گفتمان و نظام معنایی

گفتمان و نظام معنایی
تحلیل گفتمان روشی نو درتحلیل پدیده ها و روابط اجتماعی است که در دهه های اخیر مورد توجه ویژه محققان قرارگرفته است. این نظریه برای فهم پدیده ها و روابط اجتماعی و چگونگی تحول آنها برای فرایندهای سیاسی تضادها و کشمکش های بین نیروهای غیریت ساز بر سر تشکیل معنای اجتماعی نقش محوری قائل است اگر چه تحلیل گفتمان، به عنوان یک نظریه و روش درتحلیل پدیده ها و رویدادهای اجتماعی پدیده نسبتا تازه ای به شمار می آید، اما همین زمان به نسبت کوتاه سبب گسترش فزاینده آن در حوزه های مختلف علوم اجتماعی گردیده است. به صورت کلی در تحلیل گفتمان دو رویکرد عمده و کلان وجود دارد. همان گونه که میشل فوکو و نیز نورمن فرکلاف می گویند: گفتمان ها همیشه در بستر قدرت و آغوش ایدئولوژی به دنیا می آیند و رشد و پرورش می یابند. این گفتمان ها برای مدتی، گفتمان های دیگر را به حاشیه رانده وخود به عنوان نظام معنای مسلط بر جامعه حکومت می کنند. اینکه عمر یک گفتمان چقدر باشد، در کنار عوامل دیگر، قدرت باز تولید نظام معنای توسط گفتمان، بسیارمهم است. به گونه ای که هرگاه گفتمانی، ازباز تولید خود عاجز شود و قدرت معنا بخشی خود را از دست بدهد، از همان زمان در سراشیبی سقوط قرار گرفته و سرانجام از میدان کنار رفته و یکی از گفتمان های رقیب جایگزین آن خواهد شد. نظریه گفتمانی لاکلا و موف با الهام از زبان شناسی سوسور و در چارچوب اندیشه سیاسی گرامشی و آلتوسر و سنت مارکسیستی و نیز نظریات پساساختارگرایانه دریدا و فوکو در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی بسط یافت، زبان شناسی ساخت گرای سوسور نظریه معنایی مورد نیاز این دیدگاه پساساخت گرایانه را در اختیار قرار می دهد، از نظر سوسور، نشانه ها و کلمات معنای خود را نه به واسطه ارجاع به جهان خارج بلکه از طریق رابطه ای که بین یکدیگر دردرون نظام زبانی برقرار می کنند به دست می آوردند. لاکلا و موف نیز معتقدند هر عمل و پدیده ای برای معنادار شدن و قابل فهم شدن باید در درون نظام گفتمانی قرارگیرد. به عبارت دیگر فعالیت ها و پدیده ها وقتی قابل فهم می شوند که در کنار مجموعه ای از عوامل دیگر در قالب گفتمانی خاص قرار گیرند. هیچ چیز به خودی خود دارای هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن قرار گرفته است کسب می کند. در عین حال، تفاوت آنها با سوسور در آن است که معنا نزد سوسور در درون نظام زبانی ثبات می یابند؛ در حالی که نزد لاکلا و موف معانی گفتمانی اند و تنها در درون یک گفتمان- آن هم به شکل موقت- می تواند تثبیت شوند. همان طور که هوارث می نویسد: “برداشتی که لاکلا و موف از گفتمان دارند، موید شخصیت رابطه ای هویت است. معنای اجتماعی گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت کلی ای که اینها خود بخشی از آن هستند می توان فهمید. هر معنایی را تنها با توجه به عمل کلی ای که در حال وقوع است و هر عملی را با توجه به گفتمان خاصی که آن عمل در آن قراردارد، باید شناخت”.
بر این اساس نوعی نسبی گرایی در این نظریه وجود دارد و هیچ چیز بنیادینی وجود ندارد که به سایر پدیده ها معنا و هویت ببخشد؛ بلکه هویت هر چیز در شبکه هویت های دیگری که با هم مفصل بندی شده اند، کسب می گردد. عناصر مختلفی که جدا از هم شاید بی مفهوم باشند وقتی در کنار هم در قالب یک گفتمان گرد می آیند هویت نوینی را کسب می کنند. ربط این عناصر به یکدیگر، از طریق مفصل بندی میسر می شود.
سوسور رابطه یک نشانه و جهان خارج را به صورت مثلثی تصویر می کند که یک ضلع آن را مصداق و دو ضلع دیگر آن را دال و مدلول تشکیل می دهند. سوسور نشانه را تنها متشکل از دال و مدلول می داند و ارتباط آن را با جهان خارج قطع می کند. از نظر او رابطه بین دال و مدلول ثابت است. ثابت بودن این رابطه منجر به این نتیجه می شود که معنای مفاهیم و واژگان همواره ثابت باشد. اما، وجود مفاهیم و واژه هایی چون دموکراسی و عدالت با معانی بسیار متفاوت و گاه متناقض نشان دهنده آن است که برخلاف دیدگاه سوسور، رابطه بین دال و مدلول رابطه ای ثابت نیست. لاکلا و موف با اتخاذ دیدگاه های پساساختارگرایانه که امکان جدا شدن دال از مدلول را فراهم می آورد، جا را برای ابهام و چندگانگی معنایی بالاخص در حوزه علوم اجتماعی باز می گذارند. تفاوت نظریه ایشان با سوسور در دو چیز است: اول آنکه نظام های ارتباطی به شکل خالص پدیده زبانی نیستند، بلکه با روابط اجتماعی نیز پیوند خورده اند و دوم و مهم تر آنکه لاکلاو موف انسداد مدل زبانی که همه “عناصر” را به “وقته” های داخلی یک سیستم تقلیل می دهد به چالش می کشند.
لاکلا و موف با استفاده از زبان شناسی سوسور گفتمان را مجموعه ای از دال ها یا نشانه های مفصل بندی شده و پیوند یافته تلقی می کنند. همان گونه که در اندیشه سوسور پیوند نشانه و معنا اختیاری و محصول توافق و قرارداد است و هیچ ارتباط ذاتی بین نشانه و معنای آن وجود ندارد. در اینجا نیز نشانه ها و مفاهیم دال های شناوری هستند که گفتمان های مختلف می کوشند به آنها معنا دهند. هر نشانه در درون یک گفتمان به گونه ای خاص معنا می شود و به یک تثبیت معنایی البته موقت دست می یابد. لاکلا و موف برای نشان دادن موقتی بودن معنای نشانه ها در درون یک گفتمان از واژه وقته استفاده می کنند. یک وقته نشانه ای است که معنای آن به طور موقت تثبیت شده ولی همواره درمعرض شناور شدن قرار داشته و امکان جذب و معنا بخشی آن توسط گفتمان های دیگر وجود دارد. دال ها و نشانه های گفتمانی در اطراف یک دال مرکزی ساماندهی می شوند. دال مرکزی نشانه ای است که سایر نشانه ها در پیوند با آن معنا می یابند.
باید توجه داشت که دال های یک گفتمان همواره در پیوند با یکدیگر معنا می یابند و معنای دال ها هم چون نشانه ها در زبان شناسی سوسور ارتباطی است. هر گفتمان مجموعه ای از دال ها را در یک زنجیره هم ارزی در کنار هم و در تقابل با دیگری قرار داده و از این طریق به آنها معنا می بخشد. هویت فرد نیز هم چون معنای نشانه ها محصول گفتمان ها بوده و بیرون از گفتمان معنا و هویتی برای فرد وجود ندارد. به طور کلی بر مبنای این نظریه هیچ معنا وهویتی ثابت نیست و خارج از گفتمان ها هیچ فهمی از واقعیت قابل تصور نمی باشد. بنابراین مهم ترین نقطه عزیمت هستی شناسانه این نظریه آن است که هیچ ساختار اجتماعی و هیچ هویت از پیش تعیین شده و ثابتی در جامعه وجود ندارد و این گفتمان ها با مفصل بندی های هژمونیک هستند که ساختارهای اجتماعی و هویت فرد و جامعه را شکل می دهند و به ما امکان می دهند تا فهمی معنادار از واقعیت داشته باشیم.
مفهوم هژمونی که ریشه در اندیشه های گرامشی متفکر مارکسیست ایتالیایی دارد مفهوم بنیادین نظریه لاکلا و موف محسوب می شود. در اندیشه گرامشی این مفهوم به روند تولید معنا و اندیشه برای کسب و تثبیت قدرت اشاره دارد. هژمونی، سلطه را به جای زور بر رضایت و اجماع و اقناع مبتنی می کند و مشروعیت نظام هژمونیک را به همراه می آورد. بنابراین هژمونی نوعی منطق سیاسی است که به ایجاد اجماع و عقل سلیم جدید منجر می شود که گرامشی از آن به عنوان نوعی رهبری اخلاقی، فرهنگی و فکری یاد می کند که می تواند یک نیروی متحد تاریخی را به وجود آورد.
لاکلا و موف از طریق بسط مفهوم هژمونی به این نتیجه می رسند که هویتی که به کارگزاران اجتماعی داده می شود، تنها با مفصل بندی در درون یک صورت بندی هژمونیک به دست می آید و هیچ ثبات و عینیتی ندارد. فرایند هژمونی و صورت بندی های هژمونیک موقتی اند و لذا هیچ گاه به تثبیت نهایی نمی رسیم. در اندیشه لاکلا تلاش نیروهای سیاسی برای تثبیت گفتمان های محدود و معین اعمال هژمونیک نامیده می شود. زمینه اعمال هژمونیک حوزه اجتماعی خصمانه و نیروها و پروژه های مختلفی است که با هم در نزاع و رقابتند و می کوشند تا عاملان اجتماعی را مجذوب خود سازند و گفتمان های مورد نظر خود را تحمیل کنند. اگر یک گفتمان بتواند بر دیگر گفتمان ها چیره شده و ذهن و اندیشه عاملان اجتماعی را در اختیار بگیرد و از این طریق رفتار و فعالیت های اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار دهد به گفتمان هژمونیک در جامعه تبدیل شده است.
در اندیشه گرامشی فرایند هژمونیک شدن یک گفتمان با روند ی عام گرایانه همراه است. به نظر وی طبقه کارگر برای تقویت موقعیت خود در منازعات سیاسی باید نیروها و طبقات مختلف اجتماعی را نمایندگی کرده و به بیان خواسته ها و منافع طبقه کارگر بسنده ننماید و به عبارت دیگر باید شعارها و تقاضاهای خود را ارتقا داده و منافع عام مردم یا ملت را نمایندگی نماید و بدین ترتیب به یک نیروی ملی تبدیل شود. در واقع با عام گرایی و جهان شمولی است که می توان طبقات مختلف اجتماعی را جذب کرده و برای اهداف سیاسی بسیج کرد. بنابراین هژمونی همواره با نوعی عام گرایی و جذب نیروهای متفاوت همراه است. گرامشی از مفهوم تبدل برای اشاره به این روند استفاده می کند. این مفهوم به جذب آرام ولی دائمی عناصر فعالی که توسط گروه های متحد ایجاد شده اند اشاره دارد.
به طورکلی در نظریه لاکلا، هژمونی در سه سطح مطرح شده است. در آثار اولیه وی، طبقات اجتماعی بنیادین، اعمال هژمونیک دارند و هدف شان تغییر شیوه تولید در جهت منافع خود است. لاکلا در آثار بعدی خود تلاش پروژه های سیاسی برای تثبیت گفتمان های محدود و معین را اعمال هژمونیک می نامد در اینجا این اعمال دو شرط دارند اول وجود خصومت و نیروهای متخاصم و دوم بی ثباتی مرزهایی که این نیروها را متمایز می کند. هدف اعمال هژمونیک ایجاد یا تثبیت نظام معنایی یا صورت بندی هژمونیک است. این صورت بندی ها اغلب در اطراف یک دال مرکزی سازمان یافته اند. در آثار متاخر، لاکلا تمام پروژه های هژمونیک و ساختارهای اجتماعی را تصادفی می بیند به طوری که همواره در معرض تهدید از سوی سوژه ها و گفتمان های غیر قراردارند. مفهوم دیگر وام گرفته شده از گرامشی بی قراری است که درتشابه با مفهوم بحران ارگانیگ گرامشی قرار دارد.

منابع:
1. فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم، آنتونیو گرامشی.
2. جادوی گفتار ذهنیت فرهنگی و نظام معنایی در انتخابات دوم خرداد، غلامرضا کاشی.
3. ابرساختارگرایی فلسفه ساخت گرایی و پساساخت گرایی، هارلند ریچارد، ترجمه: فرزان سجودی.
4. نظریه گفتمان، دیوید هوارث، ترجمه: علی اصغر سلطانی، فصلنامه علوم سیاسی.
5. مجموعه مقالات و تحلیل گفتمانی، محمدرضا تاجیک.
6. فراسوی ساختگرایی، هیوبرت دریفوس، پل رابینو، ترجمه: حسین بشیریه.
7. قدرت گفتمان و زبان، سید علی اصغر سلطانی.

 

منبع: روزنامه رسالت

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.