حقیقت نمائی – حقیقت مانندی

مقاله عربی

حقیقت نمائی – حقیقت مانندی
verismilitude
حقیقت نمائی یکی از اصول مهم در مکتب کلاسیک است و به کیفیتی گفته می شود که در شخصیت ها و در عمل داستانی یا نمایشی وجود دارد و موجب می شود که واقعیت داستانی باور کردنی و مقبول واقع شود.
این اصطلاح را نخستین بار ارسطو مطرح کرد. بنا به تعریف ارسطو: فرق شاعر و مورخ این نیست که اولی سخن منظوم بگوید و دومی کلام منثور، بلکه فرق اصلی این دو در آن است که مورخ از آنچه اتفاق افتاده سخن می گوید و شاعر از آنچه می توانست اتفاق بیفتد.
در هنر حقیقت نمائی آن چیزی است که عقاید عمومی درباره آن متفق است. از این رو نویسنده کلاسیک باید وقتی که شخص معینی را به عنوان قهرمان اثر خود بر می گزیند خصلتی از او را موضوع اثر قرار دهد که برای اشخاص هم تراز او جنبه کلی و عام دارد.
حقیقت نمائی با حقیقت گوئی تفاوت دارد. در حقیقت نمائی نویسنده مواد و مصالح کار خود را از واقعیت می گیرد و این مواد را با قدرت تخیل خود به مخلوقی دیگر گونه و نو بدل می سازد. از این رو می توان گفت یک پای حقیقت نمائی در واقعیت و قوانین کلی زندگی قرار دارد و پای دیگرش در قدرت تخیل و تلفیق ذهن و اندیشه شاعر و نویسنده است.
حقیقت مانندی در سنت نمایشی نو کلاسیک آن است که تماشاگر نمایش باید بپذیرد آنچه بر روی صحنه نمایش می گذرد یک رویداد واقعی است و به طور دقیق همان رویدادی است که در زندگی واقعی روی داده است.
سیما داد- فرهنگ اصطلاحات ادبی

کلاسیسیسم (به انگلیسی: Classicism) جنبش هنری و فرهنگی ویژهٔ نیمهٔ دوم قرن هفدهم در اروپاست. این جنبش مبتنی بر آفرینش آثار هنری و ادبی با الهام از هنر باستان یونان و روم، و بازگشت به اصول و ارزش‌های زیبایی‌شناسی آنان است.

کلمه کلاسیک صفتی است که ریشه آن واژه لاتینی کلاسیکوس (classicus) و به معنی درجه اول است. به تدریج این واژه برای سخن گفتن از نویسندگان درجه اول جامعه استفاده شد، یعنی کسانی که نوشته‌های آن‌ها در کلاس‌های درس تدریس می‌شد. وقتی این کلمه را به طور دقیق استعمال کنند و از آن اراده اصطلاح ادبی خاصی را نکرده باشند به معنی اثری است که به عنوان نمونه و مظهر کامل مورد قبول همگان باشد و وقتی نویسندگان کلاسیک یا هنر کلاسیک گفته می‌شود، مقصود نویسندگان یا هنری است که تمام ادوار آنها را پسندیده و نمونه شناخته‌اند.

به طور کلی نیمهٔ دوم قرن شانزدهم، دوره‌ای بود که در آن برای نخستین بار آیین ادبی جامعی برای خلق آثار ادبی به وجود آمد. این آیین و قواعد که دارای اصولی بودند که حتی تا پایان قرن هجدهم نیز ارزش و اعتبار خود را از دست نداد، در آغاز قرن هفدهم مایهٔ ایجاد مکتب کلاسیسیسم گردید.[نیازمند منبع]

صفت کلاسیک برای اولین بار در دورهٔ رونسانس برای تعیین نویسندگان درجه اول به کار برده شد، ولی درواقع این رمانتیکها بودند که با مشخص کردن حدود و ویژگی‌های جنبش هنری-فرهنگی‌شان، معنای امروزی واژهٔ کلاسیک را به آن بخشیدند.

کلاسیسیسم با شروع رونسانس در ایتالیا ظهور کرد. پس از مدتی شهرهای مختلف ایتالیا به خصوص شهر فلورانس به مهدهایی برای گردهم‌آیی هنرمندانی اومانیست چون میکل آنژ، رافائل و برونِلِسکی به منظور تحقیق، جمع‌آوری و تقلید از آثار یونانیان و رومیان باستان گشت. این سبک به تدریج میان هنرمندان و نویسندگان متداول شد به طوری که در نیمهٔ دوم قرن هفدهم به یک جنبش بزرگ تبدیل شد که در فرانسه در دورهٔ سلطنت لویی چهاردهم و با پشتیبانی ریشولیو به اوج خود رسید و در مقابل جنبش باروک قرار گرفت.

You may also like

You may also like

Author: شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *