ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی
۱ ـ امن تذکر جیران بذی سلم     مزجت دمعا جری من مقله بدم

آیا به خاطر یاد همسایگان منطقه ذی سلم است ( منطقه ای میان مکه و مدینه ) که اشکی آمیخته با خون از چشمانت جاری نموده ای . مقصود شاعر از جبران ، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می باشد ( یعنی به خاطر ساکنان ذی سلم که همان پیامبر و ائمه بودند اشک پر خونی می ریزی ) .

۲ ـ ام هبت الریح من تلقاء کاظمه      و اومض البرق فی الظلماء من اضم
یا این که باد از سمت کاظمه ( مکانی در جنوب بصره ) بوی خوش پیامبر (ص) را می آورد و یا اینکه برقی در ظلمت شب از جانب کوه اظم ( نزدیک مدینه ) درخشیده است .

۳ ـ فما لعینیک ان قلت اکففا همتا        و ما لقلبک ان قلت استفق یهم
چشمانت را چه شده که وقتی به آنها می گویی باز ایستید ( از اشک ریختن ) مثل سیل جاری می گردند و قلبت را چه شده که وقتی که می گویی آرام باش ، دیوانه می شود و بی تاب می گردد .
۴ ـ ایحسب الصب ان الحب منکتم        ما بین منسجم منه و مضطرم
آیا عاشق می پندارد که عشقش در لابلای اشک ریزان و قلب سوزانش نهفته خواهد ماند .
۵ ـ نعم سری طیف من اهوی فارقنی     و الحب یعترض اللذات بالالم
بله ، زمانی که شبح و تصویر یار از چشمانم گذشت مرا بیدار کرد ( طوری که دیگر بی جواب شدم ) و عشق همیشه لذتها را با درد و رنج همراه می سازد ، یعنی عشق با اینکه لذت بخش است ولی سخت و دردناک است .

همچنین بخوانید: ترجمه فارسی قصیده ابوالعلاء معری

۶ ـ فان امارتی بالسوء ما اتعظت     من جهلها بنذیر الشیب و الهرم

این نفس امر کننده من به بدی ها هنوز ، از جهلش بیدار نشده و پند نگرفته است با وجود آنکه پیری و سپیدی مویم به او هشدار می دهد .

۷ ـ و النفس کالطفل ان تهمله شب علی   حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم

این نفس همانند بچه است که اگر رهایش کنی ، به سوی شیر خوردن متمایل می گردد و اگر آن را از شیر باز بداری ، باز داشته می شود ( کنترل نفس به دست خود انسان است ) .

۸ ـ و خالف النفس و الشیطان و اعصهما   و ان هما محضاک النصح فانهم

با نفس خود ( نفس اماره ) و نیز با شیطان مخالفت کن و بر آنها عصیان کن و یا از آن دو پرهیز کن ، هر چند که خالصانه تو را نصیحت کنند .

۹ ـ محمد سید الکونین و الثقلین
و الفریقین من غرب و من عجم

محمد (ص) سالار و سرور هر دو جهان و سرور و سالار انس و جن و نیز دو گروه عرب و عجم است .

۱۰ ـ نبینا الامر الناهی فلا احد
ابر فی قول ( لا ) منه و لا ( نعم )

پیامبر عزیز ما که همیشه امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر بود ، و هیچ کسی در گفتن کلمه ( نه ) و کلمه نعم ( بله ) ، بهتر و شایسته تر از او نبود . همیشه به جا و درست سخن می گفت .

۱۱ ـ هو الحبیب الذی ترجی شفاعته
لکل هول من الاهوال مقتحم

معشوق و محبوبی که امید شفاعت او می رود ، در تمامی سختی ها و مشکلات و ترس ها و غم ها ( شفاعت کننده ) خود اوست .

۱۲ ـ دعا الی الله فالمستمسکون به
مستمسکون بحبل غیر منفصم
دعوت به سوی خدا می کند و هر کسی به او چنگ بزند ، به ریسمانی ناگسستنی چنگ زده است .
۱۳ ـ فاق النبیین فی خلق و فی خلق
و لم یدانوه فی علم و لا کرم
نسبت به همه ی پیامبران در صورت و سیرت پیشی جست و آنها حتی در علم و کرم هم به او نمی رسند . پیامبر ما چه در حسن و زیبایی صورت و چه در حسن اخلاق سرآمد همه ی پیامبرن بود و بخشش و کرم او نیز فراتر از همه ی پیامبران و غیرقابل وصف بود و در علم نیز نظیری نداشت .
۱۴ ـ و کلهم من رسول الله ملتمس
غرفا من البحر اورشفا من الدیم
و همگی آنان از نبی اکرم (ص) خواهان جرعه ای از دریای بیکران او و یا ذره ای از باران بی حد و اندازه او می باشند . ( دریای علم او و باران رحمت و بخشش او ) . یعنی پیامر چون دریایی بود که همه پیامبران دیگر دوست داشتند جرعه ای از دریای کرم و باران رحمت وی بنوشند .
۱۵ ـ فانه شمس فضل هم کواکبها
یظهرن انوارها للناس فی الظلم
گویی که او چون خورشید رحمت و فضیلت و سایر پیامبران همچون سیارگانند که به دور آن خورشید می گردند و نور او را در تاریکی ها به مردم پخش می کنند .
۱۶ ـ کالزهر فی ترف و البدر فی شرف
و البحر فی کرم و الدهر فی همم
پیامبر (ص) در لطافت و نرمی همچون گل و در شرف و بلندی همچون ماه و در بخشش و کرم همچون دریا و در کارهای بزرگ و یا غمها و همت ها و تلاش ها ، دلی به وسعت همه روزگار داشت .
۱۷ ـ کانما اللؤلؤ المکنون فی صدف
من معدنی منطق منه و مبتسم
دندانهایش همچون مرواریدی نهانی داخل صدف است که معدن منطق و لبخند و تبسم اند .
۱۸ ـ لا طیب یعدل تربا ضم اعظمه
طوبی لمنتشق منه و ملتثم
هیچ بوی خوشی نمی تواند با خاکی که استخوانهایش را در بر گرفته برابری کند و خوشا به حال کسی که او را می بوید و می بوسد . ( خوشا به حال زائر حرمش )
۱۹ ـ و ان لم تکن فی معادی آخذا بیدی
فضلا و الا فقل یا زله القدم
اگر در روز رستاخیز دستم را نگیرد از روی لطف و کرم خویش ، پس آنگاه بگو که دیگر پایت لغزیده است . ( اگر در قیامت شفیع ما نباشد وای بر ما خواهد بود ) .
۲۰ ـ خدمته بمدیح استقیل به
ذنوب عمر مضی فی الشعر و الخدم
با این مدیحه و ستایش این گونه گناهان عمری را که به شعر سرایی و خدمت گزاری به دیگران گذاشته پاک می کنم، ( شاید با مدح نبی جبران گناهان گذشته کنم ) .
۲۱ ـ یا اکرام الخلق مالی من الوذ به
سواک عند حول الحادث العمم
ای بزرگوارترین و بهترین آفریده و مخلوق ، جز تو کسی را ندارم که به هنگام نزول حوادث قیامت به او پناه ببرم ( ادرکنی یا شافع الامم )

صفی الدین حلی و کافیه او در مدح پیامبر:
اما سومین قصیده ای که در مدح و ستایش نبی اکرم به بررسی و شرح آن می پردازیم ، قصیده ای است با نام « الکافیه البدیعیه فی المدائح النبویه » از صفی الدین حلّی که در سال ( ۷۵۰ ـ ۶۷۶ هـ . ق ) و در عهد ترکی یا مملوکی و یا عصر انحطاط بغداد سروده شده است . صفی الدین حلی یا عبدالعزیز بن سرایا بن علی بن ابی القاسم طایی ، در حله تولد و نشات یافت ، ( ما بین کوفه و بغداد ) ، او ابتدا به پادشاهان ارتقیه پیوست و آنان را مدح نمود و به هدایایی از جانب آنان نایل شد ، لذا این قصائد را با نام « ارتقیات » می خوانند ، ولی قصیده ای که در مدح نبی اکرم (ص) سروده در عالم ادبیات جایگاه ویژه ای برای خود دارد ، زیرا علاوه بر آنکه زیباییهای معنایی و لفظی و استعمال لغات دشوار و با تصنع را دارا می باشد ، دارای زیباییهای بسیار بلاغی است ، بدین صورت که هر بیتی از ابیات این قصیده ، شامل یک فن از فنون لفظی یا معنوی بدیع می باشد . و در هر بیتی یک صنعت بدیعی وجود دارد . اینک به نمونه هایی از این اشعار می پردازیم :
۱- ان جنت سلماً فسل عن جیره العلم
و اقر اسلام علی عرب بذی سلم
اگر به منطقه « سلم » آمدی از همسایگان کوه « علم » سوال کن « درباره ی نبی اکرم (ص) » و به عربهای ساکن ذی سلم درود و سلام برسان .
در این بیت از نظر بلاغی ، برائت مطلع و جناس مرکب و مطلق وجود دارد میان ، فسل و سلم « و سلام و سلم »
۲- فقد ضمنت وجود الدمع من عدم
لهم ، ولم استطع مع ذاک منع دمی
وجود اشک به خاطر فقدان و هجران آنان است ( ساکنان آن منطقه ) و با این وجود من هم نتوانستم جلوی اشک چشمم را بگیرم .
در این بیت نیز جناس ملقق وجود دارد میان من عدم و منع دم .
در حالی می مانم که اشکم همچون سیل جاری و ساری است و جسمم در میان استخوان هایم ، همچون گوشتی در روی قصابی است . ( از عشق نبی اکرم روحم از جسمم خارج می گردد و اصلا توانایی دوری از پیامبر را ندارم ) .
۳ ـ قد طال لیلی و اجفانی به قصرت
عن الرقاد ، فلم اصبح و لم انم
شبم طولانی گردید ، به طوری که پلک هایم برای آن کوتاه شدند ( بسته نمی شدند از شدت بی خوابی ) نمی توانستم چشمانم را حتی برای لحظه ای خواب ببندم ( خواب از چشمانم پریده بود ) و نه توانستم شب را به صبح برسانم و نه توانستم بخوابم .
در این بیت طباق وجود دارد میان ، ( لم اصبح و لم انم )
۴ ـ و جدی حنینی انینی فکرتی و لهی
منهم الیهم علیهم فیهم بهم
شادی و غم و فکر و همه مشغولیت هایم ، از ایشان و برای ایشان و در مورد ایشان و همراه است .
در این بیت صنعت هم لفّ و نشر وجود دارد . حروف جر مصرع دوم کاملا به ترتیب و به جا و هماهنگ با کلمات مصرع اول آورده شده است .
۵ ـ فمی تحدث عن سری فما ظهرت
سرائر القلب الا من حدیث فم
دهانم از اسرار قلبم گویا و حاکی است و اسرار قلبم جز با دهانم و زبانم هویدا نمی شود .
در این بیت هم رد العجز علی الصدر وجود دارد .
۶ ـ قالوا : اصطبر ، قلت صبری غیر متبع
قالوا : اسلهم ، قلت : ودی غیر منصرم
به من گفتند در مورد محبوبیت صبر کن . گفتم صبرم محال است ، گفتند که عشق او را فراموش کن گفتم که عشق من به او جدا نشدنی است .
۷ ـ قالوا : الم تدر ان الحب غایته
سلب الخواطر و الالباب ؟ قلت لم
گفتند آیا نمی دانی که پایان عشق زوال عقل و خاطرات است ، گفتم : نمی دانم . در این بیت فعل پس از لم به قرینه ی لفظی حذف شده یعنی « لم ادر »
۸ ـ من کان یعلم ان الشهد مطلبه
فلا یخاف للدغ النحل من الم
هر کسی که بداند ، برای رسیدن به شهد ، درد و رنج می طلبد ، از نیش زنبور هیچ ترسی ندارد .
در این بیت مراعات النظیر وجود دارد .
۹ ـ محمد المصطفی الهادی النبی
اجل فی الحجر عقلا و نقلا واضح اللقم
او همان محمد نبی است که از جانب خدا برگزیده شد و هدایت گر مردم است و او بهترین پیامبر و دارای برهانی واضح و روشن که در سوره « حجر » هم به عقل کامل او و نقل روشن و بی نقص او اشاره گردیده است .
۱۰ ـ امی خط ابان الله معجزه
بطاعه المضامین : السیف و القلم
درس نخوانده ای که خداوند معجزه وی را با به اطاعت در آمدن شمشیر و قلم در مقابل او به او عطا فرمود . او هم پیامبر شمشیر بود و هم قلم ، در هر دو کمال و اوج داشت ، ( هم در جنگها غالب بر کافران و مشرکان بود و هم در بیان و گفتار ) .
۱۱ ـ ابدی العجائب ، فالاعمی بنفثته
غدا بصیرا ، و فی الحرب البصیر عم
آشکارترین عجایب و معجزات را از خود نمایان می سازد ، کور با آب دهان وی بینا می شود و در جنگ هم دشمنان بینا را با معجزه اش کور می کند . در این بیت نیز صنعت طباق وجود دارد .
۱۲ ـ له السلام من الله السلام و فی
دار السلام تراه شافع الامم
درود و سلام بر او باد و سلام خداوند بر او باد ، بر کسی که در روز قیامت و یا در بهشت ، او را شفاعت کننده امت ها می یابی .
۱۳ ـ آراء وه و عطایاه و نقمته
و عفوه رحمه للناس کلهم
نظریاتش و عطایای او بخشش های او چشم او و عفو او همگی رحمتی است برای همه مردم . صنعت جمع بین الامور وجود دارد .
۱۴ ـ فجود کفیه لم تقلع سحائبه
عن العباد ، وجود السحب لم یقم
باران رحمت دستانش هیچگاه بر بندگان تمامی ندارد ولی باران ابرها روزی تمام می شود .
در این بیت صنعت تفریق وجود دارد .
۱۵ ـ فان سعدت فمدحی فیک موجبه
و ان سقیت فذنبی موجب النقم
اگر سعادتمند شدم ، مدح من برای تو ( ای پیامبر عزیز ) موجب و باعث آن بوده است و اگر بدبخت شدم ، گناهانم موجب بدبختی ام بوده است . ( در این بیت صنعت مقابله وجود دارد ) .

نویسنده: سید فضل الله رضوی پور

ما را در اینستاگرام دنبال کنید : اینجا کلیک کنید

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی

ترجمه قصیده برده بوصیری به فارسی

 

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *