امروز : دوشنبه, ۲۸ آبان , ۱۳۹۷ - 11 ربيع أول 1440
شناسه خبر : 12769
  پرینتخانه » گردشگری سلامت ناسار تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۶ | 380 بازدید | ارسال توسط :

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر از اینجا گوش کنید ۱- بانَت سعادُ؛  فقلبی الیوم متبولُ،                      مُتّیمٌ إثرَها ، لم یُفدَ مکبولُ : سعاد رفت و قلب من امروز اسیر او شده و فدیه ای برای آزادی او داده نشده است. ۲ – و ما سعادُ، غداه البین، اذا رحلوا                       إلّا […]

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر

از اینجا گوش کنید

۱- بانَت سعادُ؛  فقلبی الیوم متبولُ،                      مُتّیمٌ إثرَها ، لم یُفدَ مکبولُ
: سعاد رفت و قلب من امروز اسیر او شده و فدیه ای برای آزادی او داده نشده است.
۲ – و ما سعادُ، غداه البین، اذا رحلوا                       إلّا أغنُّ ، غضیضُ الطزف مکحولُ
زمانی که قوم سعاد این منطقه را ترک کردند، سعاد به مانند یک آهویی بود که چشمانش پر از سرمه بود و در صدایش غنه داشت.
۳ – تجلو عوارضَ ذی ظلم ، اذا ابتسمت،                         کـــأنُه منهلٌ بالراحِ، معـلولُ
: هنگامی که می خندد، گویی آثار شراب بر روی دندان های براقش پیدا می شود. گویی آب بر روی دندان هایش برای نخستین بار و چندمین بار با شراب سیراب شده است.
۴ – شُجَّـــت بذی شبمٍ من ماءٍ محنیهٍ                  صافٍ بأبطحَ، أضحی و هو مشمولُ
: شرابی که از آب خنکی آمیخته شده و در پیچی رها شده و در دشت رها شده و باد شمال نیز بر آن وزیده
۵ – تَنفی الریاحُ القذی عنه، و أفرطهُ                 من صوب ساریهٍ ، بیضٌ یعالیلُ
: بادها، خار و خاشاک را از آب دور می کنند و باران های ابر سفید و پهناور شباهنگام آن را پر می کنند.
۶ – أکرم بها خلهً، لو أنّها صَــدَقَت               موعودَها، أو لوَ أنَّ النُصحَ مقبولُ
اگر سعاد به عهد خود وفا می کرد و به گفته ی خود پایبند می بود و نصحیت ها را می پذیرفت، دوست خوبی می بود.
۷ – لکنَّها خُلَّهٌ قـــد سیــطَ من دمــها                    فجعٌ، و وَلَعٌ، و إخلافٌ، و تبدیلُ
اما سعاد خونش با مصیبت و دروغ و خلف وعده مخلوط شده است.
۸ – فما تدومُ علی حالٍ تکونُ بها؛                    کما تلــوَّن فی أثوابها الغــولُ
سعاد پیوسته در حال تغییر خصوصیات خود است و به عهد خود وفا نمی کند، مانند غولی که دائما در حال تغییر است و از شکلی به شکل دیگر در می آید.
۹-ولا تَمَسَّکُ بالعَهْدِ الذی زَعَمْتْ        إلاَّ کَما یُمْسِکُ الماءَ الغَرابِیلُ
معشوق هیچگاه به وعده خود عمل نکرد ، چون غربالی که آب هیچگاه بر روی آن باقی نمی ماند ، یعنی به دنبال معشوقی هستم که به وعده اش عمل نمی کند
۱۰-فلا یَغُرَّنْکَ ما مَنَّتْ وما وَعَدَتْ        إنَّ الأمانِیَّ والأحْلامَ تَضْلیلُ
وعده هایی که می دهد، تو را نفریبد، زیرا که آمال ها و بلندپروازی ها مایه گمراهی است.

۱۱-کانَتْ مَواعیدُ عُرْقوبٍ لَها مَثَلا        وما مَواعِیدُها إلاَّ الأباطیلُ
پیمان های او به مانند داستان عرقوب است که تنها و تنها باطل و خیال است.
۱۲-أرْجو وآمُلُ أنْ تَدْنو مَوَدَّتُها        وما إِخالُ لَدَیْنا مِنْکِ تَنْویلُ
امید دارم و آرزویم این است که عشق وی شامل حال ما شود، ولی گمان نمی کنم که از تو ای سعاد بهره ای نایل شوم.
۱۳٫أمْسَتْ سُعادُ بِأرْضٍ لایُبَلِّغُها        إلاَّ العِتاقُ النَّجیباتُ المَراسِیلُ
سعاد در سرزمینی شب را به صبح می رساند که جز شترانی اصیل و تیزپا و تندرو نمی تواند به آن جا راه یابد.
۱۴٫ولَنْ یُبَلِّغَها إلاّغُذافِرَهٌ        لها عَلَى الأیْنِ إرْقالٌ وتَبْغیلُ
به آن منطقه نمی رسد جز شتری بسیار نیرومند که با وجود خستگی هم چنان با نشاط و شاداب به راه خود ادامه دهد.
۱۵٫مِنْ کُلِّ نَضَّاخَهِ الذِّفْرَى إذا عَرِقَتْ        عُرْضَتُها طامِسُ الأعْلامِ مَجْهولُ
از آن شترانی که جوی عرق در زیر گوششان شکل می گیرد و بیابان های بی نام و نشان را در می نوردند.
۱۶٫تَرْمِی الغُیوبَ بِعَیْنَیْ مُفْرَدٍ لَهِقٍ        إذا تَوَقَّدَتِ الحَزَّازُ والمِیلُ
ناکجاها را با چشمانی سفید شبیه به گاو نر وحشی می پیماید آن گاه که سرزمین های سخت وخاک های متراکم از شدت گرما شعله ور می شود.
۱۷٫ضَخْمٌ مُقَلَّدُها فَعْم مُقَیَّدُها        فی خَلْقِها عَنْ بَناتِ الفَحْلِ تَفْضیلُ
دارای گردی زخیم، و پیشانی وسیع و فراخ، و از دیگر اشتران هم نوع خود، برتر و نیکو تر است.
۱۸٫غَلْباءُ وَجْناءُ عَلْکوم مُذَکَّرْهٌ        فی دَفْها سَعَهٌ قُدَّامَها مِیلُ
دارای گردنی بزرگ است،و گونه ای بسیار وسیع، و جثه ای بزرگ دارد،و شبیه به شتر نر است، پهلوی آن فراخ و گردنی بسیار دراز دارد.

۱۹-وجِلْدُها مِنْ أُطومٍ لا یُؤَیِّسُهُ        طَلْحٌ بضاحِیَهِ المَتْنَیْنِ مَهْزولُ
و پوست آن شتر به مانند لاک پشت است که با وجود لاغری اندام و کمر، کنه حتی به هنگام تابش خورشید ( یعنی زمان اوج قدرت کنه) نمی تواند در وی تاثیری داشته باشد.
۲۰-حَرْفٌ أخوها أبوها مِن مُهَجَّنَهٍ        وعَمُّها خالُها قَوْداءُ شْمِلیلُ
لاغر اندام است، برادر و پدرش از اشترانی نیکو و با اصل و نسب هستند، و عمو و دایی وی دراز گردن و تندرو هستند.
۲۱-یَمْشی القُرادُ عَلیْها ثُمَّ یُزْلِقُهُ        مِنْها لِبانٌ وأقْرابٌ زَهالِیلُ
سینه و لگن خاصره های این شتر، لغزنده است و کنه بعد از راه رفتن بر پوستش می لغزد و به پایین می افتد.
۲۲٫عَیْرانَهٌ قُذِفَتْ بالنَّحْضِ عَنْ عُرُضٍ        مِرْفَقُها عَنْ بَناتِ الزُّورِ مَفْتولُ
ضخامت و قدرت وی به مانند اسب وحشی است که در پهلوهایش گوشت انبوه وجود دارد، و محل پیوند بازو به جسم و سینه، بسیار نیرومند است.
۲۳٫کأنَّما فاتَ عَیْنَیْهاومَذْبَحَها        مِنْ خَطْمِها ومِن الَّلحْیَیْنِ بِرْطیلُ
گویا که در پیشگاه چشمان و گلو و ابتدای بینی و گونه اش، سنگی دراز و بزرگ است.
۲۴٫تَمُرُّ مِثْلَ عَسیبِ النَّخْلِ ذا خُصَلٍ        فی غارِزٍ لَمْ تُخَوِّنْهُ الأحالیلُ
دم خود را به مانند شاخه های نخل خرما دراز می کند و هرگز بچه به دنیا نیاورده که قدرتش اندک شود.
۲۵٫قَنْواءُ فی حَرَّتَیْها لِلْبَصیرِ بِها        عَتَقٌ مُبینٌ وفی الخَدَّیْنِ تَسْهیلُ
دارای بینی مایل، و شخص بینا با نگاه در گوش هایش اصالتی آشکار می یابد و در گونه هایش روانی و سادگی وجود دارد.
۲۶٫تُخْدِی عَلَى یَسَراتٍ وهی لاحِقَهٌ        ذَوابِلٌ مَسُّهُنَّ الأرضَ تَحْلیلُ
با گام هایی روان به پیش می تازد، حال آن که بسیار لاغر است و از شدت سرعت بسیار کم پاهایش با زمین تماس پیدا می کند.
۲۷٫سُمْرُ العَجایاتِ یَتْرُکْنَ الحَصَى زِیماً        لم یَقِهِنَّ رُؤوسَ الأُکْمِ تَنْعیلُ
به مانند ملخ های خاکستری است در سرعت و بخاطر قدرت و شدت این شتر، سنگ های بیابان را تکه تکه می کند بدون این که به سم نیاز داشته باشد.
۲۸٫کأنَّ أَوْبَ ذِراعَیْها إذا عَرِقَتْ        وقد تَلَفَّعَ بالکورِ العَساقیلُ
گویا بازگشت دو بازویش به هنگام دویدن، و آن هنگام که عرق می کند، در زمانی که سراب کوه های بلند را در هم می پیچد.
۲۹٫یَوْماً یَظَلُّ به الحِرْباءُ مُصْطَخِداً        کأنَّ ضاحِیَهُ بالشَّمْسِ مَمْلولُ
در روزی که آفتاب پرست ازشدت گرما می سوزد، گویا که جسمش را در خاکستر داغ قرار داده اند.
۳۰٫وقالَ لِلْقوْمِ حادِیهِمْ وقدْ جَعَلَتْ        وُرْقَ الجَنادِبِ یَرْکُضْنَ الحَصَى قِیلُوا
ساربان که در اصل وظیفه تحریک و به حرکت در آوردن قوم را بر عهده دارد، در این شرایط که ملخ ها پاهایشان را از شدت گرما بر سنگ می کوبند، به قوم خویش دستور خواب چاشتگاهی می دهد.
۳۱٫شَدَّ النَّهارِ ذِراعا عَیْطَلٍ نَصِفٍ        قامَتْ فَجاوَبَها نُکْدٌ مَثاکِیلُ
به هنگام ارتفاع خورشید و شدت گرما، شدت برگشت و بالا آمدن بازوان شتر به هنگام دویدن مانند ارتفاع دست زنی است که فرزند از دست داده است و زنان دیگر نیز همپای او به عزاداری پرداخته اند.
۳۲٫نَوَّاحَهٌ رِخْوَهُ الضَّبْعَیْنِ لَیْسَ لَها        لَمَّا نَعَى بِکْرَها النَّاعونَ مَعْقولُ
زن از فرزنده داده با سرعت بالا دستانش را به حرکت در می آورد و به هنگام شنیدن خبر مرگ فرزندش دیگر عقل و هوش خود را از دست داده است.
۳۳٫تَفْرِی الُّلبانَ بِکَفَّیْها ومَدْرَعُها        مُشَقَّقٌ عَنْ تَراقیها رَعابیلُ
آن زن ( فرزنده از دست داده) پیراهن را با دستانش از سینه خود را می شکافد که از سمت بالا و کتف پاره پاره می شود.
۳۴٫تَسْعَى الوُشاهُ جَنابَیْها وقَوْلُهُمُ        إنَّک یا ابْنَ أبی سُلْمَى لَمَقْتولُ
سخن چینان اطراف شترم سخن چینی کردند و گفتند ای ابی سلمی تو را می کشند( به خاطر هجو پیامبر و اسلام یاران او تو را می کشند)
۳۵٫وقالَ کُلُّ خَلیلٍ کُنْتُ آمُلُهُ        لا أُلْهِیَنَّکَ إنِّی عَنْکَ مَشْغولُ
هر دوستی که من امید کمک و یاری از او را داشتم به من گفت که ما به تو نزدیک نمی شویم و ما از تو رو گردانیم.
۳۶٫فَقُلْتُ خَلُّوا سَبیلِی لاَ أبالَکُمُ        فَکُلُّ ما قَدَّرَ الرَّحْمنُ مَفْعولُ
به آنها گفتم بروید_ از سر راه من کنار بروید –  ای بی پدران هر آنچه خدا قسمت کند همان انجام می شود و اتفاق می افتد.
۳۷٫کُلُّ ابْنِ أُنْثَى وإنْ طالَتْ سَلامَتُهُ        یَوْماً على آلَهٍ حَدْباءَ مَحْمولُ
هر بچه انسانی هر چقدر هم که عمرش طولانی باشد روزی بر تخته تابوت سوار می شود ( خواهد مرد)
۳۸٫أُنْبِئْتُ أنَّ رَسُولَ اللهِ أَوْعَدَنی        والعَفْوُ عَنْدَ رَسُولِ اللهِ مَأْمُولُ
با خبر شدم که پیامبر مرا تهدید کرده است در حالیکه همه مردم انتظار عفو و بخشایش از رسول خدا را دارند
۳۹٫وقَدْ أَتَیْتُ رَسُولَ اللهِ مُعْتَذِراً        والعُذْرُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ مَقْبولُ
از برای عذرخواهی نزد پیامبر حاضر شده ام و بی گمان پیامبر عذرخواهی مرا خواهد پذیرفت.
۴۰٫مَهْلاً هَداکَ الذی أَعْطاکَ نافِلَهَ        الْقُرْآنِ فیها مَواعیظٌ وتَفُصیلُ
آهسته تر(  آهسته تر و کمتر مرا تهدید کن) ای کسی که خدا  به تو نعمت قر آن را داده است که در آن موعظه ها و فضل و بخشایش است -.خدا تو را هدایت کند.
۴۱٫لا تَأْخُذَنِّی بِأَقْوالِ الوُشاه ولَمْ        أُذْنِبْ وقَدْ کَثُرَتْ فِیَّ الأقاویلُ
مرا به خاطر حرف های سخن چینان مورد مواخذه قرار نده حال آن که گناهی نکرده ام هر چند سخنان در مورد بسیار است.
۴۲٫لَقَدْ أقْومُ مَقاماً لو یَقومُ بِه        أرَى وأَسْمَعُ ما لم یَسْمَعِ الفیلُ
من در جایگاه و مقامی ایستاده ام که می بینم و می شنوم آن چیزهایی را که اگر فیل بجای من بشنود و ببیند ( ادامه ترجمه در بیت بعد)

۴۳٫لَظَلَّ یِرْعُدُ إلاَّ أنْ یکونَ لَهُ مِنَ        الَّرسُولِ بِإِذْنِ اللهِ تَنْویلُ
از این دیده ها و شنیده ها فیل می لرزد ، مگر اینکه از جانب رسول خدا _ با خواست وارادده  الهی _ بخشایش و عفو و امانی بیاید
۴۴٫حَتَّى وَضَعْتُ یَمینی لا أُنازِعُهُ        فی کَفِّ ذِی نَغَماتٍ قِیلُهُ القِیلُ
تا اینکه دستم را بدون نزاع و در گیری در دست صاحب قدرتی نهادم  که حرف او حرف است (به وعده اش وفا می کند.و مرا می کشد  )
۴۵٫لَذاکَ أَهْیَبُ عِنْدی إذْ أُکَلِّمُهُ        وقیلَ إنَّکَ مَنْسوبٌ ومَسْئُولُ
این جایگاهی که من ایستاده ام ترسناکتر است زمانی که در باره آن صحبت می کنم ( اعتراف میکنم) و به من گفته می شود که تو درباره کارهای خود مسئول هستی و کارها به تو نسبت داده می شود.
۴۶٫مِنْ خادِرٍ مِنْ لُیوثِ الأُسْدِ مَسْکَنُهُ        مِنْ بَطْنِ عَثَّرَ غِیلٌ دونَهُ غیلُ
این جایگاه و وضعیت برای من ترسانک تر است از سرزمین شیران در ( بطن عثر) که پر از نی است
۴۷٫یَغْدو فَیُلْحِمُ ضِرْغامَیْنِ عَیْشُهُما        لَحْمٌ مَنَ القَوْمِ مَعْفورٌ خَرادیلُ
شیری که بامداد خارج می شود و به دو بچه شیر خود گوشت تکه تکه شده و افتاده مردمان را برای تغذیه فراهم می کند.
۴۸٫إِذا یُساوِرُ قِرْناً لا یَحِلُّ لَهُ        أنْ یَتْرُکَ القِرْنَ إلاَّ وهَوَمَغْلُولُ
وقتی با رقیبش به پیکار بپردازد ، او را به صورت شاخ شکسته و یا زمین خورده رها می کند . یعنی هیچ کسی یارای مقابله و مبارزه با پیامبر نیست .
۴۹٫مِنْهُ تَظَلُّ سَباعُ الجَوِّضامِزَهً        ولا تَمَشَّى بَوادِیهِ الأراجِیلُ
از بخاطر وجود وی، درندگان موجود در این وادی وسیع، ساکن وبی حرکت هستند، و در این وادی هیچ پیاده ای حرکت نمی کند.
۵۰٫ولا یَزالُ بِوادیهِ أخُو ثِقَهٍ        مُطَرَّحَ البَزِّ والدَّرْسانِ مَأْکولُ
و هم چنان در این وادی، شخص شجاع و مورد اعتمادی وجود دارد که لباس و گوشت وی خورده شده است.
۵۱٫إنَّ الرَّسُولَ لَنورٌ یُسْتَضاءُ بِهِ        مُهَنَّدٌ مِنْ سُیوفِ اللهِ مَسْلُولُ
پیامیر شمشیری است نورانی و درخشان از شمشیرهای هندی و از شمشیرها ی از نیام بیرون آمده الهی( قاطع آماده مبارزه با کفار است)
۵۲٫فی فِتْیَهٍ مِنْ قُریْشٍ قالَ قائِلُهُمْ        بِبَطْنِ مَکَّهَ لَمَّا أسْلَمُوا زُولُوا
پیامبر از خانواده ای از قبیله قریش است که گوینده آنها در سرزمین مکه ( پیامبر ) به هنگام مسلمان شدن آنها گفت بروید_ اشاره به مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه
۵۳٫زالُوا فمَا زالَ أَنْکاسٌ ولا کُشُفٌ        عِنْدَ الِّلقاءِ ولا مِیلٌ مَعازیلُ
آنها از مکه رفتند اما نه مانند مردان ضعیف و نه مانند رفتن مردان ترسو به وقت جنگ،  ونه مثل مردان بی سلاح و بدون شمشیر ( مقتدرانه و مسلحانه رفتند .)
۵۴٫شُمُّ العَرانِینِ أبْطالٌ لُبوسُهُمْ        مِنْ نَسْجِ دَأوُدَ فی الهَیْجَا سَرابیلُ
آنها بینی بلند( کنایه از سرافراز )  و پهلوانانه رفتند ، زره و لباسهای آنها و شلوار هایشان در میدان جنگ از بافته های داوودی بود(نسج داوودی از بهترین نوع بافته ها بوده است)
۵۵٫بِیضٌ سَوَابِغُ قد شُکَّتْ لَهَا حَلَقٌ        کأنَّها حَلَقُ القَفْعاءِ مَجْدولُ
زره های آنها سفید و بلند بود که حلقه های آن در هم فرو رفته بود مثل گیاه قفغعاء حلقه های آن در هم تنیده است.
۵۶٫یَمْشونَ مَشْیَ الجِمالِ الزُّهْرِ یَعْصِمُهُمْ        ضَرْبٌ إذا عَرَّدَ السُّودُ التَّنابِیلُ
آنها یعنی مهاجران مانند شتران سفید در جنگ راه می روند که متأخران را در برابر شمشیرهای سیاهان کوتاه قد حفاظت می کنند که سریع به این طرف و آن طرف می روند.
۵۷٫لا یَفْرَحونَ إذا نَالتْ رِماحُهُمُ        قَوْماً ولَیْسوا مَجازِیعاً إذا نِیلُوا
آنها سپاهی بودند که هنگامی که تیرشان دشمن را مورد اصابت قرار می داد شاد نمی شدند( فریفته و مغرور نمی شدند) و وقتی که دشمن بر آنها غلبه کند نیز شکوه و ناله نمی کنند.
۵۸٫لا یَقَعُ الطَّعْنُ إلاَّ فی نُحورِهِمُ        وما لَهُمْ عَنْ حِیاضِ الموتِ تَهْلیلُ
آنها در جنگ در صف مقدم هستند و همیشه به طرف دشمن پیش می روند ، به خاطر همین نیزه فقط در گلوی آنها فرو می رود نه در پشت آنها ( زیرا نیزه در پشت کسی فرو می رود که در حال عقب نشینی و فرار از دشمن است) و آنها از رفتن در میادین جنگ ترس و هراسی ندارند.

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر

ترجمه فارسی قصیده برده – بانت سعاد کعب بن زهیر

نویسنده : احمد حیدری |
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.