بغداد و قرطبه در ادبیات عربی

ملامتیه یا ملامتیان در شعر و ادب فارسی

ملامتیه یا ملامتیان در شعر و ادب فارسی
« ملامتیه یا ملامیه ، گروه بسیاری ازعارفان واهل حق راشامل می شود .پیروان حمدون قصار راملامتی می گفتند ؛ زیراطریقت ایشان ملامت بود ؛ یعنی سرزنش خلق رابرخود می پذیرفتند وخوبی ها راآشکارنمی کردند .»

« گروهی از ایشان به عمد کارهایی انجام می دهند تاخلق آن هارا سرزنش کنند وازاین طریق غرور و کبر را در خودمی کشند تابه وادی هلاک نیفتند . »

ملامتیان جفاوجوروملامت خلق رابرخود می پسندند وعبادات وطاعت نیکی خودرا اظهارنمی کنند تامبادا درآن ریایی باشد ، ازملامت وسرزنش خلق نمی رنجند به گفته ی حافظ:

وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم که درطریقت ما کافری است رنجیدن

دررساله ی قشیریه درمورد ملامتیه چنین آمده است : « ملامتیه راعقیده

برآن است که اگرنیک باشند وخلق آن ها را بد بدانند ، بهترازآن است که بدباشند

وخلق آن هاراخوب بدانند تاعجب وریاازآن ها دورگردد. ازاین روگفته اند :

الملامه روضه العاشقین ونزهه المحبین وراحه المشتاقین وسرورالمریدین .»

عقاید واصول ملامتیه :

ملامتیه ، گروهی بودند که دراخلاص وصدق به نهایت می کوشیدند .اصرارداشتند

درزندگی ورفتار فردی واجتماعی برخلاف عامه باشند .طوری رفتارمی کردند که مورد

تحقیر ، تنفر واجتناب مردم واقع شوند . آن هاباتحریک کردن مردم علیه خود سعی

داشتند حس بی اعتنایی به خلق وقضاوت آن ها رادرخودتقویت نمایند .اگردرباطن

تابع شرع بودند می خواستند مردم آن ها را تارک شرع پندارند.

ملامتیه می خواستند به عدم تقوا و ترک شرع معروف شوند تا از سیر و سلوک

درونی بازنمانند و بتوانند نفس سرکش را رام کنند و به خدمت بگیرند .

به طورمثال می توان به نان خوردن بایزید بسطامی درماه رمضان برای رهایی

ازعجب وغرور ناشی ازاستقبال گرم مردم اشاره کرد.

« هرچه سبب می شد که خلق درباره ی آن ها حسن ظنی پیدا کنند نزد

اهل ملالت مردود بود . ابوحفص درتعریض به صوفیه و زهاد به یک تن ازیاران

گفته بود : نباید عبادت کردنت سبب شود که تو خویشتن را چون پروردگاری کنی

وازبندگان عبادت طلب داری . ازحمدون قصارپرسیدند : عبدکیست ؟

گفت: آن کس که عبادت کند و نخواهد که وی راعبادت کنند.»

بزرگان فرقه ی ملامتیه :

شمار افرادی که عقاید ملامتی داشتند فراوان است بنابراین به ضرورت به معرفی

چندتن از پیروان معروف این فرقه اکتفا می کنیم :

درکشف المحجوب نام چندتن از ملامتیان ذکرشده که عبارتنداز :

ابو طاهرحرمی ، عثمان خلیفه ی سوم ، بایزید بسطامی ، ابراهیم ادهم و ….

محل زندگی پیشروان وپیروان ملامتیه ، موید این نکته است که عقاید و افکار

این فرقه به گونه ای با مردم ایران یا لااقل مردم نیشابور سازگاربوده که پس از

حمدون قصار بعضی ازبزرگان مشایخ آن عصر به ملامتیه گرویده اند.

************

« اصولا می توان گفت ملامتیه فرقه ی خاصی ازلحاظ مشرب نسبت به دیگر

فرق به شمار نمی رود و مظاهر ملامتی در تراجم احوال بسیاری از متقدمان

دیده می شود و بعدا گروهی که تاکید واصرار ی خاص دراین باب داشتند ملامتی

خواندند .»

اگرملامتیه رافرقه ای معین و مجزا که زمانی با مشرب و مرامی نو به وجود آمده

باشد ،محسوب کنیم ؛ چندان راه صواب را نپیموده ایم . هرچند دربسیاری از

کتاب ها ازجمله کتاب مقدمه ای «برمبانی عرفان وتصوف » دکترسجادی ،

ملامتیه ذیل عنوان فرقه های صوفیه ذکرشده است . ملامت درتمام دوره های

اسلامی وجود داشته است و از زمانی معین و مشخص به وجود نیامده است .

اصل ملامت و روش ملامتی مقبول و از ارکان تصوف است .

ملامت مقبول ، آن است که صوفی ازملامت مردم نهراسد و کار خود را به درستی

و در کمال صدق انجام دهد و از اظهار خیر و عبادت و استتار شر و قصور خودداری

کند و اگر خلاف شرع و سنت کاری می کند درحقیقت مخالف شریعت نیست

بلکه تصور مردم چنان است و انجام دادن کاری خلاف شریعت برای جلب ملالت

مردم ضلالتی واضح است و بی تردید وجهی ندارد .

احمدغزالی در رساله ی سوانح ، مکتب ومذهب عشق را مذهب ملامت می نامد

و درباره ی ملامت می گوید : کمالش ملامت است و ملامت سه روی دارد :

یک روی در خلق ، یک روی درعاشق و یک روی در معشوق ، آن روی که در

خلق دارد ، صمصام غیرت معشوق است تا به اغیارباز ننگرد و آن روی که در عاشق

است صمصام غیرت وقت است تا به خود باز ننگرد وآن روی که در معشوق است

صمصام غیرت عشق است تا قوت هم از عشق خورد ….

ملامت و افکار ملامتی درشعر بسیاری از عارفان و شاعران به چشم می خورد

اما درشعر حافظ جلوه ای خاص و متمایز دارد تا جایی که او را از ملامتیه

دانسته اند . به عنوان مثال درابیات زیر او تن به ملامت می سپارد واز بدگویی

وطعنه ی طاعنان و ظاهربینان نمی هراسد :

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که درطریقت ما کافریست رنجیدن

عاشق چه کند گرنکشد بار ملامت با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

هرسر موی مرا باتوهزاران کارست ماکجاییم وملامتگر بیکار کجاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

گرمن از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه ی رندی ومستی نرودازپیشم

حافظ از جاه و جلال دنیوی و صلاح و مصلحت اندیشی پرهیز می کند و نسبت

به نام و ننگ این سرای نیز بی اعتناست:

گرمرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت

گرچه بدنامیست نزد عاقلان مانمی خواهیم ننگ ونام را

درکوی نیکنامی ما را گذر ندادند گرتو نمی پسندی تغییرکن قضارا

اواززهد و به ویژه از زهد ریایی و زهدفروشی هم می پرهیزد :

حافظ مکن ملامت رندان که درازل مارا خدا زهد ریا بی نیاز کرد

آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

بشارت بر به کوی می فروشان که حافظ توبه از زهد ریا کرد

حافظ از ریا و ریاکاری دوری می کند و به شدت از ریا و تظاهر اظهار تنفر می نماید :

گفتی از حافظ ما بوی ریا می آ ید آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

خرقه پوشی من ازغایت دینداری نیست پرده ای برسر صدعیب نهان می پوشم

ایشان از نهادهای رسمی و دینی وعلمی زمانه ی خویش چون مسجد ، مدرسه ،

صومعه وخانقاه انتقاد می کند :

کردار اهل صومعه ام کرد می پرست این دوده بین که نامه ی من شدسیاه ازاو

ازقیل وقال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت می و معشوق کنم

زخانقاه به میخانه می رود حافظ مگر زمستی زهدوریا به هوش آمد

یادباد آن که خرابات نشین بودم ومست وآن چه درمسجدم امروز کمست آن جابود

حافظ از ادعای داشتن کشف و شهود و کرامات و خود پسندی و خودپرستی

به شدت پرهیز می کند و پیوسته در ستیزه با نفس ونفس کشی می کوشد :

شرممان باد زپشمینه ی آلوده ی خویش گربدین فضل وهنر نام کرامات بریم

با خرابات نشینان زکرامات ملاف هرسخن جایی وهرنکته مکانی دارد

چندان که زدم لاف کرامات ومقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

فکرخودورای خود درعالم رندی نیست کفرست دراین مذهب خودبینی وخودرائی

باده درده چند ازاین باد غرور خاک برسر نفس نا فرجام را

تافضل وعقل بینی بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

شاعر رند وعارف بی باک تجاهر به فسق می کند همان گونه که بایزید بسطامی

درملآ عام درماه مبارک رمضان روزه خواری می کند :

نمود اندیشه های ملامتی در اشعار حافظ بسیار نمایان و آشکار است

تا جایی که بسیاری از محققان معاصر ، او را به کلی ملامتی می دانند نه قلندر

وبعضی دیگر او را دارای مبانی این هر دو ولی فرارونده ترازآن و سالک طریق

رندی که وضع خود حافظ است می شمارند و این به حقیقت نزدیکتر است .
لویی ماسینیون می نویسد ملامتیه مدرسه ای خراسانی در عقائد (قرن نهم تا یازدهم میلادی) می باشد. ایشان در عراق ضد صوفیه هستند. [۱]

مرحوم محقق اردبیلی در شرح این فرقه آورده است: «فرقه هشتم [[از صوفیه ملامتیه اند. ایشان آشکارا مرتکب گناه شده و در آن مبالغه تام و تمام می کنند. و اگر خمر نباشد آب انار و مانند آن را در شیشه کرده و در برابر مردم می خورند تا مردم را به مذهب خود وادار کنند. اگرچه همه صوفیه به جبر قائل می باشند ولی این طایفه در آن مبالغه کرده و می گویند صاحبان گناه بر اصحاب عبادت مزیت دارند چرا که مردم ایشان را ملامت می کنند و این دریچه ای است بلند که دست عابدان به آن نرسد. این گروه نزد همه صوفیه عزیزند. برخی از متعصبان مانند جامی در مقام توجیه و اصلاح افعال ایشان درآمدند. » [۲]

مدرسی چهاردهی در سیری در تصوف ایران در شرح حال مشایخ و اقطاب می نویسد: «اگر عارف وارسته ای اقتضای حالش آماده پذیرش مرید و مرادی نیست و خواستار عزلت بوده. . . چنین اشخاص آزاده ای را ملامتی گویند ولی نه آن که گرد منهیات گردد. بعدها عده ای برای جلب انظار عامه تظاهر به ملامتی نمودند و بدین بهانه، آلوده به اعمال ناشایسته گشته، به مرور طایفه قلندریه نیز با ملامتیه آمیختند. ولی ملامتی واقعی گرد خانقاه و اسم و طریقت و لباس خاص نبوده و به هیچ عنوان مرید نمی پذیرد. در زمانی، مردان پاکدل پیدا می شدند که آنان را ملامتی می گفتند ولی ملامتی اسم سلسله خاصی نبود و از این جهت با اویسیه شباهتی داشت. » [۳] وی در جای دیگر می نویسد: «ملامتی پیر خود را معرفی نمی نماید ولی نیاز به پیر دارد. به اصول اخلاق و شرع پایبند است. » [۴] وی در ادامه به ورود قلندریه به ملامتیه اشاره کرده و می نویسد: « ملامتیه شبیه به آن قلندریه ای هستند که گرد مناهی می گردند. . . قلندریه موی سر و ابرو را می تراشیده و دلقی از پشم سبز به تن داشتند. در خراسان به وسیله قطب الدین حیدر و در هند به وسیله خضرومی انتشار یافته است. . . كتاب مذكور نام وی را به همین صورت ضبط كرده است. ملامتیه در ایران به صورت سلسله ای عرض وجود کرده و اکنون با فوت مشایخ پیروان این سلسله، عملاً سلسله ملامتی وجود خارجی ندارد. » [۵]

عبدالمنعم حفنی ایشان را پیروان حمدون قصّار (م: 271هـ. ق) معرفی کرده است. [۶]

سعید نفیسی در سرچشمه تصوف در ایران می نویسد: « ملامتیان و ملامتیه در زمینه وحدت وجود منتهای مبالغه و غلو را کرده اند و همین سبب شده است که بسیاری از مشایخ بزرگ تصوف ایران از ایشان بیزاری جسته اند. مسلک ملامتیان از پایان قرن سوم آشکار شده است. مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب البدء و التاریخ که در 507 هجری قمری تألیف کرده است این گروه افراطیان و غالیان مبالغه پسند را چهار طائفه می داند: حسنیه، ملامتیه، سوقیه، معذوریه و می گوید روی هم رفته کارشان این است که پیرو مذهب معلوم و عقیده مفهومی نیستند زیرا که پیرو پندارها و اندیشه ها هستند و یک رای را به رای دیگر می برند. برخی از ایشان سخن از حلول می گویند چنانکه از یک تن از ایشان شنیدم که می گفت جایگاه وی در میان رخسار امردان است و کسانی از ایشان سخن از اباحت و اهمال می گویند و از سرزنش سرزنش کنان باک ندارند و کسانی از ایشان سخن از عذر می آورند و معنی آن این است که کافران نزد ایشان از کفر خود و انکار از حق معذورند زیرا که حق در ایشان تجلی نکرده است و پنهان است و کسانی از ایشان می گفتند که خدا هیچ کس را کیفر نمی دهد و آفرینندگان خود را بی بهره نمی گذارد و کسانی از ایشان سخن از تعطیل محض و الحاد می گفتند و کارشان تنها خوردن و آشامیدن و سماع و پیروی از هوی و پیروی از نفس بود.

چیزی که جالب است این است که برخی از این افکار در فلسفه اگزیستانسیالیست های امروز هم هست و همچنان که این فلسفه اگزیستانسیالیسم، نتیجه ناکامی ها و محرومیت های حوادث پنجاه ساله اخیر اروپا و عواقب دو جنگ جهانی بوده است، باید این عقیده گروهی از ملامتیان را نیز نتیجه نگرانی ها و نابهرگی های جامعه ایرانی پس از استیلای بیگانگان تازی و ترک دانست.

نخستین پیشوای ملامتیان ابوصالح حمدون بن احمد بن عمّاره قصار نیشابوری را دانسته اند که در 271 هجری قمری درگذشته و در حیره نیشابور مدفون شده است. نوشته اند که وی طریقه خود را نخست در نیشابور منتشر کرد چون از آنجا به عراق رفت، ابومحمد سهل بن عبدالله شوشتری (تستری) ( درگذشته در محرم 283ق در 80 سالگی) و ابوالقاسم جنید بغدادی قواریری زجاج خراز که اصلاً از مردم نهاوند بوده و در 297 یا 298 هجری قمری درگذشته است هر دو عقاید وی را پسندیده اند. از اینجا پیداست که این افکار نه تنها در میان مردم ایران پذیرفتنی بوده بلکه ایرانی انی هم که در خارج از ایران می زیسته اند مانند سهل بن عبدالله و جنید با آنها همدستان می شده اند.

دومین کس از مشایخ ملامتیه ابوحفص عمر بن سلمه حداد نیشابوری (م: 264 یا 265 یا 267هـ. ق) است. از اینجـا پیداست که این عقاید ملامتیان چنان با مردم ایران یا لااقل مردم نیشابور در آن زمان سازگار بوده است که تا حمدون قصّار آن ها را اعلان کرده یک تن دیگر از بزرگان مشایخ روزگار به آن ها گرویده است.

سومین پیشرو ملامتیان ابوعثمان سعید بن اسماعیل حیری نیشابوری را که اصلاً از مردم ری بوده و در ریبع الاول 298 هجری قمری درگذشته است، دانسته اند و گرایش وی نیز به این مسلک، نکته ای را که پیش از این آورده ام ثابت می کند.

چهارمین کس از پیشوایان ملامتیه که در تاریخ معروف است ابومحمد عبدالله بن محمد بن منازل نیشابوری بوده است که شیخ ملامتیه در نیشابور بوده در 329 یا 330 هجری قمری درگذشته است. وی را از اصحاب حمدون قصّار دانسته اند، چون نزدیک شصت سال پس از مرگ وی درگذشته است پیداست که در آغاز زندگی و شاید پیش از بلوغ صحبت وی را درک کرده است.

ابوحفص نیشابوری گفته است: فتوّت ادای انصاف و ترک مطالبه انتصاف است. و نیز گفته است: اگر جوانمرد باشی باید که در روز مرگ تو، سرای تو جوانمردان را عبرت و اندرز باشد. و ابوعثمان حیری گفته است: جوانمردان کسانی هستند که خود را نبینند. از اینجا چنین برمی آید که سازگاری کامل در میان ملامتیه یا ملامتیان و فتیان یا جوانمردان بوده است. و این که فتیان از برخی کارهای افراطی مانند راهزنی و کشتار باک نداشته اند از اینجاست که ایشان هم مانند ملامتیه از کارهایی که در ظاهر مردم نمی پسندیده اند هراسان نبوده اند و یک گونه اشتراک در میان عقاید این دو گروه بوده است.

از پیشروان طریقه ملامتی مستقیماً چیزی به ما نرسیده است و هرچه درباره ایشان نوشته اند گفتار صوفیه است که بیشتر از بزرگانشان ملامتیه را از خود نمی دانسته و احیاناً از ایشان تبری و بیزاری می جسته اند و شاید در آنچه از عقاید ایشان گفته اند مبالغه کرده باشند. چیزی که مسلّم است این است که آن بی اعتنایی و گاهی نهی و تخطئه که بسیاری از متصوفه درباره ظاهر شرع و اعمال شرعی داشته اند و پیش از این به آن اشاره رفت، ممکن است گروهی را که بی باک تر بوده و بیشتر در برابر سختگیری های قشریان پرخاش می کرده اند واداشته باشد که عمداً آشکارا خود را مخالف فرایض شرعی نشان داده باشند تا آن معتقدات را بیشتر نمایان کنند و باک نداشته اند که از ارتکاب منهیات، مردم ایشان را ملامت و سرزنش کنند و به همین جهت یا خود و یا دیگران به ایشان ملامتیه و ملامتیان گفته اند. سابقاً اشاره رفت که برخی از بزرگان تصوف نیز از شطحات و شطحیات پروا نداشته اند و این بی پروایی ایشان، بی شباهت به رفتاری که از ملامتیان ذکر کرده اند نیست.

آنچه درباره ملامتیان نوشته اند بدین گونه است: می گفتند که یگانه معبود خداست و او باید اعمال آفریدگان خود را بپسندد و روا بداند و در این صورت سالک، نه بر عمل خود باید بنگرد و نه به قبول و نظر مردم. باید در هر کاری اخلاص ورزد و از هر گونه ریا پرهیز کرد. باید بدگمانی درباره نفس خود را نخستین گام حسن ظن به حق دانست، زیرا که اصل، معرفت حق است. به همین جهت می بایست در اخلاق و معاملات خود آزاد باشند و برخلاف صوفیه و پشمینه پوشان، ظاهرشان از حیث لباس و رفتار با مردم دیگر تفاوت نداشته باشد، تا گرفتار خودنمایی نشوند و پشت به قبله نماز نخوانند. مخصوصاً باید بکوشند هرگز در اظهار خیر و اخفای شر نکوشند و عبادت را تنها سِرّی در میان عبد و حق بدانند، نه آن که مردم آن را بپسندند و خود را از اظهار این عبادت به ریا ملامت کنند. حتی برای آن که به ریا و خودفروشی گرفتار نشوند باید از اظهار قبایح و بیان معایب نفس خود در میان مردم گریزان نباشند و نفس را همواره متهم و بدکار بدانند. بدین جهت همیشه کاری می کرده اند که مردم ایشان را ملامت کنند تا مغرور و فریفته نشوند و عبادت را وسیله نسازند که معبود و مقبول مردم باشند.

صوفیان نفس را هیچ می شمردند و به نابودکردن و نیست کردن آن می کوشیدند و ملامتیان بر عکس به مراقبت نفس اهتمام داشته اند. صوفی ظاهر را نمایش باطن می دانسته و از اظهار زهد و ریاضت و کرامت مغرور بوده است و ملامتی باطن خود را ظاهر نمی ساخته و اظهار زهد و ریاضت و کرامت را دعوی جاهلان و نادانی و رعونت و ریا می شمرده و از اقبال مردم خودداری می کرده است.

در این تردیدی نیست که صوفیه نیز به هیچ وجه پایبند ظواهر شرع نبوده اند و هرگاه که توانسته اند در نفی و نهی از آن سخن رانده اند، اما بیشتر برای رهایی از هنگامه مخالفان و اجتناب از سست شدن مسلک و طریقه خود از تظاهرهای بی باکانه ملامتیان سر باز می زده اند و کنه عقاید خود را در پرده و لفافه کنایات و استعارات و اصطلاحات خاص به خود، بیان می کرده اند، تا از شر و بدخواهی و هنگامه جویی متشرعان در امان باشند.

محی الدین ابن عربی با آن که بیشتر از اهل ظاهر بوده، در بیان عقاید ملامتیان مبالغه کرده و ایشان را کاملاً اهل طریق شمرده و گفته است دلیل احتجاب ایشان این بوده است که اگر پایه و مایه ایشان بر مردم آشکار شود ایشان را چون خدایی بپرستند و سپس می گوید که عقاید این گروه را هر کس درک نمی کند و تنها اهل الله به دریافت آن اختصاص دارند. در ضمن بایزید بسطامی و عبدالقادر گیلانی حتی خویشتن را از این گروه می شمارد و ملامتیان را مردمانی می داند که بدان پایه و درجه رسیده اند که درجه ای بالاتر از آن جز نبوّت نیست.

چنانکه گفته شد بیشتر از بزرگان مشایخ تصوف ایران مانند امام ابوالقاسم قشیری و شهاب الدین سهروردی که از قانون گذاران و بنیادگذاران تصوف ایران بوده اند، ملامتیان و عقاید و رفتارشان را رد کرده اند. صوفیه در باطن به نوعی از حلول یا اتحاد و وصول و اتصال معتقد بوده اند امّا آشکارا این عقیده را اظهار نکرده اند، ملامتیه که از هرگونه دعوی گریزان بوده اند سکر و جذبه را رد می کردند و به وحدت و حلول و اتحاد و نظایر آن قائل نبوده اند.

از طرف دیگر صوفیه، فتیان و جوانمردان را از خود بیگانه نمی دانسته اند و ملامتیان که معتقد به ایثار و بذل و سخا و اجتناب از آزار و ایذاء و گذشت و اغماض و ترک شکایت بوده اند همان عقاید جوانمردان را داشته اند و بدین جهت می توان گفت رد عقاید ملامتیه از طرف متصوفه بیشتر جنبه مصلحت جویی و سازگاری با زمان و مکان را داشته است و در باطن اختلاف اساسی در میان دو طریقه ملامتیه و صوفی نبوده است. چنانکه پیش از این هم اشارت رفت بسیاری از پیشروان تصوف در ضمن، پیشرو جوانمردان هم بوده اند و برخی از ایشان نخست وارد حلقه فتوت شده و سپس به تصوف گرویده اند. در حقیقت نمی توان به تفاوت و مغایرت اساسی در میان سه طریقه صوفی و ملامتی و جوانمرد قائل بود و باید هر سه را شاخه ای از یک اصل دانست. در میان ملامتیان پیروان حمدون قصّار را حمدونیه و قصاریه نامیده اند و از اینجا پیداست همچنانکه در میان متصوفه طریقه ها و سلسله های متعدد بوده ملامتیان نیز طریقه ها و سلسله های متعدد داشته اند.

طریقه و روش ملامتیان در ایران تا دیربازی رایج بوده است و در زمان های بعد، اصطلاح قلندر را برای این گونه مردم افراطی به کار برده اند. کلمه قلندر، بیشتر از قرن هفتم در ایران رایج شده و چنان می نماید که بیشتر در میان متصوّفه هند معمول شده و در دوره مغول که قدرت و نفوذ متشرعان در ایران کم شده است، از زیر پرده بیرون آمده و سپس در طرق مختلف تصوف از دوره صفویه به بعد راه یافته است. رفتار و گفتار قلندران ایران و هند و سوریه و مغرب بی شباهت به آنچه از ملامتیان گفته اند نیست. برخی از ایشان موی ریش و سبیل و سر و حتی ابروها را می تراشیده اند و دلقی از پشمینه سبزرنگ می پوشیده اند. معروف ترین پیشرو ایشان در ایران قطب الدین حیدر بن تیمور بن ابوبکر بن سلطانشاه بن سلطان خان سالوری از مردم شهر زاوه (م: 613 یا 618ق) بوده که در همان شهر زاوه مدفون است و به همین جهت اینک آن را تربت حیدری می نامند. پیشوای ایشان را در هند خضر رومی می نامند که چندان آگاهی از زندگی او نیست. » [۷][۸]
پانویس

دائرة المعارف الاسلامیة، ج15، ص186
حدیقة الشیعة، محقق اردبیلی، ص580
سیری در تصوف ایران در شرح حال مشایخ و اقطاب، مدرسی چهاردهی، ص127
همان، ص128
همان، ص131
موسوعة الفرق و الجماعات و المذاهب و الاحزاب و الحرکات الاسلامیة، عبدالمنعم حفنی، ص621
سرچشمه تصوف در ایران، سعید نفیسی، ص190
البدء و التاریخ، مطهر مقدسی، ج5، ص148 / تاریخ ایران، سرجان ملکم، ج2، ص138 / ریاض السیاحة، زین العابدین شیروانی، ص313 / الفرق الصوفیة فی الاسلام، تری مینگهام، ص393 / الفرق و الجماعات و المذاهب الاسلامیة، صلاح ابوسعود، ص221 / فرهنگ فِرَق اسلامی، محمد جواد مشکور، ص426 / فرهنگ نامه فرقه های اسلامی، شریف یحیی الامین، ص265
منبع: دانشنامه فرق اسلامی

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

View all posts by شرکت ناسار - تجارت با عراق →

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *