زندگی نامه جبران خلیل جبران شاعر معاصر عرب

زندگی نامه جبران خلیل جبران شاعر معاصر عرب

جُبْران خلیل جُبْران ، ادیب و نقاش لبنانی ، صاحب مکتب ادبی جبرانیسم در ادبیات معاصر عرب و از پیشگامان ادبای مَهْجر. او، در ۵ صفر ۱۳۰۱/ ۶ دسامبر ۱۸۸۳ در دهکده کوهستانی بِشَرّاء * / بِشِرّی در شمال لبنان ، در خانواده مسیحی مارونی تنگدستی زاده شد. دوستان نزدیک او از جمله میخائیل نعیمه نیز همین تاریخ را ذکر کرده اند اما برخی پژوهشگران بر آن اند که وی بعدها به سبب اعتقاد به تناسخ و اندیشه الوهیت ، در ژانویه ۱۹۲۱ در نامه ای به میّ زیاده (نویسنده لبنانی )، روز تولد خود را ۶ ژانویه و مقارن با روز تولد مسیح اعلام کرده و حتی در مقاله ای نوشته که در بمبئی هند متولد شده است ( رجوع کنید بهخالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۱۸؛ همو، ۱۹۸۳ ب ، ص ۱۲؛ نعیمه ، ص ۲۴؛ حنین ، ۱۹۸۳ الف ، ص ۳۴؛ حطیط ، ص ۴۳۷ـ ۴۳۸).

مادرش ، کامِلِه رَحْمه ، از ازدواج سوم خود با خلیل جبران ، صاحب سه فرزند به نامهای جبران ، سلطانه ، و مِریانا شد (جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۱ـ ۱۲؛ حنین ، ۱۹۸۳ الف ، ص ۸۰؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ۲۶ـ۲۷).

جبران از پنج سالگی در مدرسه مارونی «مارالیشاع »در جنوب زادگاهش مشغول تحصیل شد. از همان کودکی ، قریحه وی در هنر نقاشی توجه مادرش را جلب کرد (خالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۲۲ـ۲۵؛ اشتر، ص ۱۸۹؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۷). او در ده سالگی با آرزوی پرواز، از صخره ای پرید و شانه چپش آسیب دید که تا پایان عمر او را رنج می داد ( رجوع کنید بهجبر، ۱۹۸۱، ص ۲۰؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، پیشگفتار حجازی ، ص ۹ـ۱۰).

پدر جبران ، که مأمور دریافت مالیات از گله داران بود، به سبب اختلاس محکوم به زندان و مصادره اموال و خارج نشدن از لبنان شد. تأثیر منفی شخصیت پدر تا آخر عمر با جبران بود، چندانکه در آثار او پدر نماد استبداد و نظام فئودالی است ، در حالی که مادر همواره نماد آزادی ، جاودانگی و الوهیت است ( رجوع کنید به خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۱۳ـ۱۷؛ همو، ۱۹۸۳ الف ، ص ۲۰ـ۲۱؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۰ـ۱۲؛ همو، ۱۹۸۳، ص ۲۱ـ۲۲، ۳۱، ۳۴، ۳۶؛ عطوی ، ص ۱۳ـ۱۴).

خانواده جبران در ژوئن ۱۸۹۵، به علت فشارهای مالی ، به سرپرستی مادر به بوستنِ امریکا مهاجرت کردند و در محله چینیها زندگی فقیرانه ای آغاز نمودند (قمیر، ص ۱۰؛ نعیمه ، ص ۳۸؛ عطوی ، ص ۱۸؛ حطیط ، ص ۴۳۸؛ خالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۲۵؛ همو، ۱۹۸۳ ب ، ص ۱۴).

در سپتامبر همان سال برادر جبران ، نام او را در مدرسه «کونیسی » نوشت و جبران دو سال و نیم در آنجا به تحصیل پرداخت . معلمش وی را به عکاس ثروتمندی به نام فرد هولند دی معرفی کرد و او نیز جبران را به عنوان مدل انتخاب کرد و در بهار ۱۸۹۸ در آتلیه ای عکسهایی از جبران را به نمایش گذاشت ، از این طریق جبران به محافل هنری بوستن راه یافت و در این نمایشگاه با نویسنده و شاعره جوان امریکایی ، ژوزفین پیبادی ، آشنا شد و دوستی آن دو تا ۱۹۰۶ ادامه یافت .

افکار پیبادی در آثار جبران منعکس شد، چندانکه طرح اولیه کتاب پیامبر جبران ، که شهرت جهانی یافت ، مُلهَم از منظومه ای از پیبادی به همین نام است (جبر، ۱۹۸۱، ص ۲۲ـ۲۷، ۳۰ـ ۳۱؛ خالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۲۷، ۳۱؛ همو، ۱۹۸۳ ب ،ص ۱۷؛نعیمه ، ص ۴۰ـ۴۳؛ حنین ، ۱۹۸۳ ب ، ص ۲۳، ۲۵).

جبران در ۱۲۷۷ش / پاییز ۱۸۹۸، برای تحصیل زبانهای عربی و فرانسه در مدرسه مارونی «الحکمه »، به بیروت رفت و در مدت اقامتش در بیروت با پیبادی مکاتبه کرد. او در مدرسه الحکمه با یوسف الحویِّک ، نویسنده لبنانی ، آشنا شد و با او مجله ای به نام النهضه منتشر کرد که شامل نوشته های آن دو و طرحهای سیاه قلم جبران بود.

برخی از استادان جبران در این دوره ، که او را تحت تأثیر قرار دادند، عبارت اند از:

ادیب اسحاق و فرانسیس المرّاش * ، که معتقد به نوگرایی و مبارزه با سنّتهای اجتماعی و متأثر از فرهنگ غرب پس از انقلاب فرانسه بودند (جبر، ۱۹۸۳، ص ۱۹ـ۲۰؛ همو، ۱۹۸۱، ص ۳۲ـ۳۵؛ خالد، ۱۹۸۳ ب ،ص ۱۸، پانویس ۱؛ همو، ۱۹۸۳ الف ، ص ۲۸؛ عبّود، ص ۴۶۲؛ حنین ، ۱۹۸۳ ب ، ص ۲۵؛ همو، ۱۹۸۳ الف ، ص ۱۳۶).

جبران در آوریل ۱۹۰۲، با شنیدن خبر بیماری خواهرش سلطانه و اوضاع بد اقتصادی خانواده ، که سبب شد کمک هزینه تحصیلی او قطع شود، تحصیلات خود را رها کرد و روانه بوستن شد، اما خواهرش دو هفته پیش از رسیدن او، در چهارده سالگی ، بر اثر بیماری سل درگذشت .

در ۱۹۰۳ نیز برادرش پطرس به همان بیماری ، و چند ماه بعد مادرش بر اثر سرطان درگذشتند. مرگ ناگهانی اعضای خانواده ، پریشانی جبران را تشدید کرد.

او فروشگاه خانوادگی را فروخت و از آن پس از طریق فروش نقاشیها و مقالاتش و با کمک خواهرش مریانا که به خیاطی می پرداخت ، مخارج خود را تأمین می کرد. جبران برخی از مقالاتش را به «امین الغریب »، روزنامه نگار لبنانی در نیویورک ، داد.

الغریب از نوشته های او استقبال کرد و اولین مقاله جبران به نام «رؤیا» در ۱۹۰۴ در روزنامه المهاجر به چاپ رسید. این همکاری که مدتی ادامه داشت جای جبران را در میان مهاجران لبنانی باز کرد، اما درآمد اندک او جوابگوی هزینه هایش نبود، تا آنکه با کمک شخصی ثروتمند از اهالی بشرّاء از مشکلات مالی او کاسته شد (جبر، ۱۹۸۱، ص ۴۴ـ ۴۸، ۵۶، ۵۹؛ حسن ، ص ۴۶۱؛ خالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۳۴؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ۶۹ـ۷۵؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۱۶ـ۱۷).

جبران در همان سال موفق شد نمایشگاهی از طرحهای سیاه قلم خود را، با کمک ژوزفین پیبادی و فرد هولند دی ، برپاکند. در این نمایشگاه جبران با مری هسکل ، که زنی فرهیخته و مدیر مدرسه ای در بوستن بود، آشنا شد. این آشنایی که بیش از هفده سال به درازا کشید، به رابطه ای عمیق انجامید و زندگی ادبی ـ هنری جبران را کاملاً عوض کرد (جبر، ۱۹۸۱، ص ۵۳ ـ ۵۴، ۶۸، ۹۰؛ خالد، ، ۱۹۸۳ الف ، ص ۴۵؛ حطیط ، ص ۴۳۸؛ نیز رجوع کنید بهنعیمه ، ص ۷۴ـ۸۱، ۹۳ و جاهای دیگر).

در ۱۹۰۵، جبران اولین کتاب خود، الموسیقی ، را با مضامینی رمانتیک و کاملاً نمادین منتشر کرد. سپس در ۱۹۰۶ عَرائِس المُروج (عروسان چمنزاران ) را به چاپ رساند و در آن آداب جامعه را به سُخره گرفت ، به نظام فئودالی حمله کرد و از اعتقاد خود به تناسخ ارواح پرده برداشت . پس از آن در ۱۹۰۸ کتاب الارواح المتمرده (روانهای سرکش ) را چاپ کرد و در آن با نثری آهنگین تعالیم کلیسا را به سخره گرفت . کتاب او با مخالفت و انتقاد کلیسا روبه رو شد و جبران را در معرض تکفیر قرار داد (جبر، ۱۹۸۳، ص ۶۷؛ قمیر، ص ۱۳؛ حطیط ، ص ۴۴۱؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۱۹ـ۲۰).

هسکل ، که تحت تأثیر قریحه و شخصیت جبران قرار گرفته بود، در ژوئیه ۱۹۰۸ با سرمایه خود، او را برای تحصیل نقاشی روانه آکادمی ژولین در پاریس کرد. جبران در مدت تحصیل در پاریس به اتفاق دوستش یوسف الحویک با پیکرتراش معروف فرانسوی ، اگوست رودن ، آشنا شد و در نقاشیهایش از او و در ادبیات از ویلیام بلیک ، شاعر انگلیسی ، تأثیر گرفت (حسن ، همانجا؛ خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۲۶؛ همو، ، ۱۹۸۳ الف ، ص ۳۵ـ ۳۶؛ حطیط ، ص ۴۳۸؛ جبر، ۱۹۸۳، ص ۷۱ـ۷۲؛ نعیمه ، ص ۹۳ـ ۹۴، ۱۰۵ـ۱۰۷؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۲۱؛ قمیر، ص ۱۳).

پس از شنیدن خبر درگذشت پدرش در ژوئن ۱۹۰۹، اثر منفیِ پدر در شخصیت و آثار جبران کم رنگ شد (خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۲۷ـ ۲۸؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۸۶، ۹۸).جبران در اوایل ۱۹۱۰ همراه با امین الریحانی ، نویسنده لبنانی ، به لندن رفت و از مراکز هنری آنجا دیدن کرد ( رجوع کنید به خالد،۱۹۸۳ الف ، ص ۳۹؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۸۴ـ۹۰، ۹۴ـ۹۶).

در آوریل همان سال ، جبران برخی از نقاشیهای خود را در نمایشگاه هنری پاریس به نمایش گذاشت و از هیئت داوران تشویق نامه گرفت (جبر، ۱۹۸۱، ص ۹۱ـ۹۴). پس از حدود سه سال اقامت در پاریس ، در اکتبر ۱۹۱۰ به بوستن بازگشت اما چون آنجا را برای پیشرفت خود مناسب ندید، در اواسط ۱۹۱۱ به نیویورک رفت (خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۲۸؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۰۲؛ نیز رجوع کنید به نعیمه ، ص ۱۱۶).

جبران پس از تعطیل شدن روزنامه المهاجر در ۱۹۱۱، مقالات خود را در روزنامه مرآه الغرب به چاپ می رساند ( رجوع کنید بهخالد، ۱۹۸۳ الف ، ص ۴۱؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، ص صدوهفتادو چهار). در ۱۹۱۲ کتاب الاجِنحَهُ المتکسِّرهُ (بالهای شکسته ) را منتشر کرد که شرح حال او و در بر دارنده تجارب شخصی و معنویش بود (جبران ، ۱۴۱۴ الف ، مقدمه جبر، ص ۴۱ـ۴۲؛ حسن ، ص ۴۶۲). از همین سال میان او و میّزیاده * مکاتبات ادبی صمیمانه ای آغاز شد که تا پایان عمر جبران ادامه داشت ( رجوع کنید به جبران ، ۱۹۷۹).

آثار
جبران خلیل جبران، داراى آثار و کتابهاى مختلف عرفانى، هنرى، تاریخى و ادبى مى ‏باشد،
که آثار او به زبان انگلیسى به غیر از کتاب ((پیامبر)) عبارتند از:
۱-مجنون،
۲-راننده،
۳-ریگ و ربذه یوع فرزند انسان
۴- آلهه زمین و پرنده و باغچه.
آثار و کتابهاى جبران و خلیل جبران، به زبان عربى هم عبارت است از:
۱- رساله‏اى در موسیقى.
۲- عروسها و مرواریدها.
۳- راه زندگى.
۴- در قالب یک معلم.
۵- اشک و خنده.
۶- شعله کبود.
۷- بدایع و طرائف.
۸- طوفانها، که به زبان فارسى هم ترجمه شده.
۹- بالهاى شکسته، که در مصر به چاپ رسیده، و به زبان فارسى هم آمده است.
۱۰- دیوان اشعار، که حاوى اشعارى درباره محبت، دین، عدالت، حق، آزادى و سعادت مى ‏باشد، و در نیویورک به چاپ رسیده است.

در ۱۹۱۴ قطعه هایی از اشعار منثور خود را، که در مجلات به چاپ رسیده بود، در کتاب دَمْعهٌ و ابْتِسامَهٌ (اشکی و لبخندی ) گرد آورد. سپس در ۱۹۱۸ دیوانه ، اولین کتاب خود به زبان انگلیسی ، را منتشر کرد. به این ترتیب ، با کمک مری هسکل ــ که همواره او را تشویق می کرد به زبان انگلیسی بنویسد وخود نیز تصحیح و ویرایش نوشته های او را برعهده گرفته بود ــ جبران وارد مرحله جدیدی از زندگی ادبی خود شد به طوری که از آن پس در محافل ادبی امریکا از مکتب جبرانیسم سخن می گفتند و جبران از آن با عنوان زبان مخصوص به خود یاد کرده است .

او با بهره گیری از الفاظ عامیانه ، ترکیبهای بلاغی تازه ای آفرید و با گرایش به تصویر، تخیل گرایی ، نمادگرایی و نثر آهنگین ، روش جدیدی پدید آورد، که البته لغزشهای آن از دید صاحب نظران دور نماند ( رجوع کنید به جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۰۴ـ۱۱۲، ۱۱۹ـ ۱۲۰ و جاهای دیگر؛ همو، ۱۹۸۳، ص ۱۴۷؛ فوزی ، ص ۲۴ـ ۲۶، ۳۶؛ عطوی ، ص ۵، ۶۹؛ نعیمه ، ص ۹۳، ۱۵۸ـ ۱۵۹؛ عبّود، ص ۴۶۳؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۱۸، ۲۹).

مهم ترین ویژگی رمانتیک و درون گرایانه منحصر به فرد جبران ، اقتباس از الگوی کتاب مقدّس و بهره گیری از روش خطابی و منبری ، تعابیر موعظه گونه و پندآمیز و لحن دعاگونه آن است ( رجوع کنید بهجیوسی ، ج ۱، ص ۹۱ـ ۹۵). او در کتاب دیوانه تحت تأثیر تفکرات فریدریش نیچه (فیلسوف آلمانی ) در تمجید از قدرت و تحقیر ضعفا و اخلاق بردگی ، و نیز متأثر از افکار کارل گوستاو یونگ (روان پزشک سوئیسی ) و تاگور هندی بود. او این کتاب را با شیوه استهزا گونه و در قالبی نمادین ــ که نشان دهنده طغیان روحی وی علیه تمدن بشری بود، نگاشت ( رجوع کنید به جبران ، ۱۴۱۴ الف ، مقدمه جبر، ص ۴۷؛ جبر، ۱۹۸۳، ص ۹۲؛ فوزی ، ص ۳۶ـ ۳۷؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۲۹).

وی در ۱۹۱۹، قصیده بلند المواکب را به چاپ رساند. این اثر آمیزه ای از شعر و نقاشیهای سرشار از ایهام بود، و در آن زبان قلم و تصویر قلمو درآمیخته بود و هماهنگی تحسین برانگیزی میان شعر و نقاشی پدید آورده بود، که از ویژگیهای برجسته مکتب ادبی جبران به شمار می رود. این قصیده پیش از آن در مجله الفنون ــ که نسیب عریضه و نسیم دیاب آن را چاپ می کردند و جبران از ۱۹۱۳ با آن همکاری داشت ــ به چاپ رسیده بود.

او در این اثر نیز تحت تأثیر تفکرات نیچه ، به تمجید از قدرت و ضرورت توسل به عامل زور برای ایجاد تحول پرداخته است (حسن ، همانجا؛ فوزی ، ص ۲۵، ۳۷؛ خالد، ۱۹۸۳ الف ، همانجا). جبران در ۱۹۲۰ کتاب العواصف (طوفانها) را چاپ کرد که نشان دهنده حوادث و بحرانهای ناشی از جنگ جهانی اول است (خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۳۰؛ حطیط ، ص ۴۴۱؛ حسن ، همانجا).

جبران با تأسیس انجمن ادبی الرابطه القلمیه * در آوریل ۱۹۲۰، جایگاه خود را بین ادبای عرب بیش از پیش تثبیت کرد و پیشگام رمانتیسم در ادبیات مَهْجَر در امریکا شناخته شد (عبّود، ص ۴۶۳؛ خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۸۰ـ۹۳؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۹۷ـ ۱۹۸؛ قمیر، ص ۱۴). در ۱۹۲۰ کتاب > پیشاهنگ < را به زبان انگلیسی چاپ کرد.

در این اثر طغیانهای وجود، و کینه بر پلشتی زندگی و زندگان که در آثار اولیه وی مشهود بود، رنگ باخت و جای خود را به آرامش صوفیانه و عشق جهان مدارانه داد. از آن پس مضامین آثار جبران وارد مرحله جدیدی شد که با مرحله پیشین در تعارض بود و با رویکردی وحدت گرا و عشقی صوفیانه متجلی شد. در ۱۹۲۱ البدائع و الطرائف (تازه ها و طرفه ها)، که مجموعه ای از مقالات پراکنده عربی او در زمانهای مختلف بود، در قاهره به چاپ رسید. نشانه هایی از دیدگاه وحدت وجودی در این مجموعه وجود دارد ( رجوع کنید به جبر، ۱۹۸۳، ص ۹۹ـ۱۰۳؛ فوزی ، ص ۳۷ـ ۳۹).

کتاب پیامبر ، شاهکار ادبی جبران ، که در واقع تبلور مدینه فاضله او با نثری آهنگین بود، در ۱۹۲۳ به زبان انگلیسی و همراه با یازده نقاشی مرتبط با مضامین کتاب ، پس از تصحیح وویرایش آن به دست مری هسکل ، به چاپ رسید. او در این اثر مبلّغ تفکراتی جدید شد و به مقابله با آنچه در العواصف ، المواکب ، دیوانه ، و > پیشاهنگ < نوشته بود، پرداخت .

وی گرچه قالب کتاب را از چنین گفت زرتشت اثر نیچه بر گرفت ، زیرلایه های جهان بینی اش ، نقطه مقابل نیچه بود.او بعدها فلسفه نیچه را آمیخته با گمراهی خواند. وی درپیامبر از روحانیت شرق و نمادهای تورات و قرآن کریم الهام گرفته و از تصوف اسلامی و حکمت امام علی علیه السلام متأثر است (خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۶۶ـ ۶۸؛ جبر، ۱۹۸۱، ص ۱۳۳؛ همو، ۱۹۸۳، ص ۱۰۴، ۱۰۷؛ نعیمه ، ص ۲۲۱؛ فوزی ، ص ۳۸ـ۳۹؛ حطیط ، ص ۴۴۰؛ نیز رجوع کنید به حسن ، ص ۴۶۲ـ۴۶۴؛ عطوی ، ص ۱۳). کتاب پیامبر فقط در امریکا بیش از شصت بار تجدید چاپ شد و در ۱۹۹۸، دومین کتاب پرفروش جهان شناخته شد. این اثر به بیشتر زبانهای زنده ترجمه شده(ناعوری ، قسم ۲، ص ۳۷۳؛ حنین ، ۱۹۸۳ الف ، ص ۹۰،۱۲۸؛ حسن ، ص ۴۶۲) و دوازده بار به زبان فارسی ، ترجمه شده است .

از ۱۹۲۵ باربارا یانگ ، نویسنده امریکایی ، به عنوان دستیار به مدت هفت سال شریک کار و زندگی جبران شد و بعدها کتابی در مورد جبران نوشت ( رجوع کنید به حسن ، ص ۴۶۳؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، ص صدوشصت وپنج ). مری هسکل نیز نامه ها و خاطرات خود را در مورد جبران به چاپ رساند ( رجوع کنید به جبران ، ۱۳۷۹ ش ، ص چهل وسه ـ صدوهفتاد).

دیگر کتابهای جبران به انگلیسی عبارت اند از:

> ماسه و کف < در ۱۹۲۶، که مجموعه کلمات قصار و حکمت آمیز است ؛ > یسوع (عیسی ) پسر انسان < در نوامبر ۱۹۲۸، که در آن چهره تازه ای از حضرت عیسی علیه السلام عرضه کرده است ؛

> خدایان زمین < در ۱۹۳۱، که آخرین اثر چاپ شده او در زمان حیاتش بود. او داستان سه خدای زمین را که خود در زمین زاده شده اند و بر آن حکومت می کنند، بازگو می کند. جبران در این اثر که آن را از زبان خدایانی از جنس انسان نقل می کند، از پوچی و بیهودگی زندگی انسان که بازیچه سرنوشت است سخن می راند و تنها نقطه روشن در صفحه تاریک وجود را عشق جاویدان می داند. خودِ او این اثر را «برخاسته از دوزخ شاعر» خوانده است ( رجوع کنید بهجبران ، ۱۴۱۴ ب ، ص ۳۵۱ـ۳۷۶، مقدمه جبر، ص ۶؛ همو، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۳۶ـ۳۷؛ نعیمه ، ص ۲۳۹ـ۲۴۱؛ فوزی ، ص ۳۹ـ۴۰).

جبران در ۲۱ فروردین ۱۳۱۰/ ۱۰ آوریل ۱۹۳۱ در بیمارستان وینسنت نیویورک ، بر اثر بیماری کبد و زیاده روی در نوشیدن مشروبات الکلی برای تسکین درد کبد، درگذشت (جبر، ۱۹۸۱، ص ۲۶۰ـ۲۶۱، ۲۶۳ـ۲۶۴؛ خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۳۸؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۳۷ـ ۳۸). ابتدا جسدش را موقتاً در مقبره بوستن به خاک سپردند. سپس بر اساس وصیتش ، در تابستان همان سال پیکر او را به لبنان منتقل و پس از تشییع ، در صومعه مارسرکیس بشرّاء دفن کردند (جبر، ۱۹۸۱، ص ۲۶۵ـ۲۶۶؛ خالد، ۱۹۸۳ ب ، ص ۳۸ـ۳۹).

پس از درگذشت او، کتاب > سرگردان < در ۱۹۳۲ و باغ پیامبر در ۱۹۳۳ به کوشش باربارا یانگ به چاپ رسید (جبران ، ۱۴۱۴ ب ، مقدمه جبر، ص ۶؛ فوزی ، ص ۴۰؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۳۹). دخل و تصرف یانگ در باغ پیامبر ، سبب شد که جبران شناسان این اثر را اصیل ندانند ( رجوع کنید بهجبران ، ۱۳۷۲ ش ، یادداشت موید شیرازی ، ص ۱۴۴ـ۱۴۶؛ فوزی ، ص ۴۱). در ۱۹۷۳ آخرین اثر جبران ، > لازاروس و محبوبش < ، چاپ شد که نمایشنامه ای است نمادین در یک پرده که با معجزه حضرت عیسی و زنده کردن لازاروس شروع می شود و با اشتیاق او به مصلوب شدن و تلاش برای یافتن روح گمشده و سپس ملاقات او با همزادش پایان می یابد (جبران ، ۱۳۷۶ ش ، مقدمه نیکبخت ، ص ۸ ـ۱۰، ۲۳ـ۵۱؛ فوزی ، ص ۴۰؛ جبران ، ۱۳۷۹ ش ، همان پیشگفتار، ص ۳۵ـ۳۶).

منابع :

(۱) عبدالکریم اشتر، النثر المهجری : المضمون و صوره التعبیر ، ( بیروت ) ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۲) جمیل جبر، جبران خلیل جبران فی حیاته العاصفه ، بیروت ۱۹۸۱؛
(۳) همو، جبران فی عصره و آثار الادبیه و الفنیه ، بیروت ۱۹۸۳؛
(۴) جبران خلیل جبران ، پیامبر، و باغ پیامبر ، برگردان جعفر موید شیرازی ، ( شیراز ) ۱۳۷۲ ش ؛
(۵) همو، الشعله الزرقاء (رسائل جبران الی میّزیاده )، ( به اهتمام ) سلمی حفار کزبری و سهیل بشروئی ، دمشق ۱۹۷۹؛
(۶) همو، لازاروس و باغ پیامبر ، ترجمه محسن نیکبخت ، تهران ۱۳۷۶ ش ؛
(۷) همو، المجموعه الکامله لمؤلّفات جبران خلیل جبران : العربیّه ، تقدیم جمیل جبر، بیروت ۱۴۱۴ الف ؛
(۸) همو، المجموعه الکامله لمؤلّفات جبران خلیل جبران : المعرّبه عن الانکلیزیّه ، تقدیم جمیل جبر، بیروت ۱۴۱۴ ب ؛
(۹) همو، نامه های عاشقانه یک پیامبر: مجموعه نامه های جبران خلیل جبران به ماری هسکل بین سالهای ۱۹۲۴ـ ۱۹۰۸ ، گردآوری و اقتباس آزاد پائولوکوئلیو، برگردان آرش حجازی ، تهران ۱۳۷۹ ش ؛
(۱۰) حسن جادحسن ، الادب العربی فی المهجر ، قطر ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
(۱۱) کاظم حطیط ، اعلام و روّاد فی الادب العربی ، بیروت ۱۹۸۷؛
(۱۲) ریاض حنین ، احادیث عن جبران ، بیروت ۱۹۸۳ الف ؛
(۱۳) همو، رسائل جبران التائهه ، بیروت ۱۹۸۳ ب ؛
(۱۴) غسان خالد، جبران الفیلسوف ، بیروت ۱۹۸۳ الف ؛
(۱۵) همو، جبران فی شخصیته و ادبه ، بیروت ۱۹۸۳ ب ؛
(۱۶) مارون عبّود، ادب العرب ، بیروت ۱۹۶۰؛
(۱۷) فوزی عطوی ، جبران خلیل جبران عبقری من لبنان ، بیروت ۱۹۸۹؛
(۱۸) ناهده فوزی ، جبران در آینه : همراه بانگاهی به کتاب پیامبر ، کرج ۱۳۸۳ ش ؛
(۱۹) یوحنّا قمیر، جبران فی المیزان ، بیروت ۱۹۹۲؛
(۲۰) عیسی ناعوری ، ادب المهجر ، قاهره ۱۹۵۹؛
(۲۱) میخائیل نعیمه ، جبران خلیل جبران : حیاته ، موته ، ادبه ، فنّه ، بیروت ۱۹۸۵؛

(۲۲) Salma Khadra Jayyusi, Trends and movements in modern Arabic poetry , Leiden 1977.

دانشنامه جهان اسلام جلد ۹

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Next Post

زن ناشزه کیست ؟ ناشزه به چه معناست

ش خرداد ۵ , ۱۳۹۷
زن ناشزه کیست ؟ ناشزه به چه معناست نشز در لغت به چند معنا به کار رفته است نشز به معنای مکان بلند است  همچنین به معنای نافرمانی و امتناع کردن نیز آمده است. اما در اصطلاح   نشوز زن آن است که در فراش از شوهر تبعیت نکن و به […]
زنان - ناباروری

خدمات شرکت ناسار