شناسه خبر : 6708
  پرینتخانه » مرکز زبان عربی 19706 بازدید | ارسال توسط :

داستان عربی به همراه ترجمه فارسی

داستان عربی بامزه با ترجمه فارسی
داستان عربی به همراه ترجمه فارسی

داستان عربی به همراه ترجمه فارسی : داستان به زبان عربی با ترجمه فارسی – متن زیر داستان الاغ آواز خوان به زبان عربی است که ترجمه آن در مقابل آن ذکر شده است. مناسب برای عربی مدارس

برای عضویت در کانال تلگرام ما اینجا کلیک کنید
داستان عربی به همراه ترجمه فارسی
زیباترین شعرهای عاشقانه عربی با ترجمه فارسی
تحمیل کتاب الصفه فی اللغه العربیه من منظور النحو العربی القدیم

دعای سفره عربی

متن عربی

ترجمه به فارسی

الحمار المغنی 

هَرَبَ جَمَلٌ وحمارٌ من صاحبهما وسارا معاً حتى وصلا إلى غابه بجوارها مرعى نظیفٌ .

وبَعْدَ أن أقاما أیاماً فی الغابه والمرعى، قالَ الحمارُ للجملِ: إننی أَشعرُ براحهٍ وسرورٍ، وأُریدُ أَنْ أُغَنّیَ بصوتی الجمیلِ. فقال الجَمَلُ : إنْ تَفْعلْ فإنی أخافُ أن یَسْمَعَنا الإنسانُ فیربِطَنا ویْضِرِبَنا ویُعُذِّبنا عذاباً شدیداً.

فقالَ الحمارُ: لا بدّ أن أُغَنّیَ.

نَهَقَ الحِمارُ نهیقاً عالیاً فسَمعَهُ جماعهٌ من الناسِ، فَقَبَضَتْ على الحمارِ والجَمَلِ، وَرَفَضَ الحِمارُ أنْ یَمشیَ فَوُضِعَ فَوْقَ الجَمَلِ.  ولما شَعَرَ الجَمَلُ بالتَّعَبِ قالَ للحمارِ: لَقَدْ طَربْتُ من غنائک فی الغابهِ وأُریدُ الآنَ أنْ أَرْقُصَ. فقالَ الحِمارُ: لا تَفعْلْ یا صدیقی فإنّ فی ذلک هلاکی.  فقالَ الجملُ: لقد زَادَ طربی ، وَرَقَصَ فَسَقَطَ الحمِارُ على الأرضِ وماتَ.

الاغ آواز خوان

یک شتر و الاغ از دست صاحب خود فرار کردند و با هم رفتند تا اینکه به جنگلی رسیدند که در کنار آن چراگاه خوبی بود.

بعد از اینکه چند روز در جنگل و چراگاه باقی ماندند، الاغ به شتر گفت: من احساس راحتی و شادی می کنم و می خواهم با صدای زیبای خود آواز بخوانم. شتر گفت: اگر این کار را انجام دهی من می ترسم که انسانی صدای ما را بشنود و ما را ببندد و بزند و به سختی شکنجه دهد.

الاغ گفت: من حتما باید بخوانم

الاغ با صدای بلند عرعر کرد و گروهی از مردم صدای او را شنیدند و الاغ و شتر را گرفتند، پس الاغ از راه رفتن امتناع کرد و آن را روی شتر گذاشتند. زمانی که شتر احساس خستگی کرد به الاغ گفت: من از آواز تو در جنگل به طرب آمدم و الأن می خواهم برقصم. الاغ گفت: ای دوست من این کار را نکن که این کار مرا هلاک می کند. شتر گفت: احساس طربم بیشتر شد، پس رقصید و الاغ روی زمین افتاد و مرد

|
به اشتراک بگذارید
  1. سهیل :
    ۰۶ تیر ۹۷

    یک قصه عالی

  2. کیانا :
    ۲۱ فروردین ۹۷

    عالی هست

  3. سلام ممنونم از سایت خوبتون اگه می شه داستان های زیادی بگذارید

  4. سمانه :
    ۱۸ دی ۹۶

    جالب و مقداری مسخره بود

    • فرهاد :
      ۰۶ اسفند ۹۶

      خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.