ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی
333{icon} {views}

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی
۱ ـ امن تذکر جیران بذی سلم     مزجت دمعا جری من مقله بدم

آیا به خاطر یاد همسایگان منطقه ذی سلم است ( منطقه ای میان مکه و مدینه ) که اشکی آمیخته با خون از چشمانت جاری نموده ای . مقصود شاعر از جبران ، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می باشد ( یعنی به خاطر ساکنان ذی سلم که همان پیامبر و ائمه بودند اشک پر خونی می ریزی ) .

۲ ـ ام هبت الریح من تلقاء کاظمه      و اومض البرق فی الظلماء من اضم
یا این که باد از سمت کاظمه ( مکانی در جنوب بصره ) بوی خوش پیامبر (ص) را می آورد و یا اینکه برقی در ظلمت شب از جانب کوه اظم ( نزدیک مدینه ) درخشیده است .

۳ ـ فما لعینیک ان قلت اکففا همتا        و ما لقلبک ان قلت استفق یهم
چشمانت را چه شده که وقتی به آنها می گویی باز ایستید ( از اشک ریختن ) مثل سیل جاری می گردند و قلبت را چه شده که وقتی که می گویی آرام باش ، دیوانه می شود و بی تاب می گردد .
۴ ـ ایحسب الصب ان الحب منکتم        ما بین منسجم منه و مضطرم
آیا عاشق می پندارد که عشقش در لابلای اشک ریزان و قلب سوزانش نهفته خواهد ماند .
۵ ـ نعم سری طیف من اهوی فارقنی     و الحب یعترض اللذات بالالم
بله ، زمانی که شبح و تصویر یار از چشمانم گذشت مرا بیدار کرد ( طوری که دیگر بی جواب شدم ) و عشق همیشه لذتها را با درد و رنج همراه می سازد ، یعنی عشق با اینکه لذت بخش است ولی سخت و دردناک است .

همچنین بخوانید: ترجمه فارسی قصیده ابوالعلاء معری

۶ ـ فان امارتی بالسوء ما اتعظت     من جهلها بنذیر الشیب و الهرم

این نفس امر کننده من به بدی ها هنوز ، از جهلش بیدار نشده و پند نگرفته است با وجود آنکه پیری و سپیدی مویم به او هشدار می دهد .

۷ ـ و النفس کالطفل ان تهمله شب علی   حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم

این نفس همانند بچه است که اگر رهایش کنی ، به سوی شیر خوردن متمایل می گردد و اگر آن را از شیر باز بداری ، باز داشته می شود ( کنترل نفس به دست خود انسان است ) .

۸ ـ و خالف النفس و الشیطان و اعصهما   و ان هما محضاک النصح فانهم

با نفس خود ( نفس اماره ) و نیز با شیطان مخالفت کن و بر آنها عصیان کن و یا از آن دو پرهیز کن ، هر چند که خالصانه تو را نصیحت کنند .

۹ ـ محمد سید الکونین و الثقلین
و الفریقین من غرب و من عجم

محمد (ص) سالار و سرور هر دو جهان و سرور و سالار انس و جن و نیز دو گروه عرب و عجم است .

۱۰ ـ نبینا الامر الناهی فلا احد
ابر فی قول ( لا ) منه و لا ( نعم )

پیامبر عزیز ما که همیشه امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر بود ، و هیچ کسی در گفتن کلمه ( نه ) و کلمه نعم ( بله ) ، بهتر و شایسته تر از او نبود . همیشه به جا و درست سخن می گفت .

۱۱ ـ هو الحبیب الذی ترجی شفاعته
لکل هول من الاهوال مقتحم

معشوق و محبوبی که امید شفاعت او می رود ، در تمامی سختی ها و مشکلات و ترس ها و غم ها ( شفاعت کننده ) خود اوست .

۱۲ ـ دعا الی الله فالمستمسکون به
مستمسکون بحبل غیر منفصم
دعوت به سوی خدا می کند و هر کسی به او چنگ بزند ، به ریسمانی ناگسستنی چنگ زده است .
۱۳ ـ فاق النبیین فی خلق و فی خلق
و لم یدانوه فی علم و لا کرم
نسبت به همه ی پیامبران در صورت و سیرت پیشی جست و آنها حتی در علم و کرم هم به او نمی رسند . پیامبر ما چه در حسن و زیبایی صورت و چه در حسن اخلاق سرآمد همه ی پیامبرن بود و بخشش و کرم او نیز فراتر از همه ی پیامبران و غیرقابل وصف بود و در علم نیز نظیری نداشت .
۱۴ ـ و کلهم من رسول الله ملتمس
غرفا من البحر اورشفا من الدیم
و همگی آنان از نبی اکرم (ص) خواهان جرعه ای از دریای بیکران او و یا ذره ای از باران بی حد و اندازه او می باشند . ( دریای علم او و باران رحمت و بخشش او ) . یعنی پیامر چون دریایی بود که همه پیامبران دیگر دوست داشتند جرعه ای از دریای کرم و باران رحمت وی بنوشند .
۱۵ ـ فانه شمس فضل هم کواکبها
یظهرن انوارها للناس فی الظلم
گویی که او چون خورشید رحمت و فضیلت و سایر پیامبران همچون سیارگانند که به دور آن خورشید می گردند و نور او را در تاریکی ها به مردم پخش می کنند .
۱۶ ـ کالزهر فی ترف و البدر فی شرف
و البحر فی کرم و الدهر فی همم
پیامبر (ص) در لطافت و نرمی همچون گل و در شرف و بلندی همچون ماه و در بخشش و کرم همچون دریا و در کارهای بزرگ و یا غمها و همت ها و تلاش ها ، دلی به وسعت همه روزگار داشت .
۱۷ ـ کانما اللؤلؤ المکنون فی صدف
من معدنی منطق منه و مبتسم
دندانهایش همچون مرواریدی نهانی داخل صدف است که معدن منطق و لبخند و تبسم اند .
۱۸ ـ لا طیب یعدل تربا ضم اعظمه
طوبی لمنتشق منه و ملتثم
هیچ بوی خوشی نمی تواند با خاکی که استخوانهایش را در بر گرفته برابری کند و خوشا به حال کسی که او را می بوید و می بوسد . ( خوشا به حال زائر حرمش )
۱۹ ـ و ان لم تکن فی معادی آخذا بیدی
فضلا و الا فقل یا زله القدم
اگر در روز رستاخیز دستم را نگیرد از روی لطف و کرم خویش ، پس آنگاه بگو که دیگر پایت لغزیده است . ( اگر در قیامت شفیع ما نباشد وای بر ما خواهد بود ) .
۲۰ ـ خدمته بمدیح استقیل به
ذنوب عمر مضی فی الشعر و الخدم
با این مدیحه و ستایش این گونه گناهان عمری را که به شعر سرایی و خدمت گزاری به دیگران گذاشته پاک می کنم، ( شاید با مدح نبی جبران گناهان گذشته کنم ) .
۲۱ ـ یا اکرام الخلق مالی من الوذ به
سواک عند حول الحادث العمم
ای بزرگوارترین و بهترین آفریده و مخلوق ، جز تو کسی را ندارم که به هنگام نزول حوادث قیامت به او پناه ببرم ( ادرکنی یا شافع الامم )

صفی الدین حلی و کافیه او در مدح پیامبر:
اما سومین قصیده ای که در مدح و ستایش نبی اکرم به بررسی و شرح آن می پردازیم ، قصیده ای است با نام « الکافیه البدیعیه فی المدائح النبویه » از صفی الدین حلّی که در سال ( ۷۵۰ ـ ۶۷۶ هـ . ق ) و در عهد ترکی یا مملوکی و یا عصر انحطاط بغداد سروده شده است . صفی الدین حلی یا عبدالعزیز بن سرایا بن علی بن ابی القاسم طایی ، در حله تولد و نشات یافت ، ( ما بین کوفه و بغداد ) ، او ابتدا به پادشاهان ارتقیه پیوست و آنان را مدح نمود و به هدایایی از جانب آنان نایل شد ، لذا این قصائد را با نام « ارتقیات » می خوانند ، ولی قصیده ای که در مدح نبی اکرم (ص) سروده در عالم ادبیات جایگاه ویژه ای برای خود دارد ، زیرا علاوه بر آنکه زیباییهای معنایی و لفظی و استعمال لغات دشوار و با تصنع را دارا می باشد ، دارای زیباییهای بسیار بلاغی است ، بدین صورت که هر بیتی از ابیات این قصیده ، شامل یک فن از فنون لفظی یا معنوی بدیع می باشد . و در هر بیتی یک صنعت بدیعی وجود دارد . اینک به نمونه هایی از این اشعار می پردازیم :
۱- ان جنت سلماً فسل عن جیره العلم
و اقر اسلام علی عرب بذی سلم
اگر به منطقه « سلم » آمدی از همسایگان کوه « علم » سوال کن « درباره ی نبی اکرم (ص) » و به عربهای ساکن ذی سلم درود و سلام برسان .
در این بیت از نظر بلاغی ، برائت مطلع و جناس مرکب و مطلق وجود دارد میان ، فسل و سلم « و سلام و سلم »
۲- فقد ضمنت وجود الدمع من عدم
لهم ، ولم استطع مع ذاک منع دمی
وجود اشک به خاطر فقدان و هجران آنان است ( ساکنان آن منطقه ) و با این وجود من هم نتوانستم جلوی اشک چشمم را بگیرم .
در این بیت نیز جناس ملقق وجود دارد میان من عدم و منع دم .
در حالی می مانم که اشکم همچون سیل جاری و ساری است و جسمم در میان استخوان هایم ، همچون گوشتی در روی قصابی است . ( از عشق نبی اکرم روحم از جسمم خارج می گردد و اصلا توانایی دوری از پیامبر را ندارم ) .
۳ ـ قد طال لیلی و اجفانی به قصرت
عن الرقاد ، فلم اصبح و لم انم
شبم طولانی گردید ، به طوری که پلک هایم برای آن کوتاه شدند ( بسته نمی شدند از شدت بی خوابی ) نمی توانستم چشمانم را حتی برای لحظه ای خواب ببندم ( خواب از چشمانم پریده بود ) و نه توانستم شب را به صبح برسانم و نه توانستم بخوابم .
در این بیت طباق وجود دارد میان ، ( لم اصبح و لم انم )
۴ ـ و جدی حنینی انینی فکرتی و لهی
منهم الیهم علیهم فیهم بهم
شادی و غم و فکر و همه مشغولیت هایم ، از ایشان و برای ایشان و در مورد ایشان و همراه است .
در این بیت صنعت هم لفّ و نشر وجود دارد . حروف جر مصرع دوم کاملا به ترتیب و به جا و هماهنگ با کلمات مصرع اول آورده شده است .
۵ ـ فمی تحدث عن سری فما ظهرت
سرائر القلب الا من حدیث فم
دهانم از اسرار قلبم گویا و حاکی است و اسرار قلبم جز با دهانم و زبانم هویدا نمی شود .
در این بیت هم رد العجز علی الصدر وجود دارد .
۶ ـ قالوا : اصطبر ، قلت صبری غیر متبع
قالوا : اسلهم ، قلت : ودی غیر منصرم
به من گفتند در مورد محبوبیت صبر کن . گفتم صبرم محال است ، گفتند که عشق او را فراموش کن گفتم که عشق من به او جدا نشدنی است .
۷ ـ قالوا : الم تدر ان الحب غایته
سلب الخواطر و الالباب ؟ قلت لم
گفتند آیا نمی دانی که پایان عشق زوال عقل و خاطرات است ، گفتم : نمی دانم . در این بیت فعل پس از لم به قرینه ی لفظی حذف شده یعنی « لم ادر »
۸ ـ من کان یعلم ان الشهد مطلبه
فلا یخاف للدغ النحل من الم
هر کسی که بداند ، برای رسیدن به شهد ، درد و رنج می طلبد ، از نیش زنبور هیچ ترسی ندارد .
در این بیت مراعات النظیر وجود دارد .
۹ ـ محمد المصطفی الهادی النبی
اجل فی الحجر عقلا و نقلا واضح اللقم
او همان محمد نبی است که از جانب خدا برگزیده شد و هدایت گر مردم است و او بهترین پیامبر و دارای برهانی واضح و روشن که در سوره « حجر » هم به عقل کامل او و نقل روشن و بی نقص او اشاره گردیده است .
۱۰ ـ امی خط ابان الله معجزه
بطاعه المضامین : السیف و القلم
درس نخوانده ای که خداوند معجزه وی را با به اطاعت در آمدن شمشیر و قلم در مقابل او به او عطا فرمود . او هم پیامبر شمشیر بود و هم قلم ، در هر دو کمال و اوج داشت ، ( هم در جنگها غالب بر کافران و مشرکان بود و هم در بیان و گفتار ) .
۱۱ ـ ابدی العجائب ، فالاعمی بنفثته
غدا بصیرا ، و فی الحرب البصیر عم
آشکارترین عجایب و معجزات را از خود نمایان می سازد ، کور با آب دهان وی بینا می شود و در جنگ هم دشمنان بینا را با معجزه اش کور می کند . در این بیت نیز صنعت طباق وجود دارد .
۱۲ ـ له السلام من الله السلام و فی
دار السلام تراه شافع الامم
درود و سلام بر او باد و سلام خداوند بر او باد ، بر کسی که در روز قیامت و یا در بهشت ، او را شفاعت کننده امت ها می یابی .
۱۳ ـ آراء وه و عطایاه و نقمته
و عفوه رحمه للناس کلهم
نظریاتش و عطایای او بخشش های او چشم او و عفو او همگی رحمتی است برای همه مردم . صنعت جمع بین الامور وجود دارد .
۱۴ ـ فجود کفیه لم تقلع سحائبه
عن العباد ، وجود السحب لم یقم
باران رحمت دستانش هیچگاه بر بندگان تمامی ندارد ولی باران ابرها روزی تمام می شود .
در این بیت صنعت تفریق وجود دارد .
۱۵ ـ فان سعدت فمدحی فیک موجبه
و ان سقیت فذنبی موجب النقم
اگر سعادتمند شدم ، مدح من برای تو ( ای پیامبر عزیز ) موجب و باعث آن بوده است و اگر بدبخت شدم ، گناهانم موجب بدبختی ام بوده است . ( در این بیت صنعت مقابله وجود دارد ) .

نویسنده: سید فضل الله رضوی پور

ما را در اینستاگرام دنبال کنید : اینجا کلیک کنید

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی

 

You may also like

You may also like

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com