شعر مکتب گورستان چگونه است

شعر مکتب گورستان چگونه است
در تاریخ ادبیات انگلستان به شعر دسته ای از شعرا اطلاق می شود که در اواسط قرن هجدهم می زیستند و بر خلاف شعرای نوکلاسیک عصر خود، به مضامین اندوهناک و رازگونه می پرداختند. این شعرا بیشتر به مرگ و صحنه های تیره و رازآلوده توجه داشتند و آثارشان مقدمات برخی جنبه های اندوهگنانه در مکتب رمانتیسم را فراهم آورد.
شعرای اصلی این مکتب پارنل، روبرت بلر و ادوارد یانگ بوده اند ولی مشهورترین شعر این مکتب را با نام مرثیه ای در گورستان دهکده توماس گری سروده است .
graveyard
منبع: فرهنگ اصطلاحات ادبی سیما داد

 

مفهوم نیستی در ادبیات با نگاهی به “مکتب ادبی گورستان”

the Graveyard school

نوشته :بابک شاکر

فضیل عیاض می گوید :برآن رشک می برم که ازمادر نخواهد زاد… شاید این جمله عارف معروف فضیل عیاض جدی ترین نگره انسان متفکربا جهانبینی عرفان به ماجرای مرگ است ، انچنانکه همواره ادبیات جهان و دگر اندیشان دنیای پیرامونش ، انسان را به عنوان سوژه حیات درهستی معاصرخود به صورت مهمی ازتولد تا مرگ ارزیابی کرده اند. مرگ مفهومی است که همواره به صورت یک واقعیت انکار ناپذیر در تاریخ تفکر انسان در زمانهای مختلف حضوری هماره پویا تر ازحیات داشته اشت.

این حکم که زندگی خود بستری برای احیای نابودی می باشد بی معنا نخواهد بود اگر به این معنا برسیم که مرگ انتهای نوعی وجود است . در مطالعه تاریخ تفکر وفلسفه آنجا که نقطه تقابل اندیشه های ارسطو وافلاطون است، بحث ذهنی بودن اثرات وجود است ، که ارسطو آن را ذهنی وافلاطون واقعی می پندارد اما نتیجه اینکه تفکر درباره خود “وجود” از تفکری” لاوجود” شکل می گیرد. اگر ارسطو بر مبنای همین اندیشه به این نتیجه می رسیده که مرگ واقعیتی ذهنی ست آنگاه افلاطون در تصوری کاملا صحیح بر خلاف نگاه ارسطو قرار دارد واو اثرات وجود که یکی عدم می باشد را واقعی می پندارد. حال سئوال این است که بواقع مرگ در کجای هستی قرار دارد . حقیقت امر این است که مرگ نقطه پیدایش هر نوع تفکر فلسفی ست زیرا براین مبنا ست که ایدئولوژی ها شکل می گیرند ، براین مبناست که جهان بینی بوجود می آید ودقیقا نوع نگرش تفکرات از نوع نگاه انها به دو تناقض آشکار هستی ونیستی شکل می گیرد . در بررسی تاریخ اسطوره شما می توانید اسطوره ها را در عالم نیستی به محک بنشینید … اسطوره ها زمانی باورمند می شوند که عامل نیستی به عنوان پایان شکل گیری وجود ازآنها حذف ونوعی ثبات هستی میابند…اسطوره شکل قوام یافته تفکر درباره نیستی ست . اماشاید همین جا بهترین نمونه نظریات فوئر باخ باشد که علت ذهنی شدن نیستی همان محکومیت در نیروهای تاریخی ست که قدرت کنترل آن را نداریم ….

تاریخ تفکر درباره نیستی تنها تاریخی ست که به علت بوجودآمدن ادیان وبعد ایدئولوژی های مدرن نتوانسته هیچگاه خودرا از باورتاریخی رها کند واسیر درهمان قدرت اسطوره ای وتاریخی مانده است . اما همین جانباید از”دورکهایم “جدا شویم که ما در بررسیامر نیستی به دومولفه ظریف امر مقدس وغیر مقدس در تفکرنیستی وابسته هستیم … امر مقدس که دربررسی ادیان تکلیفش مشخص میشود ، اما آیا می تواند مرگ را در چگونگی امر نامقدس از نظراین فیلسوف بررسی کرد در شرایطی که اکثر ادیان مرگ را به عنوان رکنی حول محوریت خویش قرار می دهند … .اما آیا همین امر مقدس باعث نمی گردد تا سرمنشاء بحث حول محور نیستی ازنظر ماکس وبر بسته شود. بانگاهی اجمالی به نظریات فلاسفه معاصر برمفهوم نیستی می توان به بحث درباره مکتبی ادبی رسید که مرگ را به عنوان مولفه ای اساسی در آثارشان مطرح نموده اند ، مکتب گورستان the Graveyard school که در تاریخ ادبیات جهان خودرا متعهد به مرگ اندیشی روایی نشان داده اند. مکتب گورستان عنوان مکتبی ست ادبی در اواسط قرن هیجدهم میلادی که توانسته با استعانت ازمولفه قوی مرگ وروایت نیستی خودرا به باوری هنرمندانه ازاین پروسه برساند ، شاعرانی همچون روبرت بلرRobert Blair وادواریانگ Edward Young ، توماس گریThomas Gray به عنوان پیشتازان این گونه سرایش هماره تعهدی مرگ گونه به ادبیات را ارائه نموده اند. مکتب گورستان اگر چه به علت نو کلاسیک بودن ومولفه های قوی انسان آنزمانی نتوانسته هنرمندانه این مقوله را به عنوان محوره ادبیات بیان نماید اما روحیه فکر واندیشه درباره مرگ خود پارامتری ست که انسان قرن هیجدهم میلادی را در چکاد اندیشه های مذهبی حول مرگ به عنوان انسانی متفاوت نشان می دهد. توماس گریThomas Gray به عنوان نقطه بسامد این مکتب اولین اثر خود را در سال ۱۷۵۱ منتشر کرد وبیست سال بعد مرد …او همواره مرگ را به عنوان نقطه زایش تفکر شعری خود می دانست … روبرت ال مک در مقدمه کتاب شناخت توماس گریThomas Gray به نقل ازآلدوس هاکسلی Aldous Leonard Huxley فیلسوف بزرگ معاصر نقل می کند: ” جستجوی مرگ به عنوان رازی برای انسان همواره سرنوشت انسان را به گونه ای رقم زده است که آینده ای مرگ محور را رسم کند ، آینده ای که انسان رویاهایش را نبیند وتنها ذهنی موضوعی داشته باشد وتنها به موضوعی بیاندیشد که برای او رقم خورده است .” این دیدگاه البته انسان را به جریانی می برد تا انسان دنیای بعد از مدرن با تنهایی های نشات گرفته ازنوع نگاه به مرگ خود را برای شستشویی آماده کند که دیگر به نیستی نیاندیشد همان هاکسلی در اثر جاودانه خود دنیای زیبای نو روزگاری را پیش بینی می کند که انسان از علم می خواهد تا مفهوم نیستی را ازذهن او پاک کند. مراد ازذکر سخنان هاکسلی همان دغدغه ای ست که گری نیز درچند قرن پیش نسبت به مرگ داشته وآن را درآثارادبی خود نشان داده است . گری با توجه به تعلق خاطری که به ادبیات کلاسیک داشته است توانسته از پارامترهای این ادبیات برای حرکت به سمت تفکر خود بهره بگیرد. گروهی ازمنتقدین معتقدند که این جریان وشعر مقدمه ای شده برای برخی جنبه های اندوهگنانه رمانتیک ها درادبیات.

شاعردیگر این مکتب” ادواردیانگ Edward Young “اندکی کلی تربه این پدیده می نگرد، او به جای مرگ به مفاهیمی همچون نیستی وتاریکی نیز نگاهی فلسفی دارد ، درکتاب شعرمصورش که با نگاره های زیبای ” ویلیام بلیکWilliam Blake “به نام تفکر شب ، نگاه او به مرگ نگاهی آمیخته با درکی اسطوره ای ست ، او نیستی وتاریکی را با مرگ توامان کرده ونوعی باور اسطوره ای به آن بخشیده است . انسان زمانی به هراسهای تاریخی خود باور اسطوره ای می دهد که بخواهد ازدل آن ” امید ” را خلق کند .

اگر با استنباط هاکسلی برای دنیای امروز حذف رویاهای هراس انگیز ویا باور یانگ ” امید ” بخشیدن را اضافه کنیم تفکر مرگ در نگاه یانگ تفکری کلی وآمیخته با ذهن انسان اسطوره ای آنزمان می باشد .

یانگ درکنارتصاویر زیبای بلیک اولین فصل شعر بلند خودرا با ” شب اول مرگ ” آغاز می کند . نگاه یانگ در طول این اثر به اسطوره های مذهبی پس ازمرگ است با آمیخته هایی ازطنز وواقعیت های تلخ : ” بخواب که تو دراولین شب مرگت خوابیده ای / آرام خوابیده ای ودنیارا دوباره می خواهی / می خواهی آن را دوباره ملاقات کنی /من برخواسته ام ، نمی دانم جرا بلند نشده ام / هنوز انگارجسمم خوابیده است / من برخواسته ام برای رسیدن به دریای رویاهایم /برای رسیدن ازراهی به راه دیگر … ” یانگ در فصلهای مختلف تلاش می کند این نگاه بعدازمرگ را به شکلی اسطوره ای نمود دهد.

مکتب گورستان ازلحاظ ادبی مکتب جالب توجهی ست که حریانهای مختلف فکری وادبی را بعد ازخود نشان می دهد . انسان غربی ازنوع گریخته ازقرون وسطی شهامت بیان خود را اینگونه می گیرد ومی تواند در سیرتکاملی منطقی به خلق آثاری بپردازد که نیستی مولفه شحاعانه بیان آن خواهد بود . اگر روزی گری و یانگ با تمهیداتی تنها ازمرگ گفته اند ، روزی نویسندگان دیگری با باوری عاری از رازآلودگی ازمرگ عریان برهنه می گویند ، گلایه می کنند وباورمند جهانبینی خودرا نشان می دهند . مفهوم امید درادبیات مدرن درباره مرگ مفهومی فروپاشیده است و خودرا به باور شکستن می رساند.

منابع :

۱- Thomas Gray by Robert l . mack

۲-Night Thoughts Edward young & William black

۳-Aldous Huxley,brave new word,1932
منبع: http://www.hamooniran.com

شرکت ناسار - تجارت با عراق

دکتر حبیب کشاورز عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان - گروه زبان و ادبیات عربی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *