مانده است. معلقه نابغه که هم قبیله زهیر بود، مدافعه جسورانه ای است که با مدیحه ادغام شده است و پادشاه عربی دولت حیره را که در ساحل رود فرات بود، مورد خطاب قرار می دهد و تقریباً او شاعر درباری این پادشاه محسوب می شده و از این لحاظ اولین شاعر درباری در تاریخ ادبیات عرب می باشد… بقیه معلقات اشعاری است که اساساً برای خودستایی به کار رفته اند» (هامیلتون و راسیکن، ۱۳۶۲: ۲۷ و ۲۸).
با توجه به این موارد و با توجه به تجزیه و تحلیل به نظر می رسد منوچهری در دو قصیده یاد شده تحت تأثیر معلقه امرؤالقیس باشد.

۵- تجزیه و تحلیل

معلقه امرؤالقیس دارای ۸۲ بیت است و به ترتیب دربردارنده موضوعهای زیر است:
۱- توقف بر آثار باقی مانده خانه یار و تاسف بر جدایی از یارانش (ابیات ۱-۹)؛
۲- یاد روزهایی که با یارانش خوش بوده است (ابیات ۱۰-۴۳)؛
۳- وصف شب (ابیات ۴۴-۴۸)؛
۴- خدمت به مردم و وصف درّه خاکی از سکنه و بی آب و علف و پر از گرگ (ابیات ۴۹ تا ۵۲)؛
۵- وصف اسب و شکار (ابیات ۵۳ تا ۷۰)؛
۶- وصف برف و باران و سیل (ابیات ۷۱ تا ۸۲) (۱۵/ص ۱).
قصیده منوچهری با مطلع:

الا یا خیمگی خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل

۷۳ بیت است و در بردارنده موضوعات زیر است:
۱- حرکت کاروان (ابیات ۱ و ۲)؛
۲- وصف شب و ماه (ابیات ۳-۷)؛
۳- بیان گلایه های گریه آلود معشوق (ابیات ۸-۱۲)؛
۴- جاماندن از کاروان و تلاش برای رسیدن به آنها (ابیات ۱۸ و ۱۹)؛
۵- توصیف اسب خود (ابیات۲۰-۲۵؛)
۶- توصیف بیابان و سرما و برف (ابیات ۲۱-۲۶)؛
۷- رسیدن به کاروان و مخاطب قراردادن اسب خود (ابیات ۲۷-۳۷)؛
۸- مدح وزیر (ابیات ۳۹-۶۰).
قصیده دیگر او (شبی گیسو فروهشته به دامن…) ۶۵ بیت است و شامل موضوعهای زیر است:
۱- توصیف شب (ابیات ۱-۱۰)؛
۲- توصیف اسب (ابیات ۱۱-۱۴)؛
۳- توصیف طلوع صبح (ابیات ۱۵-۱۶)؛
۴- توصیف باد، ابر، رعد، باران و سیل (ابیات ۱۷-۳۲)؛
۵- توصیف ماه (ابیات ۳۳-۳۵)؛
۶- مدح ممدوح (ابیات ۳۶-۶۳).
با نگاهی اجمالی به مقایسه موضوعی این دو قصیده با معلقه امرؤالقیس در می یابیم که این قصاید از نظر محور عمودی مشابهت های زیادی با معلقه امرؤالقیس دارند، اما اسلوب بیان آنها دارای تفاوتهایی است که بعد از این به بررسی آنها خواهیم پرداخت. وصف شب، اسب، برف، باران و سیل از موضوعهای مشترک این قصاید به شمار می روند. هر دو سراینده قصاید برای بیان مطالب خود از توصیف بهره گرفته اند. سبک منوچهری در این قصاید به گونه ای است که معلقه امرؤالقیس را به یاد می آورد که در این جا به منظور تبیین بهتر مطلب و تجزیه و تحلیل بهتر برخی از موتیف های مشترک این سروده ها را بررسی می کنیم.

۱-۵- ابیات معشوق محور

ابیات معشوق محور در معلقه امرؤالقیس و قصیده لامیه منوچهری، هر دو به چشم می خورد. ۴۳ بیت اول قصیده امرؤالقیس و ۲۶ بیت اول قصیده لامیه منوچهری حول مسائل مربوط به معشوق قابل بررسی است. معقله امرؤالقیس با درخواست او از همسفران برای ایستادن آغاز می شود تا او بتواند به یاد یار سفرکرده و سرمنزل او در ریگزارهای بین «دخول» و «حومل»، «توضح» و «مقراط» بگرید. هنوز پشکل آهوان چونان دانه های فلفل روی زمین پراکنده اند و آثار به جا مانده از خیمه ها را می توان مشاهده کرد. شاعر در پگاه روز جدایی چون مرد شکافنده حنظل، اشک از چشمانش سرازیر می شود. یارانش او را به شکیبایی فرا می خوانند، ولی او تسلّی خود را جاری ساختن این اشکها می داند و خطاب به خود می گوید: گریستن عادت دیرینه اش است؛ همان گونه که در عشق «ام حویرث» و «ام رباب» گریسته است. آن گاه شاعر با یک فلاش بگ به گذشته برمی گردد و عشق ورزی های خود را با معشوقان خود شرح می دهد و در این توضیحات چندان خود را به عرف و اخلاق اجتماعی پایبند نمی بیند، بنابراین، از ذکر خصوصی ترین لحظات خود نیز با آنان ابایی ندارد. قصیده منوچهری با مخاطب قرار دادن خیمگی (مامور برافراشتن و برچیدن خیمه ها) آغاز می شود:

الا یا خیمگی خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد زمنزل

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۵۳)
بنابراین، هر دو قصیده با مخاطب قراردادن دیگران آغاز می شوند؛ با این تفاوت که مخاطب در معلقه امرؤالقیس همسفران او در قصیده منوچهری خیمگی است.

قفانبکِ من ذکری حبیبٍ و منزلِ بسقط اللوی بین الدخول مخومل

(الزوزنی، [بی تا]: ۷)
در هر دو قصیده، لحظه وداع توصیف شده است. در قصیده امرؤالقیس زمان این وداع، صبح، ولی در قصیده منوچهری نزدیک شام (مغرب) است.

نماز شام نزدیک است و امشب
مه و خورشید را بینم مقابل

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۵۳)
در هر دو چامه، گریستن را مشاهده می کنیم. در قصیده امرؤالقیس عاشق چون مرد حنظل شکن می گرید، زیرا آن که کوچ کرده، معشوق اوست:

کانّی غداه البینِ، یومَ تحمّلوا
لدی سَمراتِ الحیِّ، ناقِفُ حنظلِ

(الزوزنی، [بی تا]:۸)
یعنی: در اول روز جدایی، وقتی که بار سفر بستند و رفتند، من نزدیک درختچه های آن محل، مثل اینکه شکافنده حنظل بودم (یعنی بی اختیار اشک می ریختم).
اما در قصیده منوچهری، عاشق به سفر می رود، به همین خاطر معشوق به شدت اشک می ریزد، گویی از مژه به جای اشک، باران درشت قطره (وابل) فرو می ریزد و انگار پلپل سوده را به چشمان خود مالیده است:

نگار من چون حال من چنین دید
ببارید از مژه باران وابل

تو گویی پلپل سوده به کف داشت
پراکند از کف اندر دیده پلپل

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۵۴)
به نظر می رسد تفاوتهای موجود در این زمینه به خاطر تفاوت محیط زندگی دو شاعر باشد. کوچ جز لاینفک زندگی عرب بادیه نشین محسوب می شد، ولی از ظاهر کلام برمی آید که معشوق منوچهری یکجانشین است و این منوچهری است که مسافر است و باید کوچ کند.
از نظر معشوق نیز تفاوتهایی به چشم می خورد. در قصیده امرؤالقیس با معشوق های متعددی رو به رو هستیم که شاعر نه تنها از بردن نام آنها، بلکه از بیان رابطه نامشروع خود با آنان نیز ابایی ندارد؛ حتی برخی از این رابطه های او با زنان شوهرداری است که شاعر با افتخار از اینکه موجب شده آنها را از طفل شیرخوار خود جدا و به خود مشغول کند، یاد می کند (۱۵/ص ۸) که این امر بیانگر روحیه هرزه و قبیح امرؤالقیس است و احتمالاً همین امر یکی از دلایلی بود که «مسلمانان خالص صدر اسلام او را پیشرو شاعرانی بدانند که در آتش جهنم خواهد سوخت» (هامیلتون و راسیکن، ۱۳۶۲: ۲۸).
اما در قصیده منوچهری، معشوق یک نفر بیش نیست که شاعر به تقلید از سنت شعری فارسی، از بردن نام او نیز ابا دارد. خصوصی ترین موردی نیز که شاعر در برخورد با معشوق به آنها پرداخته، این بوده که معشوق دست به گردن او انداخته و از ترس اینکه برنگردد، گریه سر داده است و او را به خاطر رفتنش سرزنش می کند:

دو ساعد را حمایل کرد بر من
فرو آویخت از من چون حمایل

مرا گفت ای ستمکاره به جایم
به کام حاسدم کردی و عاذل

چه دانم من که باز آیی تو یا نه
بدانگاهی که باز آید قوافل

(همان:۵۴)
به نظر می رسد این امر تحت تأثیر محیط زندگی شاعر و پایبندی منوچهری به مسائل اخلاقی باشد.

۲-۵- توصیف شب و ستارگان

توصیف شب و ستارگان در هر دو قصیده منوچهری و معلقه امرؤالقیس به چشم می خورد. ابیات ۴۴ تا ۴۹ معلقه امرؤالقیس و ابیات ۴۰ و ۴۱ قصیده لامیه و ابیات ۱ تا ۱۰ قصیده نونیه منوچهری به این مطالب اختصاص دارد. امرؤالقیس از دیرپایی شب ناله سر می دهد و شب را چونان موج دریا تصور می کند که پرده هایش را بر روی او اندخته، او را با انواع اندوه ها بیازماید:

و لیلٍ کموج البحر فی سدوله
عَلَیَّ بانواعِ الهُموم لیبتلی

(الزوزنی، [بی تا]:۲۶)
منوچهری نیز آن گاه که می خواهد شدّت تاریکی شب را بیان کند، در قصیده نونیه آن را چونان زنی به تصویر می کشد که با گیسوان سیاه سراپای خود را پوشانیده است. روسری از پلاس و نیم تاجی از قیر بر سر دارد:

شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجز و قیرینه گرزن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۲)
او از دیرپایی شب نیز چندان خشنود نیست. به همین خاطر شب را به چاه بیژن تشبیه کرده، وجه شبه را تنگی و تاریکی آن معرفی می کند و آن گاه که می خواهد دلتنگی خود را از این شب دیرنده بیان کند، وضعیت خود را به زندانی بودن بیژن، قهرمان شاهنامه، هنگام اسارتش در چاه افراسیاب، همانند می کند:

شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک
چون بیژن در میان چاه او من

(همان: همان)
قصیده لامیه نیز دیرندگی شب را بیان کرده است:

چو پاسی از شب دیرنده بگذشت
برآمد شعریان از کوه موصل

(همان: ۵۶)
هیچ کدام از این سرایندگان، هنگام وصف شب، ستارگان را از نظر دور نداشته اند. در شعر امرؤالقیس توصیف ستارگان بسیار موجز بیان شده و آن هم در خدمت بیان دیرپایی شب است:

فیالک مِن لیلٍ کانَّ نجومَهُ
بکلِّ مُغارٍ الفتل شدّتْ بیِدبُلِ

کانّ الثریا عُلّقَّت فی مصامها
بِاَمراس کَتانٍ الی صُمَّ جَندلِ

(الزوزنی، [بی تا]: ۲۷)
یعنی: عجب شبی طولانی هستی تو! مثل این که ستارگانش با مه ریسمانهای محکم تافته شده به کوه یذبل بسته شده اند و مثل این که ثریا در جایگاه خود به وسیله ریسمانهای کتان به صخره ای سخت آویزان شده است (مدرسی، ۱۳۷۸: ۲۱ و ۲۲).
وصف ستارگان در قصیده لامیه منوچهری همان اختصار توصیف امرؤالقیس را دارد؛ با این تفاوت که منوچهری تنها به توصیف بنات النعش و برآمدن شعریان اکتفا کرده است. در سروده او شعریان از کوه موصل در حال طلوع کردن است و بنات النعش همچون شمشیر هرقل (امپراتور روم) به نظر می رسد که آهنگ بالا دارد (منوچهری، ۱۳۶۳: ۴۰ و ۴۱).
واژه ثریا نیز در سروده های هر دو سراینده وجود دارد. بنابراین، هر دو سراینده به نجوم توجه داشته اند؛ با این تفاوت که دیدگاه امرؤالقیس دیدگاه کلی نگر است؛ اگر از ذکر واژه ثریا صرف نظر کنیم، تنها واژه نجوم (ستارگان) را می یابیم، در حالی که دیدگاه منوچهری، دیدگاهی جزئی نگر است. او در قصیده لامیه به شعریان و بنات النعش و در قصیده نونیه به ثریا، جدی، بنات النعش، عقرب، مجرّه (کهکشان)، نعایم (چهار ستاره که به شترمرغ تشبیه شده) اشاره کرده است.این امر علاوه بر جزئی نگری بیانگر آگاهی منوچهری از مسائل نجومی و شاید هم علاقه او به این مسائل باشد.

۳-۵- توصیف اسب

اسب یکی دیگر از موتیف های مشترک منوچهری و امرؤالقیس در سروده های یاد شده است. در قصیده لامیه منوچهری، مرکب، کلی است و نوع حیوان مشخص نشده است. اشاراتی چون بستن زانو و مسائلی این چنینی موجود در سروده بیشتر با شتر سنخیت دارد تا اسب، اما در قصیده نونیه، مرکب شاعر اسب اوست و شاعر ابیات ۱۱ تا ۱۴ چامه خود را به وصف آن اختصاص داده است. در چامه امرؤالقیس ابیات ۵۳ تا ۷۰ به توصیف اسب او اختصاص دارد. در قصیده امرؤالقیس، شاعر بامدادان بر اسب بادپای کوه پیکرش سوار شده، به شکار می رود. اسب چون صخره ای عظیم که سیلی کوه کن آن را از فراز و نشیب پرتاب کند، در حرکت است. لغزیدن نمد زین از پشت کمیت، مانند فروغلتیدن قطره ای باران روی تخته سنگی است:

مکرٍّ مفرٍّ مقبلٍ مدبرٍ معاً
کجلمود صخرٍ حطّه السیل من علٍ

کمیتٍ یزلّ اللّبدٌ عن حال متنه
کما زلّت الصفواءٌ بالمتزلّ

(الزوزنی، [بی تا]: ۳۱ و ۳۲)
در بیت زیر نیز اسب لاغر میان و شیهه اش از شادی چون صدای جوشش آب در دیگ است:

علی الذّبِلِ جیّاشٍ کانّ اهتزامَهُ
اذا جاش فیه حمیُهُ غلْیُ مُرْجَلِ

در حالی که اسبان دیگر از تک و پو می افتند، او همچنان بیابان را در می نوردد. سریع است و هر جزء او یادآور یکی از اعضای بدن آهو یا شترمرغ است. سرعت سیر او یادآور گریز گرگ و جهیدن بچه روباه است.

مِسَحٍّ اذا ما السابحاتُ علی الونی
اثرن الغبار بالکدید المرکلّ

(همان: ۳۱)
لَهُ ایطلا ظبیٍ و ساقا نعامهٍ
وارخاءُ سرحانٍ و تقریبُ تتفْلِ

(همان: ۳۳)
مرکب امرؤالقیس در این ابیات ستبر اندام و دارای دمی پر موست. یالش از خون حیوانات شکار شده به ریش پیرمردان حنا بسته ماننده است و… در قصیده نونیه منوچهری، کمیت شاعر، سرکش نیست. عنان برگردن این اسب رام سرخ یال سیاه دم چونان دو مار سیاهی است که از شاخ صندل آویزان شده باشند:

مرا در زیر ران اندر کمیتی
کشنده نی و سرکش نی و توسن

عنان بر گردن سرخش فکنده
چو دو مار سیه بر شاخ چندن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۳)
دُم این اسب مانند ابریشم تابیده و سمش همچون هاونی از فولاد است. شاعر اسب را به یورتمه می راند که این راندن حرکت انگشتان مرد ارغنون زن را فرایاد شاعر می آورد:

دمش چون تافته بند بریشم
سمش چون ز آهن پولاد هاون

همی راندم فرس را من به تقریب
چون انگشتان مرد ارغنون زن

(همان: همان)
شماره ابیات اختصاص یافته به اسب در چامه امرؤالقیس و توصیفات متنوع او هفده بیت و بیش از چهار برابر ابیات منوچهری (۳ بیت) درباره اسب در قصیده نونیه است. کمیت بودن وجه مشترک اسب هر دو شاعر است؛ یعنی اسبی سرخ یال که هر دو شاعر توصیفات زیبایی برای آن ذکر کرده اند. دُم و سم اسب نیز در توصیفات هر دو سراینده از چشم آنها پنهان نمانده است. نوع راندن آنها (تقریب) نیز در هر دو شاعر تقریباً یکسان بیان شده است: راه رفتنی که اسب در تاخت دو پا را به جای دو دست می گذارد. به نظر می رسد کثرت ابیات و تنوع توصیفات امرؤالقیس درباره اسب در مقایسه با منوچهری، بیانگر اهمیت و علاقه بیشتر او در مقایسه با منوچهری است.

۴-۵- صاعقه

امرؤالقیس با هنر شاعری خود، صاعقه را چون تاج رخشان، دست متحرک و چراغ راهب توصیف کرده است:

اَ صاح تری برقاً، اریک و میضَهُ
کلَمعِ الیدین فی حبّی، مکللِّ؟

یُضیُ سناهُ، او مصابیحُ راهبٍ
اَهان السیط، بالذّبالِ المَفتّلِ

(الزوزنی، [بی تا]: ۳۷ و ۳۸)
منوچهری نیز آن را همچون جرقه جسته از کوره آهنگر تصور می کند:

بجستی هر زمان زان میغ برقی
که کردی گیتی تاریک روشن

چنان آهنگری کز کوره تنگ
به شب بیرون کشد تفسیده آهن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۴)

۵-۵- سیل

هر دو سراینده به بارش باران و سیل ناشی از آن اشاره می کند. امرؤالقیس به انداختن درختان، تشبیه سرازیر شدن سیل از کوه «تثبیر» به لباس راه راه، تشبیه قله کوه «مجیمر» از سیل آورده ها به دوک نخ ریسی اشاره می کند:

کانّ ثبیراً فی عرانین وبله
کبیرُ اُناس فی بجاد مزمّل

کانّ ذُری راس المجیمر، غدوهً
من السیل و الاغثاء، فلکهٌ مغزلِ(۱)

(الزوزنی، [بی تا]: ۴۰)
و منوچهری سیل را به مارهای عظیم تشبیه کرده که به سوی افسونگر روانند:

ز صحرا سیلها برخاست هر سو
دراز آهنگ و پیچان و زمین کن

چو هنگام عزایم زی معزم
به تگ خیزند ثُعبانان ریمن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۴)
هر دو شاعر زمان پایان سیل را نیز به زیبایی توصیف کرده اند، پگاه روز بعد از سیل، پرندگان در معلقه امرؤالقیس چنان نغمه سر می دهند که انگار با شراب آمیخته با فلفل صبوحی کرده اند و درندگان غرق شده نیز همچون پیازهای صحرایی گل آلود، این سو و آن سو برجای مانده اند:

کانّ مکاکی الجواء، غُدیّهً
صبحن سلافاً من رحیقِ مفلفل

کانّ السّباع فیه غرقی عشیّهً
بارجائها القصوری انابیش عنصُل

(الزوزنی، [بی تا]: ۴۱)
منوچهری نیز پایان سیل را چنین توصیف کرده است:

نماز شامگاهی گشت صافی
ز روی آسمان ابر معکّن

چو بردارد ز پیش روی اوثان
حجاب ماردی دست برهمن

(منوچهری، ۱۳۶۳: ۶۴)
علی رغم اشتراکات فراوانی که اشاره شد، افتراقاتی نیز بین قصاید منوچهری و معلقه امرؤالقیس به چشم می خورد. برای نمونه، زبان منوچهری بر خلاف امرؤالقیس در بیان مطالب عفیف است؛ او تنها یک معشوق دارد که اثری از نام او در شعرش دیده نمی شود، در حالی که امرؤالقیس به معشوقان متعددی اشاره می کند. در معلقه امرؤالقیس شاعر بر آثار به جای مانده از منزلگه محبوب کوچ کرده می گرید، در حالی که در قصیده لامیه منوچهری معشوق به دلیل کوچ عاشق (شاعر) گریه و زاری سر می دهد و نگران بازنگشتن اوست. این مسائل و مسائل این چنینی که در متن این پژوهش به آنها اشاره شد، از موارد افتراق قصاید مورد اشاره منوچهری با معلقه امرؤالقیس است، اما بزرگترین وجه افتراق این دو شاعر در پرداختن یا نپرداختن به مدح است. معلقه امرؤالقیس فاقد مدح است، در حالی که در قصیده لامیه منوچهری ۲۱ بیت و در قصیده نونیه ۲۷ بیت به مدح ممدوح اختصاص یافته است. به نظر می رسد این امر تحت تأثیر معلقات دیگر بویژه مدحیات نابغه ذبیانی باشد.

۶- نتیجه گیری

پژوهش حاضر به نتایجی منجر شده است که فهرستوار به آن اشاره می شود:
۱- منوچهری مطالعات عمیقی در ادبیات عرب داشته است. استفاده از واژه های عربی، درج ابیاتی از سرایندگان عرب در سروده های خود، اشاره به نام نزدیک به سی شاعر عرب در دیوان و مسائلی از این قبیل مؤید این مطلب است.
۲- برخی از تشبیهات منوچهری در حوزه صور خیال یادآور تصاویر مکتب تشبیه عهد عباسی، بویژه ابن معتز و سری رفاء است.
۳- منوچهری از میان معلقات تعلق خاطر خاصی به معلقه امرؤالقیس داشته است و دو چامه خود را با مطلع های زیر به تقلید از این دو چامه سروده است:

الا یا خیمگی خیمه فروهل
که پیشاهنگ بیرون شد زمنزل

(همان: ۵۳)

شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن

(همان:۶۲)
۴- اشارات متعدد منوچهری به نام امرؤالقیس و مطلع معلقه او، اشاره به منزلگاه ها و معشوقان مندرج در آن معلقه، بهره گیری از تصاویر معلقه امرؤالقیس در سروده های خود، تأثیرپذیری منوچهری از امرؤالقیس است، اما بیشترین تأثیرپذیری او را از این معلقه می توان در دو چامه وی دید. برای نمونه، می توان به برخی از توصیفات او در زمینه گریستن بر اطلال و دمن، وصف شب، توصیف اسب، باران، رعد و برق، سیل و امثال آن اشاره کرد.
۵- منوچهری در این قصاید، علاوه بر تقلید ساختار کلی معلقه امرؤالقیس، در درون مایه آن متاثر است. توصیف اسب، شب و ستارگان، باران و رعد و برق، سیل و مسائلی از این دست، از مصادیق تأثیرپذیری منوچهری از درون مایه معلقه امرؤالقیس است. علاوه بر این، به نظر می رسد روی مشترک در قصیده لامیه منوچهری و معلقه امرؤالقیس، نه یک امر تصادفی، بلکه برخاسته از تعلّق خاطر منوچهری به امروالقیس است.
۶- تأثیر منوچهری به هیچ وجه به معنی نفی نوآوری های وی نیست. منوچهری در توصیفات خود مبتکر است. به عبارتی، تقلید منوچهری بیشتر در محور عمودی شعر است و توصیفات او در محور افقی از ابتکار و استقلال عمل برخوردار است. علاوه بر اینها، رنگ محیط و تعهد شاعر به حفظ سنتهای ایرانی در شعرهای منوچهری کاملاً هویداست. این امر در داشتن یک معشوق (آن هم بدون اشاره به نام او) مسافرت عاشق وداع معشوق، اشاره به وجود برف و سرما و مسائلی از این دست مشهود است. رعایت عفت کلام نیز در بیان عشق ورزی های شاعر بر خلاف امرؤالقیس، بیانگر اختلاف فردی این دو شاعر است. وجود مدح در قصاید منوچهری و نبود آن در قصیده امرؤالقیس از دیگر وجوه افتراق این قصاید به شمار می رود. به نظر می رسد منوچهری در بیان مدایح گوشه چشمی به دیگر معلقات، بویژه معلقه نابغه ذیبانی داشته است.

پی نوشت ها :

۱- شایان ذکر است واژه الاغثاء در بیشتر کتابهای حاوی معلّقات، غُثّاء (ره آورد سیل) ضبط شده است. برای نمونه ر.ک: (سری رفاء، [بی تا]: ۳۳؛ شفیعی کدکنی، ۱۳۷۰: ۶۸ و صفا، ۱۳۶۱: ۲۵۵).

منابع:
۱- ابن معتز، ابوالعباس عبدالله. (۱۹۵۵). دیوان، شرح د. یوسف شکری فرحات، بیروت: دارالجیل.
۲- افرام البستانی، فؤاد. (۱۹۴۶). المجانی الحدیثه، بیروت: مطبعه الکاثولیکیه، الطبعه الثانیه.
۳- الکک، ویکتور. (۱۹۸۶). تأثیر فرهنگ عرب در اشعار منوچهری دامغانی، بیروت: دارالمشرق.
۴- امامی. نصرالله. (۱۳۷۸). منوچهری دامغانی، ادوار زندگی و آفرینش های هنری، اهواز: انتشارات دانشگاه شهید چمران.
۵- بهار، محمدتقی. (۱۳۶۹). سبک شناسی. سه جلد، ج۲، تهران: امیرکبیر، چاپ پنجم.
۶- ترجانی زاده، احمد (مترجم). (۱۳۸۲). شرح معلّقات سبع، تهران: سروش.
۷- جادحسن، حسن. (۱۹۶۷). الادب المقارن، قاهره: دارالطباعه المحمدیه بالزهر، الطبعه الثانیه.
۸- الزوزنی. (بی تا). دیوان، قاهره: مکتبه القدوسی.
۱۰- السّقّاء، مصطفی. (۱۹۴۸). مختار الشعر الجاهلی (الجزء الاول)، قاهره: مکتبه الشعبیه، الطبعه الثالثه.
۱۱- شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۷۰). صور خیال در شعر فارسی، تهران: آگاه، چاپ چهارم.
۱۲- الشنقیطی، احمد بن الامین، (بی تا). شرح المعلّقات العشرو اخبار شعرائها، بیروت: دارالکتب العلمیه.
۱۳- صفا، ذبیح الله. (۱۳۶۱). تاریخ ادبیات در ایران، تهران: فردوس، چاپ دهم.
۱۴- ضیف، شوقی. (۱۹۶۰). تاریخ الادب العربی، العصر الجاهلی، قاهره: دارالمعارف، الطبعه الثامنه.
۱۵- گیب، هامیلتون، الکساندر راسکین. (۱۳۶۲). درآمدی بر ادبیات عرب، ترجمه یعقوب آژند، تهران: امیرکبیر.
۱۶- مدرّسی، کمال الدین. (۱۳۷۸). شرح معلّقات دهگانه، ارومیه: نشر حسینی، چاپ اول.
۱۷- منوچهری دامغانی، احمد بن قوس. (۱۳۶۳). دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران: زوّار، چاپ پنجم.
۱۸- ندا، طه. (۱۳۸۳). ادبیات تطبیقی، ترجمه هادی نظری منظم، تهران: نشر نی، چاپ اول.
منبع: مجله ادبیات و علوم انسانی.

درباره ی شرکت گردشگری سلامت ناسار

همچنین ببینید

متن به عربی در مورد یک شاعر عربی - بشار بن برد

عوامل پیدایی هجا در نزد بشار بن برد

عوامل پیدایی هجا در نزد بشار بن برد برای دانلود فایل کامل مقاله اینجا کلیک …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *