پیرنگ چیست ؟

پیرنگ چیست ؟

تعبیر پیرنگ به جای «plot» که اولین بار «ارسطو» به کار برد، نخستین بار توسط «محمدرضا شفیعی کدکنی» پیشنهاد شد و به وسیله «جمال میر صادقی» به کار گرفته شد. پیرنگ در واقع همان بیرنگ است.
بیرنگ طرحی است که نقاشان به روی کاغذ می کشند و بعد آن را کامل می کنند، یا طرح ساختمانی که معماران می ریزند و از روی آن ساختمان را بنا می کنند.
خلاصه فشرده اما کامل و گویایی که شامل خط سیر ماجراهاست و ما پس از دیدن یک فیلم یا نمایش یا مطالعه یک داستان برای دیگران بیان می کنیم همان قصه داستان یا پیرنگ است که حاصل دیده ها شنیده ها، تجربه ها و یا تخیل آزاد افرادی است که ممکن است لزوما داستان نویس هم نباشند.
وقتی بذر اولیه ای که استعداد تبدیل شدن به یک داستان را دارد، در مزرعه ذهن شخص کاشته شد نباید بلافاصله به کار نوشتن پرداخت. بلکه باید به وسیله چشمه های جاری خیال و عاطفه و تجربه های انسانی آن را آبیاری کرد و با یک توجه و مراقبت پیوسته آن را پرورش داد تا به صورت کاملتر و بهتری در بیاید. حاصل این فعالیت شدید تخیلی، عاطفی و روانی در کاملترین و بهترین صورت خود، شکل گیری یک قصه یا پیرنگ داستان در ذهن نویسنده است. در این مرحله باید این طرح را یادداشت کرده و در شرایط و فرصت مناسب از آن داستانی خلق کرد.

همچنین بخوانید: عنصر پیرنگ در رمان عربی الطریق الطویل نجیب کیلانی

 

پیرنگ چیست
به گفته سامرست موام: «پیرنگ به منزله خطی است که به توجه خواننده سمت می دهد. و در داستانسرایی، این شاید مهمترین نکته باشد. زیرا با سمت دادن به همین توجه است که نویسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود می کشاند و حالت مورد نظر را در او ایجاد می کند.»
بنا بر این هر چه پیرنگ فنی تر و دقیقتر باشد به همان نسبت می توان امیدوار بود که داستان مربوط به آن پر کشش تر و مؤثرتر خواهد بود.
مثال ساده و در عین حال گویایی از «فورستر» در زمینه قصه داستان یا همان پیرنگ هست که توسط بسیاری از کسانی که وارد این موضوع شده اند، بارها تکرار شده و مورد استناد قرار گرفته است. اومعتقد بود: «شاه مرد و پس از چندی، ملکه نیز در گذشت» یک قصه است. زیرا روایتی از رویدادهاست که به ترتیب زمانی وقوعشان آرایش یافته اند. اما «شاه مرد و پس از چندی، ملکه از فرط اندوه در گذشت» پیرنگ است. در این جا نیز توالی حفظ شده ،لیکن حس بر آن سایه افکنده است.
همین مرگ ملکه را در نظر بگیرید: اگر قصه باشد، می گوییم:«خوب ،بعدش چه؟»
اگر پیرنگ باشد، می پرسیم: «چرا؟»
پیرنگ شما به این حوادث مهیج وابسته است تا داستان تان را به سمت نقطه ی اوج سوق دهد. این جایی است که معمولن ما با آنتاگونیست روبرو می شویم کسی که سردسته ی مخالفان قهرمان داستان است. آنتاگونیست در داستان سعی می کند بر سر راه قهرمان موانعی قرار دهد تا او را از رسیدن به مقصود و هدف خود، که داستان آن را تعیین می کند بازدارد. او می تواند یکی از شخصیت های داستان (شخص واقعی) باشد و یا در داستان های مدرن، خود را به صور انتزاعی تری نیز نشان می دهد. ممکن است هیچ معارض بیرونی برای قهرمان وجود نداشته باشد و نقصی در شخصیت او، مانع راهش باشد. این نقص شخصیت، البته می تواند شرکایی در داستان داشته باشد که مانع قهرمان قصه شوند. (برای پی بردن و درک بیشتر این موضوع می توانید داستان لکه ها و خوانش کارگاهی آن را از اینجا مطالعه کنید)

در بالاترین قسمت هرم یعنی راس آن، “نقطه ی اوج” قرار دارد.

جایی که بزرگترین کشش و بحران داستان در آن واقع است. این مهیج ترین حادثه در پیرنگ شماست. این همه ی آن چیزی است که حوادث داستان سعی در حرکت و زمینه چینی برای رخ دادنش را داشته اند. جایی که قهرمان داستان یا شخصیت اصلی، آن قدر به دیوار فشار وارد آورده تا سرانجام فاش کند که دیوار از چه ساخته شده است. حالا ما از آن سوی هرم به سمت پایین حرکت می کنیم جایی که ما را به پایان قصه سوق می دهد. حوادث بعدی عواقب آن حادثه ی بزرگ نقطه ی اوج را آشکار می کنند و ما را به درک واقعی از کشمکش میان پروتاگونیست و موانعی که بر سر راه او قرار گرفته بود هدایت می کنند.

در سر دیگر هرم (جایی که در نهایت بدان می رسیم) “نتیجه گیری” قرار دارد. در اینجا پروتاگونیست یا شخصیت اصلی، مشکل و کشمکش اصلی را رفع می کند. آخرین نقطه در این هرم “پایان داستان” یا ending است. هر پرسش یا راز باقیمانده بعد از نتیجه، توسط شخصیت ها حل شده و یا توسط نویسنده بیان می گردد.

پیرنگ چیست

دیدگاهتان را بنویسید