زندگی نامه و شعر ملک حفنی ناصف شاعر عرب و مصری

زندگی نامه و شعر ملک حفنی ناصف شاعر عرب و مصری

ملک ناصف، دختر شاعر و نویسنده و مشهور، حفنی ناصف می باشد. (که سخن درباره ی او گذشت) وی در روز دوشنبه هشتم کانون الاول (دسامبر) 1886میلادی در قاهره متولد شد. در سال 1900 ‏موفق به اخذ مدرک پایان تحصیلات ابتدایی شد و این سال اولین سالی بود که گرفتن این مدرک برای زنان مقدور شده بود. سپس در دانشکده و تربیت معلم تحصیل کرد و اجازه ی تدریس یافت و پس از آن در مدارس دولتی دخترانه به تدریس پرداخت.

 

در سنه ی 1907 ‏با یکی از بزرگان قبیله رماح در منطقه ی فیوم ازدواج کرد و در نتیجه تدریس را رها کرد و به نگارش و تالیف پرداخت تا این که در تشرین ثانی (اکتبر) 1918 ‏به تب مبتلا شد و در اثر این بیماری در عنفوان جوانی جان خود را از دست داد.

‏از آن جا که در امضا های خود از اصطلاح باحثه البادیه استفاده می کرد، به این نام ملقب و معروف است.

باحثه البادیه از قدرت نویسندگی و قریحه ی شعری خود در راه بیدار کردن زن مصری استفاده می کند و مجموعه نوشته ها و مقالات او در کتابی با عنوان «النسائیات» جمع آوری شده است؛ هم چنین در اواخر عمر خود تالیف کتابی را شروع کرد به نام «حقوق النساء»؛ سه فصل از آن را نوشته بود که مرگ مانع اتمام آن کتاب شد. نمونه ای از نثر او را از کتاب النسائیات می خوانیم که درباره ی مقایسه ی بین شهرو روستاست:

ما اَنقی الهَواءَ وَ اَعذبَ السماء، وَ اَصفَی السَماءَ فِی القُری وَ ما کَذبَ الحَیوهَ و اَقربَ الوَفاهَ فی المَدنِ. القُری جمیلهُ لِانَّها علی الفِطرِه اَمّاالمدنُ فلَا تعدمُ اَثَراَ لِلتَکلّفِ و الریّاءِ. اَینَ دَوئُ الکَهربا مِن خریر الماء، و الدُخان المتُقاعدُ فوقَ المداخنِ مِن جوِّلا تری فیه الا تحلیقَ الصّقورٍ و اِلأّ رؤوسَ النخلِ الباسِقاتِ و اَینَ وحلُ الشوارعِ و عثیرها من ارضٍ کُسیت بساطِ النّباتِ و اینَ الرائحهُ المنبعثهُ من مقاذیرِالمَنازلِ مِن شَذی اَزهارِالحُقُولِ بَل ما اَضَّلَ البَصَرَ یریدُ الجولانَ فیردُّه من هنا جِدارٌ و مِن هُناکَ سورُ من نظرٍ تسرِّحُه حیثُ شئتَ فلا تَجدُ الاّ اللاّ نهایهَ فی الفضاءِ.

این نامه را از رمل اسکندریه به یکی از دوستان خود نوشته است که روح صداقت و محبت در آن ملموس است:

عزیزتی أُحییّک و لو لا البحرُ لالتَهبَتُ اِلیکِ شوقاَ و لولا تصبّری لَطِرتُ الیک حُبّاَ و اِنی لم یُنسنی صفاءُ السماء صفاءَ ودُکِ و لا رقهُ النسیمِ رقّهَ حدیثکِ اِنَّما شجانی و ذَکرّنی و لَم اکن ناسیهَ.

‏عزیزتی لیتکَ کنتِ معی ترینَ الطبیعه بجمالها ترین البَحرَ یَزخُر کالرَعدِ و الامواج تَتَلاطَُم زرافاتٍ و وَحدانَا صفاءٌ فی البَحرِ و صَفاءُ فی السَّماءِ کَانَّهما قَلبانا و تَسمَعین تَغریدَ الطیورِ و خَفیفَ الاشجارِ اِنّها لَعَمرُکِ مناظرُ تُلهیی المرءَ وَلکن هیهاتَ لِمثلی اَن تَلهُوَ وهی تَعَلمُ ما یکنه الدهرُو ما یُخبُّئهُ اللیلُ و النهارُ، تَقبّلی مِنّی اَحَرَّ قُبلاتی وَ اَوفَرَ اَشواقی.

‏دو قطعه از نظم او نیز به عنوان نمونه از نظرمی گذرد: شعری که درباره ی حیاء گفته است:

 

 

‏اِنَّ الفتاهَ حَدیقهٌ َو حیَاؤُها

کالَماءِ مَوقوُفاَ عَلَیه بقاؤها

 

بِفُروعِها تَجری الحیاهُ فتکتسی

حُللا یَروُقُ الناظِراتِ رواؤها

 

ایمانُها بِاللهِ اَحسَنُ حلیه

فیها فامّا ضاعَ ضاعَ بهاؤهُا

 

لاخَیر فی حسُنِ الفتاهِ و عِلمِها

اِن کانَ فی غیرِالصّلاحِ رضاؤها

 

فجمالُها وقفٌ عَلیها انّما

لِلناسِ منها دینُها وَ وَفاؤُها

 

و دیگری شعری که در بیان حال زن سروده است:

 

اَعمَلتُ اَقلامی وَحینا منطقِی

فی النّصحِ والمأمولُ لَم یتحقّقِ

 

اَیسُووکُم اَن تَسمعوا لِبناتِکُم

صوتاَ یهزُّ صَداه عطفَ المشرقٍ

 

اَیَسُرکُم اَن تَستَمرَّ بناتُکمُ

رَهنَ الاسارِ وَ رَهنَ جهلٍ مُطبقٍ

 

هل تطلُبونَ مِنَ البَناتِ سُفُورها

حَسنُ ولکن اَین بَینکم التّقی

 

لاتَّتقی الفَتَیاتُ کشف وُجوُهِها

لکن فسادَ الطبعِ منکم تَتَقی

 

تخشَی الفتاهُ حَبائلاَ منصُوبهَ

غَشَّیتُمُوها فی الکلامِ بِرونقٍ

 

لاتطفِروُا بل اًَصلِحُوا فَتیاتِکم

وبناتِکم و تَسابَقُوا لِلالَیَق

 

و دَعُوا النساءَ وشأنَهُنّ َفانّما

یَدری الخلاصَ مِنَ الشقاوهَ من شقَی

 

برخی از مآخذ:

1‏. خزائلی، محمد، خوانساری، محمد، مختارات من الادب الحد یث، انتشارات محمدعلی علمی ، 1343 ‏.

2 ‏. الزیات، احمد حسن، تاریخ الادب العربی، چاپ24 ‏، بدون تاریخ.

  1. عنانی، مصطفی، الاسکندری، احمد، الوسیط، فی الادب عربی وتاریخچه، چاپ 18، دارالمعارف مصر، بدون تاریخ.
  2. فاخوری، حنّا، تاریخ عربی (ترجمه عبدالمحمد آیتی)، انتشارات توس، بدون تاریخ.
  3. معطوف، الاب لوئیس، المنجد فی اللغه والاعلام، چاپ26، دارالمشرق، 1973.

6.واعظ، سعید، تهرانی، نادر نظام، نصوص میم النصر و الشعر فی العصر الحدیث، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1991.

منبع:ثریا(فصلنامه تخصصی ادبیات و اسطوره) ش-

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. البادیه گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما
    شعر اصلحوا فتیاتکم وبناتکم اثر ملک حفنی ناصف را میخواستم ولی جایی آن را پیدا نکردم اگر امکان دارد آن را برایم ایمیل کنید.
    با تشکر از مطالب خوب و مفیدتان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *