ترجمه خمریه ابن فارض به فارسی

ترجمه خمریه ابن فارض به فارسی

همچنین بخوانید : ترجمه قصیده تائیه ابن فارض

ترجمه ابیات (متن اصلی قصیده بعد از ترجمه آمده است)
۱٫ به یاد دوست باده‏‌ای نوشیدیم که بدان باده سرمست گشتیم پیش از آن که درخت انگور آفریده شود.
۲٫ ماه شب چهارده برای آن می پیاله‏ای است در حالی که خود آن می آفتابی است که انگشت هلال مانند ساقی آن را به گردش درمی‏آورد و هربار که این باده با آب آمیخته گردد ،حبابهایی چون ستاره برآن پدیدار می‏‌گردد.
۳٫ اگر بوی خوش آن می نبود ره به سوی خانه خمّار نبرد می و اگر پرتو نور آن می نمی‏شد وهم به تصور آن قادر نبود.
۴٫ روزگار از ان می جز دُرد و ته‏‌مانده‏ای برجای نگذاشته است که گویی پنهانی آن می نیز در سینه‏‌های خردمندان پوشیده و پنهان گشته است.
۵٫ پس اگر نام آن می در محله قومی ذکر گردد ، اهل آن مست گردند در حالی که از این مستی نه برایشان ننگی است و نه گناهی.
۶٫ و آن می از درون خمها متصاعد گشت و به حقیقت از آن جز نامی باقی نماند.
۷٫ و اگر روزی یاد آن باده بر خاطر کسی گذر کند غمها از دل او رخت برمی‏بندند و شادیها در دل او رخت اقامت می‏افکنند.
۸٫ و اگر همنشینان آن باده نظر بر مُهر ظرف آن باده افکنند ، هر آینه آن مُهر بدون نوشیدن آن باده آنها را مست گرداند.
۹٫ و اگر همنشینان ان باده جرعه‏ای به یاد دوست بر خاک قبر آن دوست بپاشند ، هر آینه روحش به جسم برمی‏گردد و جسمش به اهتزار درآید.
۱۰٫ و اگر بیماری را در زیر سایه درخت آن باده افکنند ، در حالی که رو به هلاک است و امیدی به شفای او نیست ، هر آینه بیماری از او رخت برمی‏بندد.
۱۱٫ و اگر شخص زمینگیری را به خانه خمّار نزدیک گردانند ، به راه می‏افتد و از یاد و ذکر چشیدن آن لالان به سخن درآیند.
۱۲٫ و اگر انفاس بوی خوش آن باده در شرق عالم پراکنده گردد شم و بویایی به زکام گرفته‏ای که در غرب عالم به سرمی‏برد بازمی‏گردد.
۱۳٫ و اگر نوشنده آن باده جام در دست گیرد ، هرآینه در هیچ شبی راه خود را گم نخواهد کرد چون که گویی در دستش ستاره درخشانی دارد.
۱۴٫ و اگر این باده در خفا بر کور مادرزاد جلوه کند ، بینا گردد و اگر صدای پالونه آن می به گوش کران برسد ، شنوا می‏گردند.
۱۵٫ و اگر در میان شترسوارانی که قصد خاکبوس آن باده را دارند ، مارگزیده‏ای باشد ، سّم آن مار بر او اثر نخواهد کرد.
۱۶٫ و اگر راقی یا دعانویس حروف نام آن باده را برپیشانی مجنونی بنگارد ، آن نگارش او را شفا خواهد داد.
۱۷٫ و اگر نام آن باده بر فراز پرچم لشکری نوشته شود حتماً آن نوشته سپاهیانی را که در زیر آن لوا هستند ، مست می‏گرداند.
۱۸٫ نوشیدن این باده اخلاق باده نوشان را پاک می‏گرداند و آنها را به راه ثبات عزم و اراده رهنمون می‏گرداند.
۱۹٫ انسان بخیلی که دستش با بخشش آشنایی ندارد به یاری آن باده بخشنده می‏گردد و کسی که بردباری ندارد به وسیله آن می بردبار می‏شود.
۲۰٫ و اگر نادان قومی به فیض بوسه دهان پالاینده خم یا جام آن می نایل گردد ، هر آینه آن بوسه حقیقت خصلت‏ها و ویژگیهای آن می را به او برساند.
۲۱٫ به من می گویند این باده را وصف کن زیرا تو به وصفش آگاهی . گفتم آری من به اوصاف آن می آگاهم.
۲۲٫ آن می همه صافی و پاکی است امّا نه همانند صفای آب ( که به غباری کدورت پذیرد) و همه لطافت است امّا نه به لطافت هوا ( که به بخاری تیره گردد) و همه نور است امّا نه مانند نور آتش ( که با ظلمت دودش آمیزش است) و همه جان است امّا نه جانی که تعلق به جسم تیره دارد.
۲۳٫ سخن این باده از قدیم برهمه موجودات پیشی گرفت که در آن جا نه شکلی ، نه رسمی و نه اثری بود.
۲۴٫ و اشیا به وسیله آن باده برپا شدند آنجا که برای حکمتی به خاطر آن می از دید هر کسی پنهان مانده بودند.
۲۵٫ روحم شیفته آن باده گشت به طوری که با آن آمیخت و یکی شد امّا نه مانند جرمی که در جرم دیگر فرو رفته باشد.
۲۶٫ این باده پیش از تاک و آدم موجود بود و مادر می مادر نیکی برای من بود.
۲۷٫ لطافت ظروف می در حقیقت تابع لطافت آن می است و معانی به وسیله آن زیاد می‏گردند.
۲۸٫ جام و می یکی هستند و جدایی و دوگانگی بین آن دو واقع شده پس ارواح ما باده و پیکرهایمان چون تاک هستند.
۲۹٫ قبل و بعد از می زمانی متصور نیست و ذات آن می در جهان صاحب کر و فر و شکوه است.
۳۰٫ پیش از روزگار غایت فشردن آن باده بوده است و دوران پدرمان حضرت آدم (ع) بعد از آن بوده است در حالی که خود آن می یتیم است ( یعنی پیش از آن چیزی یا کسی نبوده که می از آن به دنیا آید).
۳۱٫ آن می محاسنی دارد که واصفان را به وصفش هادی است. پس آن نظم و نثر گویندگان در وصف آن باده نیکو می‏آید.
۳۲٫ کسی که آن باده را نمی داند به هنگام یاد آن باده سبکبار می‏شود و به اهتزار درمی‏آید ، همانند شیفته نعم (نام معشوقه‏ای است) که هنگام یادکرد نعم سبکبار می‏گردد.
۳۳٫ و گفتند : (ای نوشنده می) گناه (می) نوشیدی گفتم : نه هرگز، چیزی نوشیدم که به نظر من ننوشیدن آن گناه است.
۳۴٫ گوارا باد آن باده محبت بر سالکان دیر که چه بسیار با آن مست شدند و حال آن که از آن ننوشیده‏اند بلکه تنها قصد و اراده نوشیدن آن را داشته‏اند.
۳۵٫ و در من از آن می پیش از نوجوانیم مستی است . این مستی برای همیشه با من همراه است اگر چه استخوانم پوسیده باشد.
۳۶٫ آن باده را در حالی که خالص است برگیر و اگر خواستی آن را آمیخته گردان که عدول تو از آب دهان معشوق ستم است.
۳۷٫ پس آن می را در میخانه بستان و طالب جلوه می در میخانه باش با صدای خوش نغمه‏ها . پس آن می با نغمه‏ها غنیمت است.
۳۸٫ آن می در یک لحظه و یک مکان با غم همدم نمی‏شود همچنانکه غم با نغمه‏ها و ترانه‏ها در یک جا و یک لحظه جمع نمی‏گردد.
۳۹٫ و در یک مستی از آن باده خوشگوار ـ اگر چند به اندازه ساعتی باشد ـ روزگار را می‏بینی که بنده تو گشته و تو فرمانروا و حکمرانی.
۴۰٫ پس در حقیقت زندگی واقعی در دنیا از آنِ کسی است که مست آن باده گردید و برای هوشیاران زندگی واقعی متصور نیست و کسی که مرده مستی آن باده نگشت ، استوار کاری و دوراندیشی را از دست داد.
۴۱٫ کسی که از این باده بی‏بهره ماند ، عمرش را ضایع ساخت و جای آن است که بر عمر تلف کرده خویش بگرید.

در اینستاگرام ما را دنبال کنید : اینجا کلیک کنید

ترجمه خمریه ابن فارض به فارسی

شَرِبْنا عَلی ذِکْرِ الْجَیب مُدامهً سَکِرْنا بِها مِنْ قَبْلِ اَنْ یُخْلَقَ الْکَرْمُ
لَها الْبدْرِ کَأسٌ وَ هِیَ شَمْسٌ یُدیرُها هِلالُ وَ کَمْ یَبْدُو اِذا مُزجَتْ نَجْمُ
وَلَوْلا شَذاها مَا اهْتَدَیْتُ لِحانِها وَ لَوْ لا سَناها ما تَصَوَّرهَا الْوَهُمُ
وَ لَمْ یُبْقِ مِنَها الْدَّهْرُ غَیْرَ حَشاشَهٍ کاَنَّ خِفاها فی صُدُورِ الْنُّهی کَتْمُ
وِ اِنْ ذُکَِرت فِی الْحَیَّ اَصْبَحَ اَهْلُهُ نَشاوی وَ لا عارٌ عَلَیْهِمْ وَ لا اِثْمٌ
و ِمِنْ بَیْنِ اَحْشاءِ الدِّنانِ تـَصاعَدَتْ وَ لَمْ یَبْق مِنْها فی اَلْحَقیقَهِ اِلاّ اِسْمُ
وَ اِنْ خَطَرَتْ یَوْماً عَلی خاطِرِ اَمْرِیءٍ اَقامَتْ بِه الاَفْراحُ وَ ارْتَحَلَ الْهَمُّ
وَ لَوْ نَظَرَ النُّدْمانُ خَتْمَ اِنائها لأَسَکَرَهُمْ مِنْ دُونِها ذلِک الْخَتْمُ
وَ لَوْ نَضَحُوا مِنها ثَری قَبْرِ مَیَّتٍ لَعادَتْ اِلَیْهِ الْرُّوحُ وَ اَنْتَعَشَ اَلْجِسْمُ
وَ لَوْ طَرَحوُا فی فَییءِحائطِ کَرْمِها عَلیلاً وَ قَدْ اَشْفی ، لَفارَقََهُ اَلْسُّقْمُ
وَ لَوْ قَرَّبُوا مِنْ حانِها مُقْعَداً مَشی و یَنْطِقُ مِن ذِکْری مذَاقَتِها الْبُکْمُ
وَ لَوْ عَبِقَتْ فِی الْشَّرْقِ اَنْفاسُ طِیْبَها وَ فی الْغَرْبِ مَزْکوُمٌ ، لَعادَلَـهُ اَلْشَمُّ
وَ لَوْ خُضِبَتْ مِنْ کأْسِها کَفُّ لامِسٍ لَما ضَلَّ فی لَیلٍ ، وَ فی یَدِه الْنَّجْمُ
وَ لَوْ جُلِیِتْ سِرّاً عَلی اَکْمَهٍ غَدا بَصیراً ، وَ مِنْ راوُوقها یَسْمَعُ الْصُمُّ
وَ لَوْ اَنَّ رَکْبَا یَمَّمُوا تُرْبَ اَرضِها وَ فی الْرَّکْبِ مَلْسُوعٌ لَما ضََرَّهُ الْسَمُّ
وَ لَوْ رَسَمَ الْرَاقی حُروُفَ اسْمِها عَلی جَبین مُصابٍ جُنَّ اَبْرَأَهُ الْرَّسْمُ
وَ فَوْقَ لِواءِ اَلْجَیْشِ لَوْ رُقِمَ اسْْمُها لَأَ سْکَرَ مَنْ تَحْتَ الْلَِواءِ ذلِکَ الْرَّقْمُ
تُهَذٍّبَ اَخْلاقَ الْنَّدامی فَیَهتْدَی بِها لِطَریقِ الْعَزِم ، مَنْ لا لَـهُ عَزْمُ
وَ یَکْرُمُ مَنْ لَمْ یَعْرِفِِ اَلْجُودَ کُفُّهُ وَ یَحْلُمُ عِنْدَ الغَیْظِ مَنْ لا لَـهُ حِلْمُ
وَ لَوْ نالَ فَدْمُ الْقَوْمِ لَثْمَ فِدامِها لأکْسَبَهُ مَعنْی شَمائِلِها الْلَّثْمُ
یَقُولُونَ لی : صِفْها فَأنْتَ بِوَصْفِها خَبیرٌ ، اَجَلْ ! عِنْدی بِاَوْصافِها عِلْمٌ
صَفاءُ وَ لا ماءٌ ، وَ لُطْفٌ وَ لا هَواً وَ نُورٌ وَ لا نارٌ وَ روُحٌ وَ لا جِسْمٌ
مَحاسِنُ تَهْدِی الواصِفینَ لِوَصْفِها فَیَحْسُنٌ فیها مِنْهُمُ الْنَّثْرُ وَ الْنَّظْمُ
تَقَدَّمَ کُلَّ الْکائِناتِ حَدیثُها قَدیماً وَ لا شَکْلٌ هُناک وَ لا رَسْمُ
وَ قامَتْ بِها الأشْیاءُ ثُمَّ لِحِکْمَهٍ بِها اِحْتَجَبَتْ عَنْ کُلِّ مَنْ لا لَهُ فَهْمُ
وَ هامَتْ بِها روُحی بِحَیْثُ تَمازُجاً اِتِّحاداً وَ لا جِرْمٌ تَخَلَّلَهُ جِرْمُ
فَخَمْرٌ وَ لا کَرْمٌ وَ آدَمُ لی اَبٌ وَ کَرْمٌ وَ لا خَمْرٌ وَلی اُمُّها اُمُّ
وَ لُطْفُ الأَوانی فی الْحَقیقَهِ تابعٌ لِلُطْفِ الْمَعانی وَ الْمعانی بِها تَنْمُو
وَ قَدْ وَقَعَ الْتَّفْریقُ وَ الْکُلُّ واحِدٌ فَاَرْواحُنا خَمْرٌ وَ اَشْباحُنا کَرْمٌ
وَ لا قَبْلَها قَبْلٌ وَ لا بَعْدها وَ قَبْلِیَّهُ الاَ بْعادُ فَهِیَ لَها خَتْمُ
وَ عَصْرُ الْـمَدی مِنْ قَبْلِهِ کانَ عَصْرُها وَ عَهْدُ اَبینا بَعْدَها وَ لَها الْیَتْمُ
وَ یَطْربُ مَنْ لَمْ یَِِدْرِها عِنْدَ ذِکْرِها کَمُشْتاقِ تُعْم کُلَّما دُکِرَتْ نُعْمُ
وَ قالوا شَرِبْتَ الاْ ثمَ ، کَلاّ وَ اِنَّما شَرِبْتُ الًّذی فی تُرْکِها عِنْدِیَ الِاثمُ
هَنیئاَ لأَهْلِ الدَّیْرِ کَمْ سَکَرُوا بِها وَ ما شَرَبُوا مِنها ، وَ لکِنَّهُمْ هَمُّوا
وَ عِنْدی مِنْها نَشْوَهٌ قَبْلَ نَشْأتی مَعی اَبداً تَبْقی ، وَ اِنْ بَلِیَ الْعَظْمُ
عَلَیْکَ بِها صِرْفاً وَ اِنْ شِئْتَ مَزْجَها فَعَدْلُکَ عَنْ ظَلْمِ الْحَبیب هُوَ الْظُّلْمُ
وَ دُونَکَها فی الْحانِ و اسْتَجْلِها بِهِ عَلی نَعَمِ الالْحانِ ، فَهِیَ بِها غُنْمُ
فَما سَکَنَتْ وَ الْهَمَّ یَوْماً بِمَوْضعٍ کَذلِک لَمْ یَسْکُنْ ، مَعَ الْنَغَمِ الْغَمُّ
فَلا عَیْشَ فی الدُّنْیا لِمَنْ عاشَ صاحِیاً وَ مَن لَمْ یَمُتْ سُکْراً بِها فاتَهُ الْحمُ
وَ فی سَکْرَهٍ مِنْها وَ لَوْ عُمْرَ ساعَهٍ تَرَی الدَّهْرَ عَبْداً طائِعاً و لَکَ الْحُکُمْ
عَلی نَفْسِهِ فَلْیبْکِ مَنْ ضاعَ عُمْرُهُ وَ لَیْسَ لَـهُ فیها نصیبٌ وَ لا سَهْمُ

ترجمه خمریه ابن فارض به فارسی

ترجمه شربنا علی ذکر الحبیب مدامه ابن فارض خمریه میمیه

ترجمه خمریه ابن فارض به فارسی

دیدگاهتان را بنویسید